<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171</id><updated>2012-02-06T14:39:08.130+04:30</updated><category term='مقاله'/><category term='طنز'/><category term='در باره دانشگاه کابل'/><category term='شعر'/><category term='طرح ادبی'/><category term='خبر'/><category term='زنده گی'/><category term='یک ماه در انترنیوز'/><category term='سخنان استاد'/><category term='اجتماعی'/><category term='داستان'/><category term='سال نو'/><category term='گزارش'/><category term='سینما'/><title type='text'>زنده گی در کابل</title><subtitle type='html'>دنیا محل آزمایش است ؛ نه آسایش !</subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>75</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-9193884538016963476</id><published>2012-01-14T09:36:00.001+04:30</published><updated>2012-01-14T09:41:59.570+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='خبر'/><title type='text'>بدون خارجی ها اقتصاد افغانستان به کجا کشانیده خواهد شد؟</title><content type='html'>تعدادی از کارشناسان اقتصادی ، اقتصاد کنونی کشور را وا بسته به کمک های خارجی میدانند و اینده اقتصاد کشور را پرچالش عنوان می کنند.&lt;br /&gt;داکتر داوود یار رئیس امور اقتصادی وزارت امور خارجه در همایشی که به منظور برسی مسائل اقتصادی کشور امروز در کابل برگزار شده بود گفت : با توجه به وضعیت کنونی اقتصادی در کشور، ممکن است سطح عمومی عاید در اینده ها سیر نزولی داشته باشد و این موضوع مردم را به گونه متفاوت متاثر خواهد کرد.&lt;br /&gt;اما برخ دیگر از اگاهان اقتصادی نیز در این رابطه دیدگاه های متفاوتی داشتند .&lt;br /&gt;انورالحق احدی وزیر تجارت و صنایع نیز نظریات را برخلاف پیشیبینی های داکتر یار اداره نموده افزود : انچنانکه دیده شده است ،  شاخص های عمده اقتصادی در ده سال گذشته در کشور مثبت بوده و انتظار می رود که افغانستان در سال 2025 یک کشور دارای اقتصاد متوازن خواهد بود . &lt;br /&gt;اقای احدی می گوید : اگر به اساس پیشنهاد دولت افغانستان ، جامعه جهانی سالانه این کشور را 10 ملیاد دالر کمک نماید و 50 در صد این کمک ها از سوی حکومت به مصرف برسد ، تاثیرات مثبت در رشد و انکشاف اقتصاد کشور خواهد داشت .&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-9193884538016963476?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/9193884538016963476/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2012/01/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/9193884538016963476'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/9193884538016963476'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2012/01/blog-post.html' title='بدون خارجی ها اقتصاد افغانستان به کجا کشانیده خواهد شد؟'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-1576556325395280846</id><published>2011-12-25T08:47:00.002+04:30</published><updated>2011-12-25T09:15:28.525+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='گزارش'/><title type='text'>نگرانی مردم از دور دوم انتقال مسئولیت امنتی به نیروهای افغان</title><content type='html'>&lt;strong&gt;افغانستان مانند عراق نخواهد شد.&lt;/strong&gt;تعدادی از مردم بدین باورند که با خروج نیروهای بین المللی از افغانستان این کشور نیز مانند کشور عراق جنگ های داخلی ادامه پیدا خواهد کرد. اما کارشناسان امور میگویند . با موجودیت نیروهای امریکا و انگلیس تا سال 2024 م افغانستان هیچ گاه مانند عراق نخواهد شد.&lt;br /&gt;----------------------------------------------------&lt;br /&gt;با انکه سه سال به تکمیل انتقال مسئولیت های امنیتی از نیروهای خارجی به نیروهای افغان باقی مانده است . مرحله دوم این انتقال اغاز و قرار است در18  نقطه کشور تطبیق شود.&lt;br /&gt;مسئولین افغان این گام را یک دست اورد نیروهای افغان میدانند و از روند ان راضی بنظر میرسند.&lt;br /&gt;جنرال  ظاهر عظیمی سخنگوی وزارت دفاع ملی طی یک کانفرانس مطبوعاتی که در مرکز رسانه های دولت برگزار شده بود گفت : دور دوم انتقال مسئولیت امنیت از نیروهای خارجی به نیروهای افغان موفقانه در صورت انجام است و اردوی ملی کاملاً اماده انجام این پروسه است.&lt;br /&gt;با انکه مردم از این روند پشتیبانی کرده ولی نسبت عدم اعتماد کامل به نیروهای افغان از عواقب ان در هراس اند.&lt;br /&gt;مردم هنوز به نیروهای افغان باور کامل نداشته و این اقدام دولت و جامعه جهانی را قبل از وقت میدانند.&lt;br /&gt;نجیب یک تن از شهروندان کابل گفت : دولت اول باید به دیگر مشکلات مانند فساد اداری بپردازد و در ضمن هنوز نیروهای ما توانائی انرا ندارد تا مسئولیت امنیت کشور را به عهده گیرد.&lt;br /&gt;تعدادی از کارشناسان امور نبود تسلیحات نظامی و مشکلات ظرفیت سازی نیروهای افغان را چالش پیشروی این نیروها میدانند.&lt;br /&gt;محمد عزیز "بختیاری "رئیس موسسه تحصیلات عالی کاتب می گوید : باید جامعه جهانی بیشتر به تعلیمان نظامی و تجهیزات تسلیحاتی توجه کند . نیروهای ما هنوز با تسلیحات کامل و پیشرفته مجهز نشده اند و ما هنوز از نگاه قوای هوائی مشکل داریم و طیارات جنگی در اخیار نداریم . روی این اصل زمان انجام این پروسه هنوز نرسیده و باید دولت افغانستان از جامعه جهانی خواهان کمک های بیشتری در بلند بردن ظرفیت نیروهای افغان داشته باشد.&lt;br /&gt;و تعدادی هم به این باوراند که با موجودیئت نیروهای خارجی انگیزه در نیروهای افغان کاهش یافته و در صورتی که تمام مسئولیت به دوش نیروهای افغان سپرده شود انها میتوانند بصورت درست از عهد ان برایند . &lt;br /&gt;عبدالواحد "طاقت" کارشناس امور نظامی به این عقیده است که « باید به نیروهای افغان انگیزه داده شود تا انها بهتر بتوانند از کشورشان دفاع کنند . در موجودیت نیروهای خارجی این انگیزه امکان پزیر نیست . زمانی که تمام مسئولیت امنیت به نیروهای افغان داده شود . و انگیزه وطن دوستی و فداکاری برایشان توسط دولت داده شود . انان به خوبی میتوانند از عهده این کار برایند.»&lt;br /&gt;مرحله اول انتقال مسئولیت امنیت به پایان رسید و مرحله دوم ان دوماه قبل اغاز شد . قرار است در این مرحله در بیش از 5 ولایت مکمل ، هفت شهر و تعدای از ولسوالی های 8 ولایت تطبیق شود. &lt;br /&gt;انتقال مسئولیت امنیت از نیروهای خارجی به نیروهای افغان و اخراج تدریجی این نیروها از اوائل سال روان اغاز شده است و قرار است تا پایان سال 2014 م این روند تکمیل شود.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-1576556325395280846?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/1576556325395280846/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2011/12/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/1576556325395280846'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/1576556325395280846'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2011/12/blog-post.html' title='نگرانی مردم از دور دوم انتقال مسئولیت امنتی به نیروهای افغان'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-7134490325308460285</id><published>2011-10-17T11:47:00.002+04:30</published><updated>2011-10-17T11:55:10.674+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقاله'/><title type='text'>دیروز برای فردا خون دادیم  تا امروز و فردای ما دیگر ائینه ای دیروزی را نبینند .</title><content type='html'>&lt;strong&gt;این کاروان به کدام سو در حرکت است و کدامین راه را باید طی کرد؟&lt;br /&gt;مسئولین و رسالان به کدامین بحانه مارا ترک کرده اند؟&lt;br /&gt;مسائل مذهبی و حقوقی ما هنوزبه دست دیگران است .پس وظیفه انانی که رهنمای ما بودند و از خون شهدای ما به قدرت رسیدند  چیست؟&lt;br /&gt;دیروز برای فردا خون دادیم  تا امروز و فردای ما دیگر ائینه ای دیروزی را نبینند . &lt;br /&gt;در برابر اشخاصی ایستادیم که فتوای کشتن مان را صادر کرده وبرای راه یافتن به «جنت ذهنی» شان خون مان را واسطه قرار دادند.ایستادیم تا دیگر صدای مظلوم در گلو خفه نشود.&lt;br /&gt;اعراب دختران شان را زنده به گور میکردند . ما پسران جوان مان را سپرساختیم . &lt;br /&gt;امام حق و حقون انسانانی را میخواست که ما بخشی از انهائیم و صرف حق واقعی خویش چیز دیگری را نخواسته ایم.&lt;br /&gt;تمام داشته هایمان را فدای فرداهای کریدم تا باشد انانی را که با خون خود تامین کردیم صدای مانرا به دیگران برسانند . &lt;br /&gt;ما وظیفه مان را با خون خود ادا کردیم و نوبت به شماست !&lt;br /&gt;به کدامین جرمی در نیمه راه مانده ایم . مگر صدای ناله مادری که تک فردندش را براه شما و برای اینده هایش وقف کرده است دیگر در گوشه ای گوش های شما طنین ندارد. مگر صدای جانخراش راکت هنوز که هنوز است در دهلیز های مغز مان سرگردان نیست ؟ مگر فکر میکنید خاک گلزار شهدا (میدانی سنگ زغال سرکاریز ) از ترک ترک موهایمان و زیرناخن های مان پاک شده . فکر میکنید صدای وز وز گولوله ها از اسمان دل های مان پاک شده . مگر مساجد مان بوی نعش هایمان که تنها میشد از لباس و دستمالی کمر و سر شناخت هنوز ندارد ؟ &lt;br /&gt;ستارگان شاهد ستاره های اند که هر شب از بلندی های شهر، بسوی خانه هایمان ردیف می شدند.&lt;br /&gt;صدای ناله و فریاد همسایه و خالی که از خانه شان برمی خیست روی صفحه چشمانمان و پرده گوش مان باقیست.&lt;br /&gt;می شود ازیاد مان برود ؟ مگر فراموش مان شده ؟&lt;/strong&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-7134490325308460285?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/7134490325308460285/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2011/10/blog-post_17.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/7134490325308460285'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/7134490325308460285'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2011/10/blog-post_17.html' title='دیروز برای فردا خون دادیم  تا امروز و فردای ما دیگر ائینه ای دیروزی را نبینند .'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-1691371604589736818</id><published>2011-10-06T10:23:00.001+04:30</published><updated>2011-10-06T10:26:00.587+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='گزارش'/><title type='text'>ده ساله شدن حضور نیروهای بین المللی در افغانستان و مشکلات موجوده</title><content type='html'>&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/-G6ttzx5ffG8/To1C0S71F2I/AAAAAAAAANU/NyuRTDjwcpU/s1600/isaf.jpg"&gt;&lt;img style="float:left; margin:0 10px 10px 0;cursor:pointer; cursor:hand;width: 320px; height: 320px;" src="http://2.bp.blogspot.com/-G6ttzx5ffG8/To1C0S71F2I/AAAAAAAAANU/NyuRTDjwcpU/s320/isaf.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5660253772877993826" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;درست ده سال قبل از این روز آغاز عملیات نیروهای بین المللی علیه تروریزم در افغانستان آغازشد . &lt;br /&gt;دولت افغانستان وارد دوره جدیدی  سیاسی به رهبری حامد کرزی گردید . این نغیر نظام منجر به تجربه سیستم دموکراسی برای اولین بار در افغانستان  نیز شد. &lt;br /&gt;اردوی ملی و پولیس ملی که یکی از بخش مهم دولت به حساب میاید در سال های جنگ کاملاً از بین رفته بود.&lt;br /&gt;حال ده سال از ان روز میگذرد ، افغانستان دارای یک حکومت انتخابی است و تمام ارگان های دولت بصورت نورمال فعالیت دارند.&lt;br /&gt;اردوی ملی و پولیس ملی اعلان کرده که انها توانائی بدست گرفتن مسئولیت امنتیت کشور را از نیرو های خارجی دارند. انان اموزش های مسلکی و استفاده از صلاح های پیشرفته را با همکاری نیرورهای بین المللی آموخته اند.&lt;br /&gt;با این هم هنوز مخالفین دولت  در نقاط مختلف کشور حضور داشته وهر از گاهی دست به حملات تروریستی میزنند.&lt;br /&gt; ولی باآن هم مردم  از دست اورد های نیروهای بین المللی راضی نبوده و به این عقیده اند که با همکاری بیش از 40 کشور و کمک های بیشمار دولت های مختلف جهان هنوز مشکلات زیادی پیش راه نیروهای امنیتی وجود دارد.&lt;br /&gt;نیروهای بین المللی از دست اورد هایشان در عرصه نظامی خوشبین اند . &lt;br /&gt;به گفته آنان ، در این اواخر نیروهای افغان خود پلان گذاری نظامی شان را انجام میدهند و تا سال آینده تمام پلان گذاری را بدوش بگیرند.&lt;br /&gt;سخنگوی ایساف که در یک کنفرانس خبری سخن میزد گفت اردوی ملی افغان به 170 هزارتن رسیده و قرار است تا اواخر سال 2012 میلادی به 195 هزار تن برسد همچنین وی اظافه کرد پولیس ملی کشور به 135 هزار تن رسیده که قرار است تا اواخر امسال این نیروها به 157 هزار نیروبرسد&lt;br /&gt;قراراست که تا سال 2014 قرار است تمام نیروهای نظامی بین المللی از افغانستان خارج شده و  مسئولیت امنیت به نیروهای افغان واگذار شود.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-1691371604589736818?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/1691371604589736818/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2011/10/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/1691371604589736818'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/1691371604589736818'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2011/10/blog-post.html' title='ده ساله شدن حضور نیروهای بین المللی در افغانستان و مشکلات موجوده'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/-G6ttzx5ffG8/To1C0S71F2I/AAAAAAAAANU/NyuRTDjwcpU/s72-c/isaf.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-4362295451098142374</id><published>2011-09-27T14:40:00.002+04:30</published><updated>2011-09-27T14:47:06.003+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='گزارش'/><title type='text'>هفتمین دور جشنواره تیاتر ملی  کشور در تالار دانشگده هنر های زیبای دانشگاه کابل برگزار شد .</title><content type='html'>&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/-QhLHp8OKNIc/ToGiQUe2UdI/AAAAAAAAANM/238bcmKo6_A/s1600/Teather.gif"&gt;&lt;img style="float:left; margin:0 10px 10px 0;cursor:pointer; cursor:hand;width: 320px; height: 214px;" src="http://3.bp.blogspot.com/-QhLHp8OKNIc/ToGiQUe2UdI/AAAAAAAAANM/238bcmKo6_A/s320/Teather.gif" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5656981008213758418" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;در این جشنواره  21 اثر از 12 ولایت کشور و یک نمایش از کشور تاجکستان اشتراک کرده اند . &lt;br /&gt;هدف از راه اندازی این فستیوال را تقویت هنر تیاتر در کشور عنوان شده است. &lt;br /&gt;طاهره هنرپیشه ای که اولین نمایش این فستیوال را اجرا کرد در نمایشی که وی به تنها اجرا کرد کوشید تا  مشکل جامعه اش را  برروی صحنه به نمایش بگزارد.مشکلی که دامنگیر دختران افغان است . &lt;br /&gt;وی در باره نمایش اش گفت «خواستم از طریق این نمایش به تمام مردم نشان دهم که چیقدر دشوار است وقتی دختر افغان بخواهد یک اوازخوان شود.&lt;br /&gt;نمایش وی شامل 21 نمایشی دیگری است که در هفتمین دور جشنواره ملی تیاتر افغانستان در تالار دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه کابل افتتاح شد و قرار است تا سه روز دیگر نیز ادامه پیدا کند. &lt;br /&gt;این جشنواره مانند دیگر جشنواره ها عاری از مشکلات نبوده با انهم مسئولین از برگزاری ان ابراز خرسندی می کنند. در این جشنواره که از ولایات مختلف کشور و یک گروپ تیاتر از کشور تاجکستان اشتراک نموده اند وبه رقابت میپردازند.&lt;br /&gt;شاه پور صداقت رئیس کابل تیاتر گفت : ما کوشش زیادی داشتیم تا هرچه وسیعتر و بهتر این فستیوال را برگزار کنیم ولی نبود بودیجه کافی و مشکلات امنیتی باعث شد تا جشنواره امسال سه روز از جشنواره های قبلی کمتر زمان را در بر داشته باشد»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هر نمایشی که بر روی صحنه اجرا می شود پیام زنده ایست برای هر تماشاچی . &lt;br /&gt;دانشجویان اجرای نمایشات مختلف تیاتر از هر گوشه ای کشور و جهان را در یک استیژ اگاهی از فرهنگ همدیگر میدانند. &lt;br /&gt;سید منصور یک تن از دانشجویان دانشکده هنر های زیبا برگزای چنین جشنواره ها را برای معلومات بیشتر دانشجویان در اگهی رسوم و عنعنات دیگر ولایات یک گام مثبت میداند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این جشنواره که به همکاری دانشگاه کابل ، وزارت اطلاعات و فرهنگ ، گویته انستیتوت و مرکز فرهنگی فرانسته در کابل برگزار شده و  در اخیر قرار است جوائزی به بهترین بازیگر مرد، بهترین بازیگرزن ، بهترین کارگردان ، بهترین طراح لباس ، بهترین نویسند و بهترین نمایش اجرا شده در روی صحنه اهدا شود.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-4362295451098142374?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/4362295451098142374/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2011/09/blog-post_27.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/4362295451098142374'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/4362295451098142374'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2011/09/blog-post_27.html' title='هفتمین دور جشنواره تیاتر ملی  کشور در تالار دانشگده هنر های زیبای دانشگاه کابل برگزار شد .'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/-QhLHp8OKNIc/ToGiQUe2UdI/AAAAAAAAANM/238bcmKo6_A/s72-c/Teather.gif' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-7007466385554709546</id><published>2011-09-21T14:52:00.001+04:30</published><updated>2011-09-21T14:56:16.941+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='زنده گی'/><title type='text'>آنهای که میاورند همان ها میبرند</title><content type='html'>امروز در محفلی گذرم شد که یک تعداد از خارجی ها برای دانشجویان حقوق از پنج دانشگاه _ پنج ولایت کشور برگزار کرده بود. هدف از برگزاری این محفل بلند بردن سطح اگاهی دانشجویان عنوان شده بود . در این محفل از بخش حقوقی سفارت ایالات متحده نیز اشتراک کرده بود . &lt;br /&gt;بنده که هیچ کاره بود بعد از بحث های طولانی توسط دانشجویان خسته شدم و شکمم هم از کشنگی صدا های عجیب و غریب میکشید خوشبختانه در تفریحی که پیش امد از حاظرین تالار خواسته شد « برای 15 دقیقه برکی می گیریم تا رفع خستگی همه شود میتوانید از نوشیدنی های و خوردنی های که برای شما ترتیب شده استفاده کنید» کلمات خوشایندی بود برای بنده . &lt;br /&gt;قدری از کیک مربا دار و قیماق دار و کیلاسی از شیر برداشته و در گوشه ی شروع به پاسخ گوئی شکم شدم . &lt;br /&gt;زمانی که به کیک ها نگاه می کردم یک فکر برایم دست داد که هدف از این نوشته هم شاید همین فکر لعنتی باشد که مرا تا بحال زجر داده . &lt;br /&gt;ایا  قیمت این کیک چی قدر است ؟ ایا کسانی که این کیک را در اخیارما گذاشته اند چه مقدار پول مصرف کرده اند ؟ ایا انانی که مسئولیت خرید کیک را داشتند چه اندازه مصرف کرده اند ؟ ایا این کیک را خارجی ها چرا برای ما میخرد ؟&lt;br /&gt;از همه دشوارتر این که وقتی خبر شدم برای برگزاری این محفل چقدر دالر مصرف شده و پروژه ی که به این نام از دونر های گرفته شده چه مقدار دالر بود و این پول های حیف و میل شده را باید ما افغانها بپردازیم پولی که انها اوردند و همان ها میبرند و مقداری که به دامن من و تو میریزد هیچ دوائی از برای من تو نمی شود .  و هیچ دردی از این ملت را دوا نمی کند .&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-7007466385554709546?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/7007466385554709546/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2011/09/blog-post_21.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/7007466385554709546'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/7007466385554709546'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2011/09/blog-post_21.html' title='آنهای که میاورند همان ها میبرند'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-7422946965281229300</id><published>2011-09-05T09:49:00.001+04:30</published><updated>2011-09-05T09:57:03.500+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقاله'/><title type='text'>پارلمان ؛ دولت و بازی گرگ و میش</title><content type='html'>&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/-oQ_RBsCT5Bw/TmRdXQvNRUI/AAAAAAAAANE/zSrcFZMEPQg/s1600/5d3bf93376f78c312ec6cb2d5b61f08b.jpg"&gt;&lt;img style="float:right; margin:0 0 10px 10px;cursor:pointer; cursor:hand;width: 300px; height: 199px;" src="http://1.bp.blogspot.com/-oQ_RBsCT5Bw/TmRdXQvNRUI/AAAAAAAAANE/zSrcFZMEPQg/s320/5d3bf93376f78c312ec6cb2d5b61f08b.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5648742486840788290" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;با به وجود امدن دومین دور پارلمان کشور، رئیس جمهور نظر به بعضی حقایق  که در این دور نظر به پارلمان قبلی رونما شده بود ناراضی به نظر می رسید . این نارضایتی ها اززمانی شروع شد که کمسیون مستقل انتخابات نتایج نیمه نهایی و نهایی وکلای برنده را اعلان کرد . این سرو صدا ها گاهی توسط شخص رئیس جمهور و گاهی هم توسط حلقه نشنلزم وی به نمایش گذاشته می شد . تا جایی که بعضی ها خواهان اجرای  رائ گیری دوباره را  در ولایت غزنی شدند. ولایت غزنی تنها ولایتی بود که با اشتراک دیگر اقوام در ان ولایت 11 نماینده ای که به پالمان معرفی شد تنها از یک قوم بود. &lt;br /&gt;رئیس جمهور در اول کوشید تا پارلمان افتتاح نشود. گاه به این بهانه و گاه هم به بهانه ای دیگر، امروز و فردا میکرد تا انجا که حوصله بعضی از وکلا سر رفته و مجبور شدند خود استین بالازنند و دروازه خانه شان را بکشایند . از ان روز به بعد همچشمی و رقیب داری دو زاویه مثلث کشور تا به امروز ادامه پیدا کرد. رقیب اصلاح طلب کهنه کار ، کارش را خوب بلد بود و هر از چند گاهی ضربان اهنینش را چنان به هدف میکوبید که تا هفته ها همه گیج گیج به دور خود میچرخیدند و از این که چی کاری کنند و می کنند بیخبر میماندند . ولی قطب مخالف که از یک سو تازه به میدان امده و هنوز از پستی بلندی و زوایای میدان بیخبر نزدیک به یک سال می شود که هنوز روی پای خود نایستاده ومصروف مشکلات درونی خویش است. &lt;br /&gt;با شروع کار وکلا،  مهره به دست رقیبان چنان بازی میکرد که چندین بار رای گیری و تا انجا که هر یک از اعضای پا رلمان تا خود شان را کاندید نکردند نتوانستند رئیسی برای رهنمای میدان بیابند.  ناچار « سر بودنه زاغ گرفتند » شخصی را برای نماینده های مردم افغانستان انتخاب کردند که در اوائل مجبور بود برای معرفی خودش نیز از مشاور استفاده کند تا انرا روی کاغذ برایش بنویسد تا رئیس شورای ولسی جرگه افغانستان انرا در محضر عام به خوانش بگیرد. &lt;br /&gt;اما انتخاب چنین رئیس مجلس یا از روی عمد و یا ناخود اگاهانه ،« که بنده بیشتر به جز دوم ان اعتقاد دارم » از قومی انتخاب شد که رئیس جمهور و اطرافیانش نه تنها مخالف بلکه هیچگاه فکر انرا هم نمی کردند. و انتخاب رئیس مجلس از ان تبار ضربه ای بود بر اعماق تفکرات اشخاص معتصب حلقه شوم. بلاخره وکلای تازه کار توانستند با سپری شدن بیش از یک ماه شان رئیس مجلس ، معاونین ، مشاورین و دیگر اعضای دفاعی مجلس را در مقابل دولت انتخاب کنند . &lt;br /&gt;اما از ان سوی دیگر حلقه شرو فساد ارام ننشسته و دست به ابتکار زدند. در چوکات لوی سارنوالی محکمه ای را ایجاد کردند تا کمسیون مستقل انتخابات را زیر سوال برد تا بتواند دست در دستکش مستقل این کمسیون جا دهند. &lt;br /&gt;این نشانه اصلاح طلبان امروز چنان به مرکز سقل اثابت کرده که خانه ملت را به دو بخش تقسیم کرد.  ملا شاهد با پیروانش پارچه بزرگی از پیکره ی ستون ملت که بنام اطلاح طلبان و ان سوی دیگر ائتلاف حمایت از قانون که تقریبآ اکثریت جمع وکلا را با خود دارد. &lt;br /&gt;دست اوردی که تا هنوز حامیان و شخص رئیس جمهور تا حال داشته ؛ اغتشاشاتی در بین اعضای پارلمان که مه منجر به سر در گمی در بین اعضای پارلمان شده و تا هنوز نتوانسته اند به وظایف خویش به عنوان قوه ثلاثه در این مدتی که به فعالیت خویش اغاز کرده رسیدگی کنند . و در این اواخر هم از دست دادن 9 تن از اعضای بر حال پارلمان . و به کرسی نشاندن 9 تن دیگر . &lt;br /&gt;این سرو صدا ها و در گیری ها تا به چی وقت ادامه پیدا خواهد کرد ؟........... به بازی میش و گرگ ارتباط دارد.&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-7422946965281229300?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/7422946965281229300/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2011/09/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/7422946965281229300'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/7422946965281229300'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2011/09/blog-post.html' title='پارلمان ؛ دولت و بازی گرگ و میش'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/-oQ_RBsCT5Bw/TmRdXQvNRUI/AAAAAAAAANE/zSrcFZMEPQg/s72-c/5d3bf93376f78c312ec6cb2d5b61f08b.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-7895870259109017271</id><published>2011-07-20T09:03:00.004+04:30</published><updated>2011-07-20T09:37:21.424+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اجتماعی'/><title type='text'>اولین ولایتی که پیش قدم شد (بامیان)</title><content type='html'>&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/-BpmpDVk3q9k/TiZieUmncDI/AAAAAAAAAM8/5H_YvnjpFyo/s1600/2.bmp"&gt;&lt;img style="float:left; margin:0 10px 10px 0;cursor:pointer; cursor:hand;width: 279px; height: 180px;" src="http://1.bp.blogspot.com/-BpmpDVk3q9k/TiZieUmncDI/AAAAAAAAAM8/5H_YvnjpFyo/s320/2.bmp" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5631296657139658802" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/-7eaFLUpnz6A/TiZieJbTRxI/AAAAAAAAAM0/Pu-Zk2d1FmE/s1600/1.bmp"&gt;&lt;img style="float:left; margin:0 10px 10px 0;cursor:pointer; cursor:hand;width: 203px; height: 248px;" src="http://4.bp.blogspot.com/-7eaFLUpnz6A/TiZieJbTRxI/AAAAAAAAAM0/Pu-Zk2d1FmE/s320/1.bmp" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5631296654139410194" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;در ادامه دیگر اولین ها و برای الین بار ها در افغانستان یک بار دیگر مردم هزاره این را ثابت ساختند که این مردم رو به پیش رفت است و دیگر نمیخواهند که در کشور شان جنگ ، بی عدالتی ، نقض حقوق بشر و .... تکرار شود و تصمیم گرفته اند کشور ، مردم و جامعه شان را متمدن بسازند . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روی این اصل بعد از تمام الولین ها مانند اولین مدال اور از المپیک اولین والی اولین ولسوال اولین وبلاک نویس و....... با تمام این همه اولین ها .&lt;br /&gt;باز هم به عنوان اولین ولایت برای انتقال مسئولیت امنیتی از نیرو های خارجی به نیرو های افغان ولایت بامیان ، ولایتی که بیش از 99در صد انرا مردمان هزاره تشکیل میدهند پیش قدم شده و امادگی خویش را مانند دیگر ابتکارات و پیش قدم ها برای ترقی و شگوفایی وطن خویش حاظر شدند&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-7895870259109017271?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/7895870259109017271/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2011/07/blog-post_20.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/7895870259109017271'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/7895870259109017271'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2011/07/blog-post_20.html' title='اولین ولایتی که پیش قدم شد (بامیان)'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/-BpmpDVk3q9k/TiZieUmncDI/AAAAAAAAAM8/5H_YvnjpFyo/s72-c/2.bmp' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-5944092598318223839</id><published>2011-07-17T12:03:00.000+04:30</published><updated>2011-07-17T12:33:48.286+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='طرح ادبی'/><title type='text'>قسمت اول</title><content type='html'>در زمانی و مکانی مردکی زیست همی کرد که از دور زمان هیچ نداشت . از پی لقمه نان در پی این و ان بود دوان تا برهاند معده از زخم زمان .&lt;br /&gt;هر پکاهی که رسید نصف از رزق همان شکر الله بکرد تا نرهد روح ازان . سال ها از پی هم رفت ولی هیچ نشد تا شود ان نصف تمام و شود اخر رسد ان نصف به آن . خسته شد از همه ارواح جهان . عزم را جزم بکرد . شد از ان ملک روان تا خدا خواست رسد انچه او بود خواهان . در سحر گه که همه خواب پریرویان  دیدی . مرد ره صحرا بگرفت و همی رفت . هفت دشت و هفت کوه را بگذشت . لب شد ان توته جگر، پا نتوانست روان . ناله کنان زحمتی باز همی داد تا بیابد سایه  سنگی . &lt;br /&gt;از قضا مرد خردمند ازانجا گذرش شد . دید مردی از حال رفته و عاجز مانده در گوشه ای خفته . &lt;br /&gt;نتوانست دیده را نادیده نگهدارد و بانگ همی زد که ای مردک نادان در این دشت و بیابان چی کنی ؟&lt;br /&gt;مردک از دیدن ان شاد شدو  ناله کنان گفت نماندست نورچشم اگر داری جرعه اب بیاور تا برهانم درد زجان&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-5944092598318223839?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/5944092598318223839/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2011/07/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/5944092598318223839'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/5944092598318223839'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2011/07/blog-post.html' title='قسمت اول'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-4407437236606446422</id><published>2011-06-29T15:27:00.004+04:30</published><updated>2011-06-29T15:33:23.345+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اجتماعی'/><title type='text'>از اودور زادگی کربلایی شدم</title><content type='html'>از دیر زمانی بود  ورود زائرین به زیارتگاه های اهل بیت توسط حکام وقت عراق ، ممانعت و بهانه جویی صورت میگرفت.&lt;br /&gt;با فروپاشی دولت استبدادی صدام حسین . فرصتی شد برای ان عده از مسلمانانی که عقیده خاصی به اهل بیت دارند، خصوصاً پیروان مذهب تشیع . حال انان به راحتی میتوانند از تمام اماکن مقدس اهل بیت دیدن نمایند.&lt;br /&gt;ورود مردم از مرز های ایران به عراق بدون جواز رسمی گام نخستی بود که مردم توانستند به راحتی به زیارت گاه ها بروند.&lt;br /&gt;بعد از ان  شمار زیادی از کاروان های سیاحتی و زیارتی در کابل بوجود آمد. &lt;br /&gt;این کاروان ها که از کابل الی مشهد ، عراق و سوریه مسافرت میکنند به ارامگاه های  امامان و اهل بیت جهت زیارت میروند.&lt;br /&gt;در اوایل مخارج رفت و برگشت یک فرد یک صد هزار افغانی می شد. ولی حال با ازدیاد کاروان ها و زیاد شدن رقابت بین انان مصرف ان به نیم رسید.&lt;br /&gt;با اینکه این سفر زمینی عاری از خطر نبوده با ان هم تعداد زیادی از مردم از نقاط مختلف کشور دسته دسته عازم سفر می شوند. این سفر رفته رفته به یک سنت ، واجب و حال هم به یک رقابت در بین فامیل ها تبدیل شده. &lt;br /&gt;با در نظر داشت مصارف هنگفت برای ان تعداد از فامیل های که با پول قرض عازم می شوند و خطرات جانی و مالی تعدادی از روشنفکران و عالمان دین این سفر را محکوم نموده اند. و از اشکال دور نمیدانند.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-4407437236606446422?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/4407437236606446422/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2011/06/blog-post_29.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/4407437236606446422'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/4407437236606446422'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2011/06/blog-post_29.html' title='از اودور زادگی کربلایی شدم'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-9127386308103100751</id><published>2011-06-29T15:25:00.000+04:30</published><updated>2011-06-29T15:26:28.017+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='طنز'/><title type='text'>دعای سال</title><content type='html'>الهی در قندهار بند بوتت باز شوه&lt;br /&gt;الهی ژورنالیست شوی که پشت دروازه رئیس ساعت ها منتظر بمانی و دست خالی پس بیایی&lt;br /&gt;الهی ژورنالیست شوی کمره همرایت تو پیش ، پیش اشتوکا از پشتت ده شهر سرگردان باشی&lt;br /&gt;الهی هر کانال تلویزیون را تبدیل کنی جنگ وکلا را نشر کنند.&lt;br /&gt;الهی هر روز مانند بشردوست از خانه با جنجال و کشکال خارج شوی&lt;br /&gt;الهی وکیل پارلمان شوی که دوستا و عقارب ازت یک نمره زمین از شهرداری بخواهند.&lt;br /&gt;الهی ده برچی کوچ بیایی که تا اخر عمر از نعمت برق مهروم شوی&lt;br /&gt;الهی کراچی وان شوی که روزی ترافیک و عساکره تامین کنی&lt;br /&gt;الهی ده وردک راهته گم کنی&lt;br /&gt;الهی ده بازار لیسه مریم مفلس ببینمت&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-9127386308103100751?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/9127386308103100751/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2011/06/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/9127386308103100751'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/9127386308103100751'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2011/06/blog-post.html' title='دعای سال'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-1502871128551468098</id><published>2011-05-17T13:45:00.002+04:30</published><updated>2011-05-17T14:00:33.945+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='گزارش'/><title type='text'>اولین نمایشگاه رسامی به ابتکار دانشجویان دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه کابل برگزار شد.</title><content type='html'>&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/-BJZ3iBtbioE/TdI9qIXxv1I/AAAAAAAAAMI/xtpqrA_LGaw/s1600/Penting.gif"&gt;&lt;img style="float:left; margin:0 10px 10px 0;cursor:pointer; cursor:hand;width: 320px; height: 214px;" src="http://2.bp.blogspot.com/-BJZ3iBtbioE/TdI9qIXxv1I/AAAAAAAAAMI/xtpqrA_LGaw/s320/Penting.gif" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5607612280040701778" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قدمت هنر رسامی را قبل از پیدایش خط میدانند . ولی در افغانستان این هنر تنها در دو ولایت کابل و هرات تدریس می شود. &lt;br /&gt;این اولین نمایشگاهی است که به ابتکارتعدادی از دانشجویان صنف سوم دیپارتمنت رسامی دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه کابل راه اندازی شده است.  &lt;br /&gt;مرسل بخشی ، یکی از تعداد تقاشانی است که در این نمایشگاه بیش از ده اثرش را به نمایش گذاشته است.اظهار خوشی نموده و چنین ابتکار را توسط دانشجویان یک گام مثبت بسوی پیشرفت و تشویق دانشجویان میخواند.&lt;br /&gt;همچنین ایت الله احمدی یک تن دیگر از این دانشجویان به این عقیده است که باید وزارت تحصیلات عالی با وزارت اطلاعات و فرهنگ کشور برای تشویق دانشجویان و هنرمندان در برگزاری چنین  نمایشگاه ها پیش قدم شوند ولی متاسفانه ما هیچ گونه حمایتی از این دو ارگان را با خود نداریم.&lt;br /&gt;این نمایشگاه به مدت یک هفته ادامه دارد. که در ان بیش از 80 اثر به نمایش گذاشته شده که هر یک ان دردی از مردم و کشور را انعکاس میدهد.&lt;br /&gt;عنایت الله نیازی استاد دانشکده هنر ها از عدم هم کاری مقامات ذی صلاح شاکی است . و می گوید دانشجویان برای تهیه مواد حتی مجبور بودند تا از پول نان شان کسر کنند تا بتوانند رنگ و دیگر مواد نقاشی بخرند . &lt;br /&gt;با انکه ساختمان این دانشکده به تازگی توسط کشور پاکستان اعمار شده و تا حدی نیازمندی هنرمندان را مرفوع نموده ، ولی باز هم مشکلات زیادی است که باید وزارت تحصیلات عالی به ان رسیدگی کند.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-1502871128551468098?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/1502871128551468098/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2011/05/blog-post_17.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/1502871128551468098'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/1502871128551468098'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2011/05/blog-post_17.html' title='اولین نمایشگاه رسامی به ابتکار دانشجویان دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه کابل برگزار شد.'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/-BJZ3iBtbioE/TdI9qIXxv1I/AAAAAAAAAMI/xtpqrA_LGaw/s72-c/Penting.gif' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-1042256046625039753</id><published>2011-05-08T10:58:00.002+04:30</published><updated>2011-05-08T11:48:18.595+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='داستان'/><title type='text'>جمله ای که ده سال معنایش را نفهمیدم</title><content type='html'>ساعت ، 7 شام را نشان میداد ولی هنوز مادر کلانم نیامده بود . پدرم هر چند لحظه بعد مرا میگفت برو ببین مادر کلانت امد ؟&lt;br /&gt;من با بیحوصله گی ،از سر کتابچه نقاشی ام که تا هنوز چیزی روی ان نکشیده بودم بلند میشدم و زیر لب غون غون کنان از دهن دروازه حویلی به کوچه ی باریک و کوتاهی که به سر کوچه اصلی متصل میشود  نگاه میکردم و هیچ چیز را نمی دیدم . &lt;br /&gt;باز به خانه می برگشتم دفعه اخر وقتی برگشتم  قبل از این که پدرم دهان باز کند گفتم .&lt;br /&gt;__ ده کوچه پشک پر نمیزنه .&lt;br /&gt;برادر کوچکم که مشغول خوردن توته های بسکویتی که در روی فرش پاشیده شده بود .سرش را بلند کرد و از پدرم پرسید .&lt;br /&gt;__ پدر پشک هم پر میزند ؟&lt;br /&gt;پدرم قهر شد و گفت پشک نه مردم امیطور میگن . ولی پشک برادرت پر میزنه.&lt;br /&gt;من هم این استطلاح را بار ها از خود پدرم شنیده بودم و بار ها از ان استفاده میکردم ولی تا هنوز توجه نکرده بودم که پشک کی پر دارد و کی پر میزند؟&lt;br /&gt;باز سر کتابچه ام خم شدم و فکر کردم چی بکشم خواستم یک پشک بکشم که پردارد و پرواز کرده و از ان بالا به من و پدرم که بطرف او میبینیم مینگرد و میگوید : بله من پرواز میکنم .&lt;br /&gt;در همین فکر بودم که بکشم یا نه ؟ با صدای باز شدن دروازه حویلی صدای پدرم مرا از جا تکان داد . &lt;br /&gt;__ اونه بخیر امد ! ای بچه خو چشم نداره .&lt;br /&gt;از جایم بلند شدم و در حالی که چشمم به کتابچه سفید بود بطرف دروازه خانه رفتم و در سر سفه با مادر کلانم که با یک دست توشکچه ی را گرفته و با دست دیگر عصایش را ایستاده بود و نفس ، نفس میزد.با دیدن من خوشحال شد و مرا صدا زد &lt;br /&gt;__ بیا بچیم ( به توشکچه اش اشاره کرد ) من هم رفتم و از دستش گرفتم و در پیش روی کلکین در جای همیشه گی اش هموار کردم ، مادر کلانم امد و روی ان نشست . مادر کلانم نفس نفس میزد . من روبروی او نشسته و به چشمانش نگاه میکردم . در دلم میگفتم ای کاش میشد چشمان مادرکلانم را در اسمان همان نقاشی ام بکشم . &lt;br /&gt;از مادر کلانم که نفس هایش هنوز هم نورمال نشده بود پرسیدم : مادر کلان شما وقتی مسجد رفتی ملا برایت چی گفت ؟&lt;br /&gt;مادر کلانم اندکی اینطرف و انطرف شد ، باز بصویم نگاهی طولانی کرد . در ذهنم فکر میکردم مادر کلانم در جستجوی چیزی است . بعد از چند لحظه مادرکلانم گفت . نمیفامم چیزی ده یادم نمانده . باز پرسیدم ده جمعه های گزشته چی میگفت ؟&lt;br /&gt;باز هم بعد از چند دقیقه فکر کردن گفت نه چیزی یادم نمی اید . پرسیدم وقتی که چیزی ده یادت نمیمانه پس چرا میری ؟&lt;br /&gt;مادر کلانم اندکی فکر کرد و گفت برو چلوساف را بیار . من رفتم و اوردم . مادر کلانم گفت برو حال این را از اب پرکن و بیار .&lt;br /&gt;من متعجب شدم و پرسیدم در این . &lt;br /&gt;گفت بله – در همان &lt;br /&gt;گفتم در این که نمیشود اب اورد . &lt;br /&gt;گفت خیرست برو بیار &lt;br /&gt;من حیران ماندم ، چون احترام زیاد و اعتماد زیادی نسبت به مادر کلانم داشتم رفتم سر چاه یک دوله اب کشیدم و به داخل چلوساف انداختم . اب از تمام سوراخ های ان بیرون شد و وقتی خواستم از جایش بلند کنم تمام اب از سوراخ ها خارج شدند . چلوساف را گرفتم و پیش مادر کلانم بردم و گفتم ببین هیچ چیز در ان نیست تمام اب هایش ریخته .&lt;br /&gt;مادر کلانم چلوساف را گرفت و به چشمانش نزدیک کرد و گفت &lt;br /&gt;__بله راست میگویی چیزی داخل ان نیست .&lt;br /&gt;من به  حرکات مادر کلانم خیره شده بودم و فکرمیکردم مادر کلانم عقلش را از دست داده است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در همین لحظه ای که به چلوساف خیره شده بود سرش را بلند کرد و چلو ساف را بطرفم گرفت و گفت .&lt;br /&gt;__ اب نیست ولی چلوساف از قبل کرده پاکتر شده .&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-1042256046625039753?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/1042256046625039753/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2011/05/blog-post_08.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/1042256046625039753'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/1042256046625039753'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2011/05/blog-post_08.html' title='جمله ای که ده سال معنایش را نفهمیدم'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-6759535202175202325</id><published>2011-05-03T08:38:00.003+04:30</published><updated>2011-05-03T09:00:36.601+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='گزارش'/><title type='text'>تکسی های جدید در بدیل تکسی های کهنه</title><content type='html'>&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/-3X9z6RjtbZQ/Tb-Dy-m54ZI/AAAAAAAAAMA/B8_pNNZzUXw/s1600/Taxi_1.gif"&gt;&lt;img style="float:left; margin:0 10px 10px 0;cursor:pointer; cursor:hand;width: 320px; height: 214px;" src="http://2.bp.blogspot.com/-3X9z6RjtbZQ/Tb-Dy-m54ZI/AAAAAAAAAMA/B8_pNNZzUXw/s320/Taxi_1.gif" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5602341373295059346" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;تکسی های  که بیش از 40 سال قبل وارد افغانستان شده بود هنوز هم در شهر کابل در حال گشت و گزار اند.&lt;/strong&gt;چند سال قبل دولت تصمیم گرفته بود تکسی های ساخت زیر 1980 م را جمع اوری و در بدیل ان تکسی های جدید توزیع کند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;شرکت افغان اتوموبیل&lt;/strong&gt; اولین شرکت افغانی است که تکسی های جدید را از کشور ایران وارد نموده و با تکسی های کهنه در بدل 5صد هزار افغانی تعویض میکند.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نجم الدین :&lt;/strong&gt; یکی از کسانی که از این تکسی ها استفاده می کند می گوید: &lt;br /&gt;تا وقتی که مه تکسی کهنه داشتم هر روز مجبور بودم برای ترمیم به مستری خانه ( ورکشاپ) بروم در شهر هم مردم نیز از سوار شدن ده تکسی کهنه ابا میورزیدند ، پولیس ها هم هر لحظه به زن انتحاری مرا ایستاد میکردند خلاصه روز خوب ما دندان دردی بود ولی از وقتی که صاحب موتر نو شدیم تمام این بد بختی ها خلاص شده و شکر است حالی سواری هم خودش از دور منتظر مه که تکسی نو دارم صد ا میکنند و کارو بارم هم خوب شده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اقای علی زاده مدیر اداری این شرکت گفت : تعدادی از هموطنان ما هستند که خواهان موتر های جدید است ولی نسبت نداشتن مقدار پول کافی نمیتوانند موتر های کهنه شان را به موتر جدید تبدیل کنند . &lt;br /&gt;به گفته علی زاده در کنار پرداخت پول به طور قسط وار، این موترها برای 20 سال بیمه می شوند وطبق شرایط شرکت هر گونه تعمیر موترها توسط انجینیران این شرکت صورت می گیرد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;اقای صادق گنجی کارشناس امور اقتصادی &lt;/strong&gt;تاسیس چنین شرکت ها را یک گام مثبت در رشد اقتصاد افغانستان خوانده می گوید.&lt;br /&gt;تاسیس چنین شرکت ها هم به نفع صاحبان ان بوده بله برای مردم نیز یک دریچه ی اشتغال زایی است . دولت باید کوشش کند تا چنین سرمایه گزاران را تشویق کند تا مشکلات اقتصادی مردم نیز تا حدی مرفوع شود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این شرکت به تعداد 100 عراده تکسی را وارد افغانستان کرده که از ان جمله تا هنوز 30 عراده ان در دسترس مردم قرار گرفته است. و این که تا هنوز سرعت توزیع تکسی ها چندان چشم گیر نبوده مدیر شرکت افغان اتوموبیل مسستم کهنه بیوکراسی در دفاتر دولتی خصوصاً ریاست ترافیک میخواند.&lt;br /&gt;شرکت افغان اتوموبیل وعده داده است که در اینده های نزدیک اولین شرکت موتر سازی را در افغانستان تاسیس خواهند کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/-w7pN-0EHn4c/Tb-DkVKbQrI/AAAAAAAAAL4/uVy28cB2FH4/s1600/Taxi.gif"&gt;&lt;img style="float:right; margin:0 0 10px 10px;cursor:pointer; cursor:hand;width: 320px; height: 214px;" src="http://2.bp.blogspot.com/-w7pN-0EHn4c/Tb-DkVKbQrI/AAAAAAAAAL4/uVy28cB2FH4/s320/Taxi.gif" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5602341121651589810" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-6759535202175202325?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/6759535202175202325/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2011/05/blog-post.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/6759535202175202325'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/6759535202175202325'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2011/05/blog-post.html' title='تکسی های جدید در بدیل تکسی های کهنه'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/-3X9z6RjtbZQ/Tb-Dy-m54ZI/AAAAAAAAAMA/B8_pNNZzUXw/s72-c/Taxi_1.gif' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-671984880723093057</id><published>2011-04-19T09:31:00.000+04:30</published><updated>2011-04-19T11:40:31.308+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='زنده گی'/><title type='text'>قانون عروسی ؛ روزی ماره میگیره؟</title><content type='html'>دولت افغانستان به تمام مشکلات رسیده گی کرد ؛ تنها قانون مراسم عروسی مانده بود ، که ان هم در این اواخر توسط وزارت عدلیه تصویب و به شورای وزیران پی کش شده.&lt;br /&gt; این قانون که مربوط به عروسی های می شود که در هوتل ها برگزار می شود دارای چند ماده و بند و ... است&lt;br /&gt;قرار معلومات یکی از این قوانین مقدار شرکت کننده در مراسم است . که نباید بیش از 300 نفر باشد. در جای دیگری گفته شده مینوی غذا از 250 افغانی تجاوز نکند.&lt;br /&gt;اما این قانون چه منفعت و یا زیانی به ما دارد . &lt;br /&gt;ما که نه خود ، نه پدر و نه بابا و اجداد ما تاهنوز افتخار برگزاری عروسی را در هوتل نداشته و نخواهیم داشت . ولی خدا دوستا ، اندیوالاو اندیوالای اندیوالاره نگیره . یگان وقت ( سال یک دو بار) این افتخار به ما میرسید که ان هم از دست دولت مردان ما قرار است گرفته شود.&lt;br /&gt;روی این اصل تصمیم گرفتم با تعدادی از بیکارا و مفت خورای سر چوک تظاهراتی را راه اندازی کنم . ولی دو دله هستم نکند در این تظاهرات جان افراد بیگانه گرفته شوه . &lt;br /&gt;پس رو به شما خواننده عزیز اوردم که چی کنم ؟ یک راه درست و... مرا راهنمایی کنید.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-671984880723093057?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/671984880723093057/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2011/04/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/671984880723093057'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/671984880723093057'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2011/04/blog-post.html' title='قانون عروسی ؛ روزی ماره میگیره؟'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-8599518015609536028</id><published>2010-11-03T10:25:00.000+04:30</published><updated>2010-11-03T10:26:39.666+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اجتماعی'/><title type='text'>قماره باختیم ، حریف نشناختیم</title><content type='html'>در این روزه ها در همه رسانه ها و سایت ها  سخن از مصالحه با طالبان و آشتی ملی به میان امده و اقای کرزی  با تمام کوشش های علنی و مخفی خود در صدد شده تا هر چه زودتر و به هر قیمتی که شده طالبان را متقاعد ساخته و با انها صلح نماید .« وقتی به کلمه صلح میرسیم این کلمه از زمانی که من دست راست و چب خود را یاد گرفتم سر زبان های مردم ما بوده ولی نمیدانم این صلحی که از کشورما و از مردم ما گریزان است کی به ما آشتی خواهد کرد ؟» &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ولی نکته که قابل تعجب است این است که نه جامعه جهانی و نه اقای ریئس جمهور مشخص میسازد که با کدام طالبان میخواهند که وارد مزاکره شوند . ما که یک نوع طالب نداریم . اگر منظور اقای کرزی طالبان افغانی است . طالبان افغانی که از خود اقای کرزی است نه از دیگران با خود که نمی شود مزاکره کرد ویا اگر طالبان امریکایی است پس چرا نمیرود باز به کاخ سفید و با اقای اوباما صحبت نمی کند و اگر منظورش طالبان ایرانی است . زمانی که احمدی نژار به کابل امده بود این مساله را پیش کش می کرد و یا اگر میخواهد با طالبان پاکستانی صحبت کند این غیر قابل باور است . چون طالبان پاکستانی کسانی نیستدن که با اقای کرزی و امسالهوم حاظر به مزاکره و مصالحه شوند . انها مقاصد خود را دنبال می کنند و هیچ کاری به کار اقای کرزی و مردم این کشور ندارند . حال که اقای کرزی قمار را خو باخته ولی تا هنوز حریف ش را نشناخته و.....&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-8599518015609536028?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/8599518015609536028/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2010/11/blog-post.html#comment-form' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/8599518015609536028'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/8599518015609536028'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2010/11/blog-post.html' title='قماره باختیم ، حریف نشناختیم'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-6350000478376005023</id><published>2010-10-11T11:54:00.000+04:30</published><updated>2010-10-11T11:55:41.860+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='زنده گی'/><title type='text'>افغانستان را باید بمب اتم زد !؟</title><content type='html'>اماری که از طریق سایت بی بی سی منتشر شده ، حاکی از ان است که بیش از نیم جمعیت افغان ها به مشکل روانی دچار هستند .&lt;br /&gt;تقریباً ده سال است که بیش از 40 کشور از سراسر جهان برای خطری که از طرف افغان ها تمام جهان را تهدید می کند در افغانستان جمع شده اند تا از شر این مردم جهانیان را خلاص سازند . ولی میبینیم که تا بحال کدام نتیجه  امید وار کننده ای به دست نیاورده اند تا قابل قبول مردم ما و هم مردم جهان قرار گیرد. تقریباً همه روزه بطور اوسط در سراسر افغانستان بیش از 50 نفر افغان کشته می شوند . &lt;br /&gt;در این حال وزارت صحت افغانستان نیز اعلان کرده اند که در جهان از هر چهان نفر یک نفر ان به مشکل روانی دچار هستند ولی در افغانستان از هر چهان نفر به یک نفر ان هم شک وجود دارد که سالم باشد.&lt;br /&gt;پس مردمی که بیشترین انها به مشکل روانی دچار هستند و برای درمان ان هم به هزینه ی نیاز است که از توان ان عاجز خواهیم بود و در ضمن به سالیان زیادی هم نیاز است تا بتوانند مردم این کشور را تداوی کنند .&lt;br /&gt;در کشوری که خود داکتر ندارد ، دارو ندارد ، اقتصاد ندارد و ..... و اگر هم که مقدار پولی از دیگر ممالک بدست شان قرار گیرد ( خدای ناخواسته ) میدانید که چه می شود ( یا حیف و میل می شود یا پس به خارجی ها میرسد ) &lt;br /&gt;در نتیجه باید با تاسف و تاسر از افغان ها خواهش کنم که  به تمام جهانیان بگویند ، بجای این که جان جوانانتان را در خطر میاندازید و ملیارد ها پول برای نجات ما مردم مصرف می کنید ؛ بیایید و با یک بمب اتم تمام مشکلات این مردم و جهانیان را پایان دهید .&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-6350000478376005023?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/6350000478376005023/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2010/10/blog-post.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/6350000478376005023'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/6350000478376005023'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2010/10/blog-post.html' title='افغانستان را باید بمب اتم زد !؟'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-8534229025399644289</id><published>2010-09-07T10:41:00.003+04:30</published><updated>2010-09-07T11:30:52.852+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='زنده گی'/><title type='text'>عید تان مبارک</title><content type='html'>یک ماه گذشت و ماه های دیگر در راه است ماه مبارک رمضان امسال نیز مانند هر سال دیگر گذشت&lt;br /&gt;رمضان هست ما هستیم که یک قدم به دنیای واقعی نزدیک شدیم و یک ماه از عمر مان را سپری کردیم &lt;br /&gt; &lt;br /&gt;خوشا بحال کسانی که از این ماه فیضی بردند و از برکت آن مستفید شدند . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و خوشا بحال رفتگاه این ماه ، کسانی که در این ماه کوله بار شان را بستند و به سفر شان اختتام بخشیدند و ما را تنها گذاشتند و این دنیا را با همه غم ها و درد هایش به ما واگذار کردند . &lt;br /&gt; خوشا بحال شان که رفتند و دیگر بر نمی گردند ( منجمله پدر بنده ) &lt;br /&gt;انا الله و انا الحی راجعون &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جا دارد که به تمام خانواده های شهدای این ماه خصوصن شهدای کویته پاکستان تسلیت عرض کنم و از در بار خداوند طلب مغفرت خواسته و به باز مانده گان شان صبر جمیل تمنا کنم &lt;br /&gt;راه و یاد شان زنده باد &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما جان به فنا دادیم  تازده شما باشید         برخاک مزار ما دایم به دعا باشید&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فرارسیدن فید سعید فطر را به تمام مسلمین جهان اخصاً مسلمانان افغانستان تبریک می گویم&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-8534229025399644289?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/8534229025399644289/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2010/09/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/8534229025399644289'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/8534229025399644289'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2010/09/blog-post.html' title='عید تان مبارک'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-4095564076090934050</id><published>2010-08-14T11:54:00.006+04:30</published><updated>2010-08-24T10:43:42.529+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='زنده گی'/><title type='text'>جنگ کوچی ها و هزاره ها ، بزرگترین دست آورد کرزی</title><content type='html'>&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/TGZFy6weSpI/AAAAAAAAALg/7VV_PHsKXmM/s1600/pyxvrpovuq__600_500_H7.jpg"&gt;&lt;img style="float:left; margin:0 10px 10px 0;cursor:pointer; cursor:hand;width: 320px; height: 240px;" src="http://2.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/TGZFy6weSpI/AAAAAAAAALg/7VV_PHsKXmM/s320/pyxvrpovuq__600_500_H7.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5505164335575354002" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;قرار خبر های که از دوستانم از منطقه دشت برچی برایم رسیده امروز شنبه 23 اسد نیز تعدادی از مردم برچی برای اعتراضات روز گذشته در چوک بابه مزاری جمع شده اند. &lt;br /&gt;اعتراض کننده ها امروز نیز مانند روز گذشته با نیرو های پولیس درگیر شدند اند این در گیری تا  زمانی ادامه داشت که به گفته شاهدان عینی تعدادی از جوانان اوباش و ولگرد از دیگر نقاط کابل خصوصن از مناطق خیر خانه در کوته سنگی برای دامن زدن مناقشه جمع شدند ادامه داشت . &lt;br /&gt;زمانی که به مردم برچی این احوال رسید دست از اعتراض کشیده و منطقه را تخلیه کرده و به طرف خانه هایشان پراکنده شدند.&lt;br /&gt;جوانانی که به هدف دامن زدن به این مناقشه و به منضور چور و چپاول دکاکین کوته سنگی و مناطق اطراف ان  از دیگر مناطق شهر در کوته سنگی جمع شده بودند بعد از عقب نشینی تظاهر کننده گان ، انان نیز محل واقعه را ترک می کنند و تا ساعت های 12 ظهر منطقه آرامش خود را باز میابد&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-4095564076090934050?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/4095564076090934050/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2010/08/blog-post_8584.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/4095564076090934050'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/4095564076090934050'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2010/08/blog-post_8584.html' title='جنگ کوچی ها و هزاره ها ، بزرگترین دست آورد کرزی'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/TGZFy6weSpI/AAAAAAAAALg/7VV_PHsKXmM/s72-c/pyxvrpovuq__600_500_H7.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-6397780785189939817</id><published>2010-08-14T10:31:00.002+04:30</published><updated>2010-08-14T10:36:37.503+04:30</updated><title type='text'>جنگ کوچی ها و هزاره ها ، بزرگترین دست آورد کرزی .</title><content type='html'>&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/TGYyLOaq7TI/AAAAAAAAALY/9SdLSZriC1M/s1600/kabul-2-f9f6f.jpg"&gt;&lt;img style="float:left; margin:0 10px 10px 0;cursor:pointer; cursor:hand;width: 320px; height: 213px;" src="http://3.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/TGYyLOaq7TI/AAAAAAAAALY/9SdLSZriC1M/s320/kabul-2-f9f6f.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5505142762936921394" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنچه من شاهد  آن بودم ، جسد نو جوان هزاره ی بود که بالای کراچی بار کشی گزاشته شده و توسط دوتن از جوان هزاره کشان کشان از پل خشک دشت برچی تا به چهار راهی شهید مزاری و کوته سنگی کشیده میشد . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هنوز دود خانه های سوخته کجاب و دایمیر داد خاموش نشده ، دود برچی بر هوای دموکراسی و حقوق بشر جامعه مدنی قانون سالاری و... کرزی و حامیان خارجی آن بلند شد .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به گفته بی بی سی مدت 40 روز می شود که بین مردم اهالی منطقه و کوچی ها مناقشه لفظی بخاطر زمین های دولتی ادامه داشت . اما در اوائل مروز جمعه 22 اسد این مناقشه لفظی به مناقشه فزیکی تبدیل شد . به گفته شاهدان عینی کوچی های که دولت حق زنده گی و داشتن زمین را به او نمی دهد چرا حق داشتن اسلحه را داده ؟ چنانچه در شروع ، کوچی ها از خیمه هایشان اسلحه کشیده و 13 تن از هزاره های که برای حل قضیه در پیش روی خیمه های شان امده بودند را اسیر می گیرند و دو تن دیگر که قصد فرار را داشتند توسط همان کوچی های کشته می شود . تعداد مردم دیگری که برای دعا بر سر مقبره های دوستان شان رفته بودند با مشاهده این اوضاع دست به اعتراض می زنند  و با سنگ ، بیل و کلنگی بطرف خیمه های کوچی ها هجوم میبرند . به مدت 30 دقیقه بین طرفین درگیری صورت می گیرد . کوچی های مسلح اُسرا  را با خود گرفته و دو خیمه شانرا نیز خود شان آتش زده و فرار می کنند . در همان زمان نیرو های امنیتی پولیس و اردوی ملی جای کوچی ها را پر کرده و به طرف مردم بجای کوچی ها شلیک می کنند و سه تن دیگر از مردم در اسر فیر های هوایی زمینی نیرو های امنیتی پولیس کشته می شود . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ساعت 01:00 بعد از ظهر : &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دوجوان شهید توسط مردم از دامنه کوه (محل واقعه جنگ ) به پل خشک دشت برچی انتقال داده می شود . &lt;br /&gt;تعدادی از جوانان و نو جوانان هزاره تا مشاهده به اجساد عصبانی شده  و به پوسته منیتی پولیس در پل خشک حمله می برند و پوسته مرتوطه را به آتش می کشند وبه افراد پولیس اسیبی نمیرسانند . افراد پولیس فرارمیکنند .&lt;br /&gt;تعداد معترضین که هر لحظه به مجموعه شان افزوده تر می شود تصمیم می گیرند تا شهدا را به دولت و مردم نشان دهند روی این اصل به طرف جاده شهید مزاری و چهار راهی شهید مزاری در حرکت می شوند . در بین راه هر قدمی که پیش میایند تعداد انها بیشتر و بیشتر می شود . تعداد نو جوان خون گرم وقتی میبیند که نه دولتی دارند و نه رهبری و نه رهروی دست به اعتراضات خشونت بار میزنند و هر چه عکس های کاندیدان در اطراف جاده شهید مزاری بود را پاره کرده و یا به اتش می کشند . تعداد عکس های که در اطراف جاده نصب شده بود تمام از قوم هزاره و مربوط به همان مردم بود . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ساعت 00 : 05 بعد از ظهر :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;معترضین به سه دسته تقسیم شده بودند .&lt;br /&gt;دسته اول در این جا بنده هم شاهد ان بودم تعدادی از جوانان و نو جوانان در اطراف حوزه 13 امنیتی پولیس جمع شده بودند و هر لحظه کوشش میکردند تا به حوزه داخل شوند ولی با فیر های که توسط نیرو های پولیس صورت می گرفتم مردم را پراگنده می کرد . &lt;br /&gt;دسته دوم  از مردم در اطراف چهار راهی شهید مزاری جمع شده بودند و خود چوک در کنترول نیرو های پولیس و اردوی ملی قرار داشت و هر از چند گاهی به طرف مردم شلیک میکردند . &lt;br /&gt;و دسته دوم در چوک کوته سنگی و کوچه حلبی سازی قرار داشتند .&lt;br /&gt;جاده ها از هر طرف مصدود شده بودند . دشت برچی به محاصره نیرو های امنیتی قرار داشت . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ساعت 30 : 06 شام :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تعداد کشته شده گان به 15 نفر رسیده بود و تعداد زخمی ها هم به بیش از 30  نفر گفته می شود .&lt;br /&gt;البته بنده هم شاهد بودم ساعت 30 :06 شام یک زخمی توسط یک موتر کرولا از سمت گولایی دواخانه  امد و از پیش روی من که در سر کوچه سر کاریز بودم عبور کرد و به طرف چهار راهی شهید رفت .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تا خبر های بعدی منتظر باشید........................&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-6397780785189939817?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/6397780785189939817/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2010/08/blog-post_14.html#comment-form' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/6397780785189939817'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/6397780785189939817'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2010/08/blog-post_14.html' title='جنگ کوچی ها و هزاره ها ، بزرگترین دست آورد کرزی .'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/TGYyLOaq7TI/AAAAAAAAALY/9SdLSZriC1M/s72-c/kabul-2-f9f6f.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-7972823540934761436</id><published>2010-08-10T15:15:00.001+04:30</published><updated>2010-08-10T15:17:51.644+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='طرح ادبی'/><title type='text'>مناجات نامه</title><content type='html'>&lt;strong&gt;الهی گوش کن از قصه حالی ، نه حالی و نه بالی و نه مالی و نه راهی&lt;br /&gt;الهی : قدر بندت تو دانی ، قدر زیبا نگری من ندانم &lt;br /&gt;الهی : تو خالق و من خالی تو رازق و من  رزق ، تو روفی و من فانی &lt;br /&gt;الهی :  من نمی گویم که مار در استین داشتن چه دشواراست ، چه رنجی می کشد ان کس که مرد است و از غیرت سر شار است &lt;br /&gt;الهی : هر چند زور در بازو و زر در دامن ندارم ، رهی نیست کوچه بند است ، دری نیست ، بال بگشایم ؟&lt;br /&gt;الهی : هر چه دادی از پرو پوشت بهر نامردان  ، نمی دانم کدام راهیست که غافل مانده این فرمان .&lt;br /&gt;الهی : موتِّر سالت نمیرد  از برای مختلس ، که من در بهر ان گردانم روی آبش مثل خس .&lt;br /&gt;الهی : محصل بودن و ماندن چه دشوار است ، که درسی نیست باکی نیست وقتی نیست و پولی نیست .&lt;br /&gt;الهی : دست زور مندان رسد بر بستر مردان  ، چه باید کرد ؛ باکی نیست ، خدای  نیست ، رهی و پیشوای نیست .&lt;br /&gt;چه گویم از رهبرو رهیاب ، که فهمی نیست و نه فردایی و نه کوهی و نه دریایست .&lt;br /&gt;یکی از بهر پولش نمی خابد ، یکی از بهر نالش .&lt;br /&gt;یکی از مود سالت حرف میراند ، آن یکی بهر کفن دزدانه میگرید.&lt;br /&gt;یکی  را دوست میدارند ، زانکه دارد پول ، وآن یکی از بهر ناداری ندارد کول .&lt;br /&gt;همه گشتند سر گردان ،  ز بهر نان ، اگر پیرند یا طفلان . &lt;br /&gt;یکی میفروشد آن یکی میخرد وآن ، آن که میفروشد عقل و عفت ، وآن که میخرد شهرت و جان .&lt;/strong&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-7972823540934761436?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/7972823540934761436/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2010/08/blog-post_10.html#comment-form' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/7972823540934761436'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/7972823540934761436'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2010/08/blog-post_10.html' title='&lt;strong&gt;مناجات نامه&lt;/strong&gt;'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-6466554741062257671</id><published>2010-08-09T11:14:00.001+04:30</published><updated>2010-08-09T11:49:03.449+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='در باره دانشگاه کابل'/><title type='text'>آب را نادیده ، پا از موزه نکشید!</title><content type='html'>مطلبی  در رابطه به بعضی از پیش آمد ها نوشته بودم که قبل از انتشار باعث بعضی ازدرد سر هایم شد .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یک روز درسی در پهلوی درس مطلبی به ذهنم خطور کرد . قلم گرفته و آنرا به عنوان شات نوت ، در یک ورق کاغذ نوشتم . فردای آنروز وقتی از درس فارغ شدیم استاد بدون مقدمه از من پرسید « وبلاکت را آبدیت می کنی ؟ » گفتم بله کوشش می کنم هفته یک دو مطلب بنویسم ! از این که استادم از وبلاکم سر زده بود خوشحال شدم .&lt;br /&gt;از استادم پرسیدم: کی به وبلاکم سرزدید ؟ گفت : یک بار پشت مطلبی می گفتم ، در گوگل «کابل» نوشتم دیدم در پهلوی دیگر وبلاک ها و سایت ها وبلاک شما هم باز شد . پرسیدم چطور بود ؟ گفت: وقت زیاد نداشتم تا تمام مطالبش را مرورکنم ولی خوب است؛ کوشش می کنم در روز های بعدی هر وقت، وقت داشتم سری بزنم  و نظری نیز بنویسم . خوشحال شدم و از استادم خواستم که برای بهبودی وبلاکم و نوشته هایم مرا راهنمایی کند . او نیز قبول کرد . همین طور که باهم صحبت می کردیم از آمریت دیپارتمنت خارج شدیم و بطرف دروازه حویلی میرفتیم که به یاد چند مطلبی افتادم که آنها را تازه نوشته بودم و برای گذاشتن در وبلاکم اماده کرده بودم . از استادم خواستم که نگاهی به نوشته های تازه ام باندازد که هنوز وقت انرا پیدا نکرده ام تا در وبلاکم بگزارم . در بین نوشته هایم همان شات نوتی بود که روز گذشته آنرا نوشته بودم ، آنرا نیز به استادم نشان دادم و از استاد خواستم تا بخواند و نظرش را برایم بگوید تا بتوانم به رهنمایی استاد یکی از نوشته هایم را تزئین کنم استاد بعد از مطالعه گفت : حال که نمی شود شما اول در وبلاکتان بگزارید بعد من نظراتم را مینویسم در ضمن گفت عالی است همین طور ادامه بده و مرا تشویق کرد . &lt;br /&gt;من نوشته ام را گرفته و فردای آنروز مطالبی را که تکمیل کرده بودم در وبلاکم گذاشتم « &lt;blockquote&gt;گزارشات انترنیوز&lt;/blockquote&gt;» ولی همان شات نوتم به علت تکمیل نشدنش از نشر باز ماند.&lt;br /&gt;روز بعد وقتی وارد دانشکده شدم ، یکی از دوستانم از من پرسید « در وبلاکت چرا چتیات گفتی » پرسیدم چرا خیرت است مه که چتیات نویس نیستم !؟ چی وقت باز کردی ؟ گفت : نه من ندیده ام ولی از زبان بعضی از استادان شنیدم  که شما به بعضی از استادان توهین کرده اید . &lt;br /&gt; با خودم گفتم من که چیزی ننوشته ام ؛ یک بار بیاد همان شات نوتم افتادم ؛ ولی من که تا هنوز آنرا در وبلاکم نگذاشته بودم . ناراحت شدم ، رفتم وکه از امردیپارتمنتم بپرسم ولی متاسفانه او نیز گفت که من خبر ندارم . و قضیه ی شات نوتم را نیز خاطر نشان کردم و افزودم که تا هنوز تکمیل نشده و در وبلاکم هم چیزی ننوشته ام و در مطلب نیز هیچ گونه خدای نکرده توهینی به کسی و یا مشکل افرینی دیده نمی شود (انشاالله آنرا هم خواهم گذاشت و تمام شما عزیزان نیز از متن آن مطلب آگاه خواهید شد و در ضمن بعضی دیگر نوشته ها هم زیر دست دارم که با تکمیل شدن آن در وبلاکم خواهم گذاشت ، مخصوصاً در باره ساختمان تازه که برای ما داده شده و ....&lt;br /&gt;از این قضیه چند روز سپری شد ولی من احساس می کردم که بعضی حرف های است ، ولی به من کسی چیزی نمی گوید ، تا این که  دو روز قبل آدرس وبلاکم را بعضی از استادانم از من خواستند منجمله امردیپارتمنت ما ، ولی هر وقت از آنها میپرسیدم چطور شده که بعد از دو سال که من این وبلاک را ساخته ام حال از من میخواهین چیزی نمی گفتند و فقط می گفتند که فلان استاد گفته که وبلاک اکبر را بخوانید ویا فلان استاد « این را هم گفته می توانم که همان فلان فلان هم وقت آنرا نیافته تا وبلاکم را بخواند » &lt;br /&gt;چاره ای نیافتم تا این که امروز به ذهنم رسید تا این واقعه را در وبلاکم بگذارم تا دیگران که از واقعه آگاهی ندارند باخبر شوند که هیچ گاوی نزایده و هیچ آبی پاشیده نشده . و خوشحال می شوم که بازدید کننده گان وبلاکم اظافه شود و ازنظریات انان برای بهبودی مطالبم استفاده کنم . خدا خیر بدهد هر کسی را که به دیگران آدرس وبلاکم را میدهد . و یا می گوید که از وبلاک بنده حقیر دیدن کنید . شما هم که آمدید مرا از نظریات سازنده تان محروم نسازید. &lt;br /&gt;یا حق.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-6466554741062257671?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://aliakbarm.blogspot.com/search/label/%DB%8C%DA%A9%20%D9%85%D8%A7%D9%87%20%D8%AF%D8%B1%20%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%86%DB%8C%D9%88%D8%B2' title='آب را نادیده ، پا از موزه نکشید!'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/6466554741062257671/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2010/08/blog-post.html#comment-form' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/6466554741062257671'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/6466554741062257671'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2010/08/blog-post.html' title='آب را نادیده ، پا از موزه نکشید!'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-4265102670465984541</id><published>2010-07-29T09:55:00.006+04:30</published><updated>2010-07-31T15:41:04.894+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سینما'/><title type='text'>تشویق پارلمان اروپا و تکفیر پارلمان افغانستان</title><content type='html'>&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/TFESDw8KQ8I/AAAAAAAAAKs/Zf7fu5ukaVU/s1600/01.jpg"&gt;&lt;img style="float:left; margin:0 10px 10px 0;cursor:pointer; cursor:hand;width: 194px; height: 143px;" src="http://1.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/TFESDw8KQ8I/AAAAAAAAAKs/Zf7fu5ukaVU/s320/01.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5499196475882226626" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;صلاح کار کجا و من خراب کجا         #########&lt;br /&gt;                                     ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا ##############&lt;br /&gt;                                     &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دو روز می شود که "&lt;strong&gt;تلویزیون امروز&lt;/strong&gt;" بخاطر بعضی از مشکل تراشی های وزارت اطلاعات و فرهنگ  جمهوری اسلامی افغانستان ، توسط تصمیم شورای وزیران نشرات این تلویزیون را به مدت نامعلوم مسدود کرد  .&lt;br /&gt;تلویزیون امروز یکی از 23 چینل های خصوصی است که در سال های اخیر فعالیت نشراتیش را آغاز نموده.&lt;br /&gt;امروز وقتی روزنامه "افغانستان" (شماره 1159 ان) را مطالعه می کردم چشمم به عنوانی در صفحه 6 این روز نامه افتاد که نوشته بود « پارلمان اروپا نامزد های نهایی فلم "لوکس 2010 " را اعلان کرد » در مطلب اورده شده از بین دیگر فلم  ها تنها سه فلم که از کشور های المان ، فرانسه و یونان است  به عنوان نامزد های جایزه لوکس 2010 اعلان کرد.&lt;br /&gt;در روز مطلب امده بود که قرار است این سه فلم در روزهای 26 اکتوبر تا 19 نوامبر در مقر پارلمان اروپا در بروکسل نمایش داده شود و اعضای پارلمان برای انتخاب فلم برتر رای گیری کنند .&lt;br /&gt;اما ؛ پارلمان  افغانستان که نه تنها از تمدن سینما سر در میارند بلکه مخالف این تمدن و هنر نیز هستند . همزمان اعضای  پارلمان اروپا به عنوان یک منتقد سینمایی فلمی را در معرض نمایش و رای گیری قرار می دهند «ان هم در سالن پارلمان» ولی در اعضای پارلمان افغانستان  بعد از سپری شدن دو روز هنوز از متوقف شدن یک چینل تلویزیونی اگاهی ندارند...##################&lt;br /&gt;صلاح کار کجا و  من خراب کجا  #######################                                      ببین نفاوت ره کز کجاست تا به کجا  &lt;/strong&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-4265102670465984541?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/4265102670465984541/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2010/07/blog-post_29.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/4265102670465984541'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/4265102670465984541'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2010/07/blog-post_29.html' title='تشویق پارلمان اروپا و تکفیر پارلمان افغانستان'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/TFESDw8KQ8I/AAAAAAAAAKs/Zf7fu5ukaVU/s72-c/01.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-1221184535752841024</id><published>2010-07-26T12:42:00.002+04:30</published><updated>2010-07-27T14:49:22.956+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='یک ماه در انترنیوز'/><title type='text'>روز های آخر در انترنیوز</title><content type='html'>&lt;strong&gt;روز های اخرم را در دفتر انترنیوز سپری می کنم &lt;br /&gt;قرار است در آخر هفته با انترنیوز و رادیو سلام وطندار خدا حافظی  کنم . چنانچه پیش بینی کرده بودم روز های بیاد ماندنی در این شبکه داشتم . از یک سو جوانانی که تازه  به رسانه و کار در راسانه را برای اولین بار تجربه میکردند وازیک سو منیژر(مدیر) ی که به زبان فارسی بلدیت ندارد و از سوی دیگر بیگانه بودنم در محیط کار و همکاران .&lt;br /&gt; در اوایل از بس کار ها زیاد  بود وقت آنرا هم پیدا کرده نمی توانستم تا سگرت بکشم ، به همین خاطر بعضی وقت ها می شد که برای ساعت ها مصروف بمانم و سگرت نکشم .&lt;br /&gt;در مجموع میتوانم بگویم که در این مدت ی که اینجا بودم همه اش کار بود و کار ؛ مدیره ام که یک زن میانسال و مهربانی است مانند عمرش کار می کند همه اش مصروف است و از اشخاصی که بیکار باشد بدش میاید . من که با تمام مصروفیت هایم باز هم متوجه  بود که مبادا برای یک ساعت هم که شده بیکار بمانم در حالی که در دفتر قبلی ام که با افغان ها کار میکردم یا بیکار بودم و یا کار مفید انجام نمیدادم . این به من ارتباط نداشت که کار مفید انجام نمیدادم و یا بیکار بودم ، به رئیس و مسئولین بالا ارتباط داشت &lt;br /&gt;حتی بعضی وقت ها هم که میشد کار غیر مفید انجام میدادم ( برایم گفته میشد ) من اعتراز میکردم که این کار بیفایده است ولی چه میتوانستم  بکنم ، کارمند فقط همین تفاوت بود بین کار در این دفتر و ان دفتر . خوب فکر کنم سخنانم به درازا کشیده شد . خاطرات و نوشته های زیادی نوشته ام که وقت انرا پیدا نکرده ام که برای شما در وبلاکم بگزارم تا مطلب بعدی خدا حافظ شاد باشید&lt;/strong&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-1221184535752841024?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/1221184535752841024/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2010/07/blog-post_5374.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/1221184535752841024'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/1221184535752841024'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2010/07/blog-post_5374.html' title='روز های آخر در انترنیوز'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-3587856963446082402</id><published>2010-07-26T12:13:00.001+04:30</published><updated>2010-07-27T14:05:38.730+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='یک ماه در انترنیوز'/><title type='text'>رادیو سلام وطندار ترببیون ازاد برای جوانان و نو جوانان افغان: </title><content type='html'>&lt;strong&gt;صدای جوانان در سلام وطندار :&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;این صدا های تعدادی از جوانان و نو جوانان افغان است که از طریق نشرات رادیو سلام وطندار منتشر می گردد.&lt;br /&gt;جمعی از جوانان ونو جوانان افغان که تعداد آنها به بیشتر از 20 نفر می رسد ، در سلام وطندار آموزش دا ده شده اند .&lt;br /&gt;این جوانان و  نو  جوانان که بین سنین 14 الی 20 و از طبقه اناث و ذکور میباشند ، اولین باریست که به ابتکار رادیو سلام وطندار به یک رسانه راه یافته اند .رادیو سلام وطندار فرصت انرا فراهم ساخته که در پهلوی اموزش کار رسانه ای عقاید و خواسته های شان را به گوش مردم  شان برسانند .  &lt;br /&gt;سه دهه جنگ و محرومیت تاثیر مبرمی به روان مردم افغانستان گذاشته . در پهلوی دیگر محرومیت ها ارج نگذاشتن به مقام جوانان ونوجوانان و نادیده گرفتن انها به فقاید و نظریات شان است .&lt;br /&gt;تعداد جوانانی که در سلام وطندار جمع شده اند نیز از این محرومیت مبرا نبود با در نظر داشت قرن  علم و تکنالوژی حتی بعضی از این  جوانان هیچ گونه دسترسی به کمپیوتر و انترنیت نداشته و این محرومیت به روان  انها تاثیر منفی گذاشته و اعتماد به نفس انها را نیز ضعیف می سازد . این ضعف باعث شده تا جرأت آنرا در اوایل نداشته باشند تا با یک شخص عادی مصاحبه کنند و یا شخصی را ودار بسازند تا با انها همکلام شوند و به سوالات شان  پاسخ بگویند . در حاشیه نگه داشتن انها باعث شده که حتی نتوانند  عقاید شا ن را بیان کنند .&lt;br /&gt;با در نظر داشت این همه مشکلات ها و محرومیت ها شوق و علاقه که به رسانه و منتشرشدن عقاید شان و  همچنین پیشرفت و ترقی دارند ، از راه  های دو و بامشکلات تراسپورتی و دیگر مشکلات ، خصوصاً طبقه اناث باز هم انان را وار میدارد تا جسورانه به پیش بروند ؛ عشق ورزیدن به ترقی باعث پیروزی شان می شود .&lt;br /&gt;آنچه ما از این جوانان و نو  جوانان اوختیم ا ین است که  آنها با تمام محرومیت ها و مشکلاتی که متقبل شده اند باز هم میتوانند مانند دیگر جوانان جهان ترقی کننند ، پیش رفت کنند و مصدر خدمت به مردم شان و جهانیات شوند . و این برمیگردد به فرصت دادن و همکاری بزرگان  و مسئولین مان . اگر بزرگان  و مسئولین مان دست جوانان و نو جوانان مان را بگیرند  ، آنها با دل پاک و بدون هیچ گونه تبعیض و با عشق و علاقه ی که دارند به بالاترین قلعه های ترقی و پیروزی میرسند .&lt;br /&gt;نیروی جوانی انان ، ضامن پیروزی شان  است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;شروع برنامه :&lt;/strong&gt;در شروع برنامه تعدادی ازجوانان علاقه مند در سلام وطندار جمع شده بودند ، با افگار مختلف و خواسته های مختلف ، بعضی برای امتیازات مالی ، بعضی ها بخاطر امتیازات معنوی و بعضی ها هم برای سپری نمودن وقت های اضافی . که از این جمله جوانانی که خواستار اموزش و  علاقمند مسلک ژورنالیستی بودند توانستند موفقانه این برنامه را به پایان برسانند و تا اندازه ای به هدف شان  برسند .&lt;br /&gt;ودیگر اشخاص در همان اوایل سلام وطندار را ترک کردند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;علاقه مندی جوانان : &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;جوانان ونوجوانان که به این پروسه اشتراک کرداند اغلباً علاقمند رشته ژورنالیزم هستند . نظر به یک نظرسنجی که توسط رئیس رادیو سلام وطندار محترم « مسعود فریور» در روز 26 یک شنبه جولای از بین اشتراک کنند ها صورت گرفت 95 در صد از اشتراک کننده گان علاقه مند به رشته ژورنالیزم و کار در رادیو بودند. این جوانان که از راه های دور با زحمات کاری توانستند این پروژه را موفقانه سپری نمایند دستاورد خوبی برای برگزارکننده گان و همچنین خود شان به حساب میاید .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;شروع کارو مشکلات ان &lt;/strong&gt;: &lt;br /&gt;در اوایل نظر به عدم اگاهی از شرایط کار در رسانه ، دست رسی نداشتن به کمپیوتر و وسایل ثبت و همچنین تازه به مسلک ژورنالیزم داخل شدن ، مشکلات فراوانی را در پیش روی داشتند . بطور نمونه وقتی برای یک مصاحبه اماده میشدند باید ساعت ها را امادگی میگرفتند تا بتوانند یک گزارش را تهیه کنند و در اخیر هم یا با مشکل تخنیکی ( ثبت توسط ریکاردر) مواجه میشدند و یا در موقع پرسش سوال سوالی را که باید مطرح میساختند درست تفهیم نشده و جواب متضاد را در یافت میکردند . به گفته سحر یک تن از اشتراک کننده : &lt;br /&gt;وقتی برای گرفتن یک گزارش با یک شخص مسئول فرستاده می شدم شب را تا به ناوقت ها در خانه با مادر، برادر و  خواهرم تمرین می کردم واز ان ها مصاحبه می گرفتم و تا زمان تهیه گزارش استرس داشتم و خدا خدا میگفتم .&lt;br /&gt;وهمچنین عبدالصمیم یک تن دیگر از اشتراک کننده ها می گوید من هفت بار با مسئولین قرار ملاقات گزاشتم ولی هر بار یا نتوانستم  به وقت معینه حاظر شوم یا موقع مصاحبه به تاخیر و بلاخره لغو میشد و یا مصاحبه که انجام میدادم مشکل ثبت صدا و یا سوالات را به درستی ان نمیتوانستم مطرح کنم که مورد قبول پرودیوسر برنامه ام قرار نمی گرفت و مجبور بودم باز از اول شروع کنم . و بعد از شش بار در هفتمین بار توانستم گزارشم را تکمیل کنم .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;دست آورد :&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در اخیر انچه برای مسئولین به عنوان دست اورد یاد می شود، افتخار انرا به دست اوردند که به  یک تعداد از جوانان کمک کرده تا در اینده بتوانند به مسلکی که علاقه به ان دارند دروازه ی را بگشایند . و  جوانان و نو جوانان اموختند که چی گونه بتوانند در مسلکی که به ان عشق میورزند دست یابند و راهی را که برای شان از طریق رادیو سلام وطندار باز شد تا بپیمایند تا به سرمنزل مقصود برسند&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-3587856963446082402?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/3587856963446082402/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2010/07/blog-post_26.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/3587856963446082402'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/3587856963446082402'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2010/07/blog-post_26.html' title='&lt;strong&gt;رادیو سلام وطندار ترببیون ازاد برای جوانان و نو جوانان افغان: &lt;/strong&gt;'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-3396330509987715478</id><published>2010-07-25T15:15:00.003+04:30</published><updated>2010-07-25T15:48:46.632+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='یک ماه در انترنیوز'/><title type='text'>وظیفه من در انترنیوز</title><content type='html'>در باره همه چیز نوشته بودم ولی در باره وظیفه ام در انترنیوز ننوشته بودم .&lt;br /&gt;شاید برای شما عزیزانی که از این وب سر میزنید سوال پیش امده باشد که وظیفه اصلی من چه است ؟&lt;br /&gt;در این بخش میخواهم راجع به وظیفه ام در انترنیوز برای تان بنویسم . &lt;br /&gt;نظر به گزارشی که درروز های گزشته برای تان  نوشته بودم یک فستیوال به حمایت انترنیوز برای جوانان و نو جوانان افغان راه اندازی شده که بخش های مختلفی دارد .&lt;br /&gt;بنده در بخش رادیو_ی این فستیوال وظیفه دارم تا  25 تن از جوانان و نو جوانان را برنامه سازی و تهیه برنامه را اموزش بدهم تا انها بتوانند در هفته جوانان و رسانه ها که به تاریخ 13 اسد شروع و تا به 19 اسد سال روان ادامه خواهدداشت یک یک برنامه تولیدی و یا خبر را تهیه  و تکمیل نماییند . قرار است این  برنامه ها در هفته متذکره از طریق رادیو سلام وطندار و 40 رادیود دیگر در سراسر کشور به نشر برسد.&lt;br /&gt;این است در اصل وظیفه  من و این  که در طول این مدت چی خواهم کرد ویا چی خواهد شد و یا چی کرده نتوانستم  برایتان در روز های بعد خواهم  نوشت .&lt;br /&gt;باید یاد اور شوم که در این مدت سی روز که در انتر نیوز هستم برایم  خیلی چیز ها تازه گی خاصی داشت و در ضمن امید وارم روز های خاطراتی زیبای در این مرکز داشته باشم و بتوانم از این طریق با شما عزیزان نیز شریک سازم &lt;br /&gt;شاد موفق و بهروز باشید &lt;br /&gt;به امید فردابهتر&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-3396330509987715478?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/3396330509987715478/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2010/07/blog-post_25.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/3396330509987715478'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/3396330509987715478'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2010/07/blog-post_25.html' title='وظیفه من در انترنیوز'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-1353794573751879130</id><published>2010-07-08T12:01:00.005+04:30</published><updated>2010-07-08T12:54:07.547+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقاله'/><title type='text'>کرکت بازی اباما در افغانستان</title><content type='html'>&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/TDWH3eVsbZI/AAAAAAAAAKk/JrjnQza07-o/s1600/obama2.jpg"&gt;&lt;img style="float:left; margin:0 10px 10px 0;cursor:pointer; cursor:hand;width: 320px; height: 202px;" src="http://1.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/TDWH3eVsbZI/AAAAAAAAAKk/JrjnQza07-o/s320/obama2.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5491444707754798482" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;آغاز خروج نیرو های امریکایی از افغانستان از سال 2011 یکی از شعار های مهم اباما در مورد افغانستان در کمپاین انتخاباتی اش بود.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;---------------------------------------&lt;br /&gt; اشخاصی که در باره بازی کرکت معلومات ندارند وقتی این بازی را مشاهده می کنند فقط متوجه یک نقطه می شوند دو نفر گاه  به این طرف خط می دوند گاه به ان طرف خط -------------------------&lt;br /&gt;امروز در میدان سیاست نیز این بازی راه یافته .&lt;br /&gt;بازی کنان کرکت افغانستان کرزی و اباما نیز گاه به این  خط می دوند گاه به ان  طرف خط &lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;البته طالبان نیز از این بازی محروم نیستند انان نیز گاه در این طرف خط (دیورند ) میدوند گاه به ان طرف خط.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اباما برای اینکه  هر ده خط را حفظ کرده باشد گاه توسط یکی از زنرال (مک کرستال) هایش مسئله  افغانستان را بدون کمک های جهانی خصوصاً امریکا برای اوردن امنیت غیر قابل اجرا میخواند گاه توسط یکی دیگر از حامیان جمهوری خواهانش تا باشد که هر دو خط حفظ شود هم به گفته هایش  درمقابل مردمش جامه عمل پوشانده باشد  و هم از طرفی به پلان های ده ها ساله حکومت امریکا دخالت نکرده باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;_------------&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اقای اباما بیایید و صادقانه بدون دوش ها اعتراف کنید که من صرف بخاطر بدست اوردن رای مردمم چنین  شعار های را گفته بودم ولی در حقیقت امر نه من صلاحیت چنین امری را دارم و نه شخص خودم به ان راضی ام&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-1353794573751879130?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/1353794573751879130/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2010/07/blog-post_08.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/1353794573751879130'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/1353794573751879130'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2010/07/blog-post_08.html' title='کرکت بازی اباما در افغانستان'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/TDWH3eVsbZI/AAAAAAAAAKk/JrjnQza07-o/s72-c/obama2.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-1942488151574682649</id><published>2010-07-08T08:27:00.005+04:30</published><updated>2010-07-08T09:11:01.646+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='یک ماه در انترنیوز'/><title type='text'></title><content type='html'>&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/TDVVNVZuVRI/AAAAAAAAAKc/ynpOwJWgfOY/s1600/Youth+voices+010.JPG"&gt;&lt;img style="float:right; margin:0 0 10px 10px;cursor:pointer; cursor:hand;width: 320px; height: 240px;" src="http://3.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/TDVVNVZuVRI/AAAAAAAAAKc/ynpOwJWgfOY/s320/Youth+voices+010.JPG" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5491389008219886866" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;مدت یک هفته می شود که نظر به بعضی از مشکلات دفترم می خواستم وظیفه جدیدی پیدا کنم .&lt;br /&gt;روی این اساس طبق معمول به سایت اکبر مراجعت کردم .&lt;br /&gt;در یک دو وظیفه سی وی ام را اپلای کردم.&lt;br /&gt;بعد از سپری شدن چند روز از یکی از دفاتر برایم زنگ زده شد که برای انتریو باید حاظر شوم.&lt;br /&gt;دفتر مربوط میشد به انترنیوز ، انترنیوز یک  شبکه اطلاع رسانی وهمچنین حمایت کننده رسانه های آزاد در افغانستان است .&lt;br /&gt;وقتی به دفتر انترنیوز در رادیوسلام وطندار حاظر شدم قرار شده  بود که با ریس رادیوسلام وطندار انتریو داشته باشم .&lt;br /&gt;بعد از ملاقات با مسعود فریور و گفت و گو و انتریو قرار شد که سر از تاریخ 30 جون الی 30 جولای با حمایت انترنیوز در دفتر رادیو سلام وطندار مشغول وظیفه شوم .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امید وارم در روز  های گذشته بتوانم تمام گزارشات کاری در این مدت یک ماهه را برایتان بصورت یک گزارش و یا سفرنامه گونه برایتان در وبلاک  بگذارم و از شما هم برای  راهنمایی و کمک امید همکاری را دارم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;موفق باشید&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-1942488151574682649?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/1942488151574682649/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2010/07/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/1942488151574682649'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/1942488151574682649'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2010/07/blog-post.html' title=''/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/TDVVNVZuVRI/AAAAAAAAAKc/ynpOwJWgfOY/s72-c/Youth+voices+010.JPG' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-3848367571165459651</id><published>2010-07-06T13:10:00.000+04:30</published><updated>2010-07-06T13:13:39.333+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='گزارش'/><title type='text'>رادیو سلام وطندار با حمایت موسسه نی  و شبکه انترنیوز قرار است فستیوال گپ جوان افغان را به تاریخ 13 اسد سال روان در هفته جوان و رسانه ها برگزار کند .</title><content type='html'>برای اولین بار در افغانستان  به عنوان تجربه جدید، که فستیوال گپ جوان افغان جهت رشد  استعداد جوانان و نو جوانان افغان راه اندازی میگردد، دست آورد بزرگی در عرصه رسانه های آزآ د افغانستان به  شمار می رود . &lt;br /&gt;هدف از راه اندازی این فستیوال انعکاس استعدادهای آن عده  جوانان و نو جوانانی است  که تا هنوز هیچ رسانه ای چنین زمینه ای را برای آنان  فراهم نکرده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قرار است این  فستیوال از تاریخ 13 اسد آغاز و تا 19 اسد سال روان خورشیدی ادامه یابد. در این فستیوال 25 تن از جوانان ونو  جوانان افغان بین سنین  14 الی 20 اعم از پسران و دختران اشتراک و برنامه های آنان از طریق رادیو سلام وطندار به دست نشر سپرده می شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اشتراک کنندگان فستیوال گپ جوان به مدت 30 روز، از تاریخ 4 سرطان تا 3 اسد سال روان  توسط  کادرهای مسلکی رادیو سلام وطندار در بخش های گزارش نویسی ، اسکریپت نویسی ، گوینده گی ، خوانش متن  و پروگرام های کمپیوتری آموزش داده می شوند.&lt;br /&gt;قرار است در هفته ی دوم ماه اسد هر اشتراک کننده در فستیوال یک ویا بیشتر از یک برنامه تولیدی و خبر را به هردو زبان ملی کشور، دری و پشتو از طریق رادیو سلام  وطندار اجراء کنند  .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هرسال در سراسر دنیا هفته مخصوص جوانان و رسانه ها به مدت هفت روز در کشورهای مختلف تجلیل می گردد؛ اما افغانستان تا کنون چنین روزی را تجربه نکرده ولی امسال برای اولین بار بعد از 40 سال که از عمر رسانه ها در کشور می گذرد، قرار است هفته ی جوانان و رسانه ها از سوی شبکه های نی و انترنیوز به همکاری رادیو سلام وطندار تجلیل گردد.&lt;br /&gt;راه اندازی این فستیوال می تواند رسانه های آزاد را وسعت بخشیده و جوانان بتوانند بیشتر با رسانه های همگانی نزدیک شوند.&lt;br /&gt;در پایان فستیوال گپ جوان افغان برای هر یک از جوانان و نو جوانان موفق که در این فستیوال اشتراک کرده اند از طرف موسسه نی و  شبکه انترنیوز تقدیرنامه نیز در نظر گرفته شده است.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-3848367571165459651?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/3848367571165459651/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2010/07/13.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/3848367571165459651'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/3848367571165459651'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2010/07/13.html' title='رادیو سلام وطندار با حمایت موسسه نی  و شبکه انترنیوز قرار است فستیوال گپ جوان افغان را به تاریخ 13 اسد سال روان در هفته جوان و رسانه ها برگزار کند .'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-3602063434156757918</id><published>2010-06-21T13:38:00.002+04:30</published><updated>2010-06-21T13:52:54.030+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سخنان استاد'/><title type='text'>هم از رومی هم از زنگی         همان پررنگ پر رنگی</title><content type='html'>&lt;strong&gt;از پشت خنجر نزدن ، غیبت نکردن ، زور نشان ندادن ، شیطنت نکردن ، حق کسی را نخوردن …&lt;/strong&gt;&lt;em&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;_______________________________________________________________________________&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر می خواهی در زنده گی ات موفق باشی ، سر مشق دوستانت باشی ، در بین عقاربت سر بلند باشی ، دشمنانت از تو بترسند و در بین فامیل مهربان&lt;br /&gt;_________________________________________________________________________________&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; پس این خواص را همیشه با خود داشته باش&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-3602063434156757918?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/3602063434156757918/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2010/06/blog-post_21.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/3602063434156757918'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/3602063434156757918'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2010/06/blog-post_21.html' title='هم از رومی هم از زنگی         همان پررنگ پر رنگی'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-5992614121209579075</id><published>2010-06-15T14:52:00.002+04:30</published><updated>2010-06-15T15:10:15.168+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سینما'/><title type='text'>فلم نامه " میراث "</title><content type='html'>نام فلم    :   میراث &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;موضوع   : اختلافات قومی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تم            :         عشق&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در نقش ها :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فیروز                در نقش اول مرد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فیض الله            در نقش پدر فیروز&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شاه گل              در نقش مادر فیروز&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زلیخا                در نقش اول زن&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;محراب الدین       در نقش پدر زلیخا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گل ریزه             در نقش مادر زلیخا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فرید                  در نقش  برادر کوچک زلیخا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ودیگران&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نویسنده  : علی اکبر "محبی"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تهت نظر : استاد فضل احد "احدی"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;طرح      :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;  دختر و پسری که همدیگر را دوست دارند و پسراز دختر خواستگاری میکند ولی پدردختر به علت اختلافات قومی نمیتواند جواب مثبت دهد که بلاخره دختر و پسر فرار می کنند ،اقوام دختر انها را گرفتار می کند،&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پدر دختر نظر به سنت های قومی پسر را به قتل می رساند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سینابس : &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1 : چهار مرد فیروز را که خریته سیاهی را در سر دارد ؛ کشان ، کشان بطرف میدان بزرگی که تعدادی از مردم در آن جمع شده اند میبرند . فیروز در حالی که جایی را نمی بیند برای رهائیش تقلا می کند . زلیخا گریه کنان با تعدادی از زنان به دنبال فیروز و مردان در حرکت است ، زلیخا کوشش میکند که خودش را به فیروز برساند و دستانش را از دستان زنان رها سازد ولی نمی تواند ، زن ها زلیخا را محکم گرفته اند  . مردان فیروز را در کنار دیواری که در وسط میدان قرار دارد ایستاده می کنند . &lt;br /&gt;از میان مردم  ، مرد میان سالی پیش میاید ، ورقی را که در دست دارد بلند می کند و مشغول خواندن آن می شود . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2 : فیروز توله اش را در اب فرو می کند وقتی از اب بیرون می کند در روی اب تصویر زلیخا نمایان می شود ، سرش را بلند می کند زلیخا را می بیند که کوزه ای در دست دارد و بالای سرش ایستاده است . باهم کلماتی را رد و بدل می کند و زلیخا مینشیند و کوزه اش را از اب چشمه پر میکند . و بعد از چند لحظه صحبت که کوزه اش هم پر شده از انجا دور می شود و فیروز به نواختن توله اش ادامه میدهد ؛ بعد از چند لحظه از جایش بلند می شود و گوسفندان را که در اطراف لمیده اند را بلند می کند و بطرفی ده اش حرکت میدهد . از دور فیروز با تعدادی از گوسفندان که در پس زمینه اش افتاب در حالت غروب کردن است در پشت تپه پنهان می شود . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; 3 :  برادر کوچک زلیخا (فرید) در گیلاس های خالی چای میاندازد ، فیض الله با محراب الدین مشغول صحبت هستند ، فیض الله از بس به سخنانش تاکید می کند و حساس شده که از جایش هر لحظه به محراب الدین نزدیک و نزدیکتر می شود شاه گل دستانش را در موقع صحبت کردن به اسمان بلند می کند و گاه بطرف محراب الدین و گاه بطرف گل ریزه دراز می کند . بعد از مدتی که هر چهار شان صحبت کردند فیض الله با شاه گل  از جایشان بلند می شوند و از اطاق خارج می شوند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4 : فیروز دست زلیخا را گرفته در تاریکی شب میدوند ، زلیخا خریته ای که در دست دارد را به فیروز میدهد بعد از مدتی که انها در تاریکی شب در حالت فرار کردن هستند از دور روشنی های معلوم می شود که تعدادی از مردم در دست دارند . فیروز ایستاده می شود و بطرف روشنی ها نگاه می کند و به زلیخا چیزی می گوید ، زلیخا هم به ان طرف می بیند . تعدادی از مرد ها با چراغ های تیلی و چراغ های دستی مشغول پالیدن چیزی هستند. فیروز دست زلیخا را می کشد و به عجله شروع به دویدن می کند ، زلیخا خریته که در دست دارد را رها می کند و به عجله از پشت فیروز شروع به دویدن میکند .بعد از چند لحظه ای که هر دو میدوند ناگهان از بین عفل های بلند شخصی بیرون میاید و احمد را بغل میکند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5 : با صدای فیر کلاشین کوب فیروز در کنار دیوار مارپیچ میشود بدور خود چرخی میخورد و به زمین میافتد . محراب الدین که کلاشین کوب را در دست دارد و از میل کلاشین کوب هنوز دود بیرون می اید کلاشین کوب را بطرف اسمان بلند می کند و یک فیر بطرف اسمان میکند . صدای گریه زلیخا شنیده می شود و صدای کف زدن مرد که محراب الدین را تشویق می کنند . محراب الدین کلاشین کوب را به زمین میاندازد و بطرف زلیخا که تعدادی از زنان انرا محکم گرفته  اند میرود ، زنان زلیخا را رها می سازند ، زلیخا بطرف پدرش میدود و پدرش او را در اغوش می گیرد .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فلم نامه :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سکانس اول :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صحنه اول :  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روز ساعت 11 قبل از ظهر ، بیرونی ، میدان قریه  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چهار مرد فیروز را که خریته سیاهی را در سر دارد ؛ کشان ، کشان بطرف میدان بزرگی که تعدادی از مردم در آن جمع شده اند میبرند . فیروز در حالی که جایی را نمی بیند برای رهائیش تقلا می کند . و فریاد می زند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فیروز : نامردا ، مره ایلا کنین ، مه بیگناستم ، اقوام مه اگه خبر شوه تمام تانه میکشه ، مره نکشین و خودتانه هم ده کشتن نتین&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; زلیخا گریه کنان با تعدادی از زنان به دنبال فیروز و مردان در حرکت است ، زلیخا کوشش میکند که خودش را به فیروز برساند و دستانش را از دستان زنان رها سازد ولی نمی تواند ، زن ها زلیخا را محکم گرفته اند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زلیخا :  او بیگناست ، بخدا بیگناست ، گناه از مست ، مه برش گفتم ، مره بکشین&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; مردان فیروز را در کنار دیواری که در وسط میدان قرار دارد ایستاده می کنند . &lt;br /&gt;از میان مردم مرد میان سالی پیش میاید ، ورقی را که در دست دارد بلند می کند و مشغول خواندن آن می شود . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مرد :   بسم الله الرحمان الرحیم :  عنوانی قانون تصویب شده شورای قومی علاج خیل منطقه ده بالا .&lt;br /&gt;مجرم فیروز ولد فیض الله باشنده ده پایین قوم مراد خیل ، نظر به جرمی که مرتکب شده شورای بزرگان قوم علاج خیل نظر به قوانین و مقررات که از پدران ما به ما میراث مانده و ما هم به ان پایبند می باشیم  مجرم را به تیر باران توسط محراب الدین پدر زلیخا محکوم نموده . &lt;br /&gt;جرمی که مجرم به ان محکوم است .&lt;br /&gt; 1 : فیروز ولد فیض الدین باشدنده ده پایین قوم ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; ( صدا اهسته ، اهسته گم میشود و صدای شر شر اب بلند می شود ) &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سکانس دوم :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صحنه دوم :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روز ، بیرونی ، سحرا سر چشمه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احمد توله اش را در اب فرو می کند وقتی از اب بیرون می کند در روی اب تصویر زلیخا نمایان می شود ، سرش را بلند می کند زلیخا را می بیند که کوزه ای در دست دارد و بالای سرش ایستاده است &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فیروز :  امروز دیر کدی ؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زلیخا  :  تمام کوزه ها پر بود، نمیشد &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فیروز :  تا تو نیایی امیتوله هم صدا نمیته&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زلیخا  :  دیشو ملا صایب خانه ما امده بود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فیروز :  ای ملاره یک روز خاد کشتم &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زلیخا  :  اگه دیر کنی بازملا صایب...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فیروز :  (حرفش را قطع میکنه ) فقط دو روز دیگه مادرمه از شفاخانه میارن امی که راه رفته بتانه اول خانه شما میارمشه &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زلیخا  :  ( کوزه را از اب پر می کند ) مه رفتم که کسی نبینه &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فیروز : اگه ببینه؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زلیخا  :  باز هم مره میکشن ام تره&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فیروز :  مه از مرگ نمیترسم اگه بخاطر تو باشه صد جان ام اگه داشته باشم فدایت می کنم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و زلیخا مینشیند و کوزه اش را از اب چشمه پر میکند از انجا دور می شود و فیروز به نواختن توله اش ادامه میدهد ؛ بعد از چند لحظه از جایش بلند می شود و گوسفندان را که در اطراف لمیده اند را بلند می کند و بطرفی ده اش حرکت میدهد . از دور فیروز با تعدادی از گوسفندان که در پس زمینه اش افتاب در حالت غروب کردن است در پشت تپه پنهان می شود . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سکانس سوم :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صحنه سوم :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; شب ، داخلی ، داخل خانه زلیخا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برادر کوچک زلیخا (فرید) در گیلاس های خالی چای میاندازد ، پدر احمد با پدر زلیخا مشغول صحبت هستند ، &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;محراب الدین :  به خدا مالوم است که مه کدام مشکلی ندارم ، فیروز جان بچه بدی نیست تابالی از کسی بدیشه نشنیدم ولی چطور کنیم دیگه مه هم چاره ندارم ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شاه گل(مادرفیروز) :  (حرفش را قطع می کند ) خون بچیم ده گردن کل تان اگه دختره نتین بچیمه خوده میکشه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گل ریزه(مادر زلیخا) :  بان خوده بکوشه ! ماره چی ؟  بچه کاکای آغای مره خی کی کشته ؟ امی قومای شما بود یا کدام دیگه &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شاه گل :  نمیکد خوارجان ! بدی نمیکد که بدی نمی دید ! باز اووقتا بود دیگه ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گل ریزه :  اووقتا و ای وقتا نداره خون ، خون است. خون باید کدی خون ششته شوه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فیض الله:  خوار جان اوره به ما چی او که کار خان صایب بود ماره ده کار خان چی الی مه و بچیم که کدام گناه نداریم &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;محراب الدین : ببین فیض جان ما تو خو شکر کدام مشکلی نداریم ولی امی ره ریش سفیدای قریه حکم کده که باید مه دختر خوده ده سک بتم ده خوگ بتم ولی ده ده پایین نتم مه خو دیگه کاری کده نمیتانم . خان صایب هم گفته که اگه دختر خوده به بچه تو بتم تمام خانواده مره میکشه .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فیض الله:  دفعه پیش که امدیم گفتم که پیش خان صایب قریه تان برو از طرف مه عذر خایی کو ، مه که هر دفه میرم مره از دان دروازش نمیمانن میگن که خان صایب کار داره .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;محراب الدین : رفتم ، گفتم ، چند دفعه گفتم ولی نشد ریش سفیدا هم قبول ندارن&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شاه گل : بچه مه که از دست میره خی چی ؟&lt;br /&gt;فیض الله :  نمیشه&lt;br /&gt;یشه زنکه ، بریم ازاینا نمیشه برو او بچه دیوانیته بفامان که نمیش&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;(پدر فیروز با مادر فیروز از جایشان بلند می شوند و از اطاق خارج می شوند .)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فیروز دست زلیخا را گرفته در تاریکی شب میدوند ، زلیخا خریته ای که در دست دارد را به فیروز میدهد بعد از مدتی که انها در تاریکی شب در حالت فرار کردن هستند از دور روشنی های معلوم می شود که تعدادی از مردم در دست دارند . فیروز ایستاده می شود و بطرف روشنی ها نگاه می کند ، زلیخا هم به ان طرف می بیند . تعدادی از مرد ها با چراغ های تیلی و چراغ های دستی مشغول پالیدن چیزی هستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سکانس چهارم :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صحنه چهارم :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شب ، بیرونی ، سحرا &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فیروز :  بخیالم که قریه والا خبر شدن &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زلیخا  :  خدایا خیر از تو ؛ شاید از پشت ما نباشه !؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فیروز :  نه ایتو نیست از پشت ماست . زود باش بیا که برم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فیروز دست زلیخا را می کشد و به عجله شروع به دویدن می کند ، زلیخا خریته که در دست دارد را رها می کند و به عجله از پشت فیروز شروع به دویدن میکند .بعد از چند لحظه ای که هر دو میدوند ناگهان از بین علف های بلند شخصی بیرون میاید و فیروز را بغل میکند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شخص : شور نخو ، بی ناموس ، ناموس ماره میبری .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فیروز  :  مره ایلا کو ، ایلاکو گفتم &lt;br /&gt;شخص :  (باصدای بلند) بیایید ! گرفتمش ! پیدایشان کدم .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زلیخا جیغ میزند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سکانس پنجم :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صحنه پنجم :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روز ساعت 11 قبل از ظهر ، بیرونی ، میدان قریه  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5 : با صدای جیغ زلیخا و صدای فیر کلاشین کوب فیروز در کنار دیوار مارپیچ میشود بدور خود چرخی میخورد و به زمین می افتد . محراب الدین که کلاشین کوب را در دست دارد و از میل کلاشین کوب هنوز دود بیرون می اید کلاشین کوب را بطرف اسمان بلند می کند و یک فیر بطرف اسمان میکند . صدای گریه زلیخا شنیده می شود و صدای کف زدن مرد که پدر زلیخا را تشویق می کنند . محراب الدین کلاشین کوب را به زمین میاندازد و بطرف زلیخا که تعدادی از زنان انرا محکم گرفته  اند میرود ، زنان زلیخا را رها می سازند ، زلیخا بطرف پدرش میدود و پدرش او را در اغوش می گیرد .&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-5992614121209579075?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/5992614121209579075/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2010/06/blog-post_15.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/5992614121209579075'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/5992614121209579075'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2010/06/blog-post_15.html' title='فلم نامه &quot; میراث &quot;'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-2780898075678725938</id><published>2010-06-07T13:26:00.006+04:30</published><updated>2010-06-07T14:20:52.422+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='گزارش'/><title type='text'>ترویج دین مسیحیت در کابل</title><content type='html'>&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/TAy_sPmnDfI/AAAAAAAAAJ8/2pnZK6k3CxM/s1600/114-21726~Jesus-Prayer-Posters.jpg"&gt;&lt;img style="float:right; margin:0 0 10px 10px;cursor:pointer; cursor:hand;width: 320px; height: 400px;" src="http://2.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/TAy_sPmnDfI/AAAAAAAAAJ8/2pnZK6k3CxM/s400/114-21726~Jesus-Prayer-Posters.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5479965613426675186" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/TAy_rgewfQI/AAAAAAAAAJ0/7bawT7mD22c/s1600/10saliu.jpg"&gt;&lt;img style="float:right; margin:0 0 10px 10px;cursor:pointer; cursor:hand;width: 330px; height: 307px;" src="http://1.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/TAy_rgewfQI/AAAAAAAAAJ0/7bawT7mD22c/s400/10saliu.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5479965600777272578" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;مدت چند روز می شود که روی اوری مردم مسلمان افغانستان به دین مسیحیت در سر زبان هاست .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این مطلب از طریق یکی از تلویزیون های خصوصی بنام "نورین" رسما به نشر رسیده و عکس های نیز ار ان عده از هموطنان ما که به دین مسیحیت رو آروده اندهمراه با کلب های انان منتشر کرد . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این گیرو دارها در زمانی صورت گرفته که به  همین علت  پارلمان کشور وزرای دفاع ، داخله ، امنیت و ستره محکمه را احضار نمودند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و بعد از سپری شدن  سه چهار روز ، دیروز 7 جون 2010 وزیر داخله و ریس امنیت ملی استعفای خود شان را اعلان نمودند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به نظر بنده این واقعه ها از هم دیگر مثتثنی نبوده و به نظر بند با هم ارتباط تنگاه تنگی دارند &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در مطلب بعدی انشاالله بعد از جمع اوری مطالب و در ضمن عکس های ان عده ای که به دین مسیحیت روی اورده اند را برایتان میگذاریم&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-2780898075678725938?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/2780898075678725938/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2010/06/blog-post.html#comment-form' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/2780898075678725938'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/2780898075678725938'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2010/06/blog-post.html' title='&lt;strong&gt;ترویج دین مسیحیت در کابل&lt;/strong&gt;'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/TAy_sPmnDfI/AAAAAAAAAJ8/2pnZK6k3CxM/s72-c/114-21726~Jesus-Prayer-Posters.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-5121871689284396741</id><published>2010-05-19T13:21:00.005+04:30</published><updated>2010-05-19T13:44:36.001+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='زنده گی'/><title type='text'>مقصر کیست؟</title><content type='html'>دیر زمانی بود که چیزی ننوشته بودم امروز خواستم بنویسم نمیدانم از کجا شروع کنم ؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خیلی سخت است وقتی کسی کشورت را بد بگوید و تو چیزی برای گفتن نداشته باشی ، خیلی سخت است زمانی که کسی به قانون و حکومت کشورت از روی کیانه توهین کند و باز چیزی برای گفتن نداشته باشی .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آن هم در حالی که به کشورت و مردمت عشق میورزی و تحمل کوچکترین اهانت رادر حق شان کفر میشماری .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ولی یکی پیدا میشود و از کشور خودت ، ولی چند صباحی را در کشور های همجوارت گذشتانده و  به قانون و حکومتت توهین می کند و تو بدون هیچ گونه دلیلی گوش میدهی و اگر خواستی جبهه گیری کنی تعدادی از اطرافیانت هم به تو بخندند و ترا به مسخره بگیرند. و باالخره &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دشوارترین لحظه زمانی است که همه به تو به کشورت به مردمت به دولتت و قانونت بخندند و تمسخر کنند و تو با دل مملو از محبت وطن دوستی ات گور گور به آنها نگاه کنی و با تمام درد ها و رنج ها با تمام غصه ها و خاطره های درونیت نگاه کنی و خواموش باشی&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-5121871689284396741?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/5121871689284396741/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2010/05/blog-post_19.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/5121871689284396741'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/5121871689284396741'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2010/05/blog-post_19.html' title='مقصر کیست؟'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-5398392258865722019</id><published>2010-05-01T11:53:00.001+04:30</published><updated>2010-05-01T12:15:37.323+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سینما'/><title type='text'>فلم نامه</title><content type='html'>&lt;strong&gt;نام فلمنامه : غفلت&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نویسنده : علی اکبر "محبی" &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;طرح فلم :&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احمد برای خریدن چیزی از خانه اش بیرون می شود . احمد نظر به غفلتی که می کند پیسه اش را از جیبش یک کیسه بور میزند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;سنابس:&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احمد که تازه اول صبح است از خانه اش بیرون می شود . با شتاب دروازه حویلی را پشت سرش میبندد و با عجله به طرف سر کوچه روان می شود ، به هیچ چیز اهمیت نمی دهد و بعد از هر چند لحظه دستش را به جیب عقبی پتلونش میبرد و باز به سرعت رفتارش اظافه می کند .&lt;br /&gt;بلاخره به سر کوچه میرسد . عبور و مرور مردم که تازه از خانه های شان بیرون شده اند کم کم اضافه می شوند . احمد به طرف ایستگاه ملی بس میرود ، درایستگاه چند نفر مرد و زن منتظر ملی بس هستند . احمد نیز میرود و در یک گوشه ای از سرک ایستاده می شود ، به اطرافش نگاه می کند . آنطرف سرک دوکانداری تازه کرکره ای دو کانش را بالا می کند و ان دیگری در حالت جاروب کردن پیش روی دوکانش است . و یک زن چادری پوش که دست دختر کوچکی را در دست دارد از پیش روی دوکان در حال عبور است . احمد که یک دستش بالای جیبش است با صدای شخصی که درپهلویش امده به خود میاید ، به ان طرف نگاه می کند ، مرد ژنده پوشی را میبیند که در یک قدمی اش ایستاده است مرد با یک لباس جنده و پاره پاره و چرکین چیز های از احمد میپرسد ، بعد از چند کلمه رد و بدل شدن احمد با نارضایتی از مرد دور می شود. در همین لحظه ملی بس از دور نمایان می شود . همه مردم خودشان را به سرک نزدیکتر می سازد . سرک هم تقریباً از ازدهام موتر های تکسی و شخصی پرشده و برای رسیدن ملی بس ممانعت می کند . بلاخره ملی بس میرسد . احمد که تا ان لحظه از جایش حرکت نکرده بود حرکت می کند و به ملی بس خودش را نزدیک می سازد . با ایستاد شدن ملی بس همه ای مردم به دروازه ملی بس هجوم میاوردند ، احمد نیز خودش را در جمع مردم میاندازد . ان مردم ژنده پوش نیز خودش را به احمد نزدیک می کند . چند نفر از ملی بس پایین می شوند و بلاخره نوبت به بالا شدن می رسد . احمد به زحمت بعداز چند نفر خودش را به داخل ملی بس میرساند و در وقت بالا شدن به داخل ملی بس آن شخص نیز او را کمک می کند . احمد خودش را به داخل ملی بس میرساند و در یکی از چوکی های ملی بس مینشیند . همه مردم بالا می شوند و ملی بس اهسته ، اهسته حرکت می کند . احمد از پشت شیشه ان مردم ژنده پوش را میبیند که تنها در سرک ایستاده است و مقدار پولی نیز در دست دارد . آن مردم تنها مردی بود که ملی بس بالا نشده بود . ملی بس حرکت می کند و احمد از پشت کلکین ملی بس به بیرون خیره شده است . و در چهره اش شادی نمایان است . با صدای کلینر احمد به خودش میاید و از جایش برمیخیزد تا کرایه اش را بپردازد که ناگه متوجه میشود که پول در جیبش نیست .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;فلمنامه&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;سکانس اول : &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صحنه اول :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روز ، اول صبح ، بیرونی داخل کوچه&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احمد که تازه اول صبح است از خانه اش بیرون می شود . با شتاب دروازه حویلی را پشت سرش میبندد و با عجله به طرف سر کوچه روان می شود ، به هیچ چیز اهمیت نمی دهد و بعد از هر چند لحظه دستش را به جیب عقبی پتلونش میبرد و باز به سرعت رفتارش اظافه می کند .&lt;br /&gt;بلاخره به سر کوچه میرسد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;سکانس اول : &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;صحنه دوم :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روز ، اول صبح ، بیرونی سرک عمومی &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;strong&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;. عبور و مرور مردم که تازه از خانه های شان بیرون شده اند کم کم اضافه می شوند . احمد به طرف ایستگاه ملی بس میرود ، درایستگاه چند نفر مرد و زن منتظر ملی بس هستند . احمد نیز میرود و در یک گوشه ای از سرک ایستاده می شود ، به اطرافش نگاه می کند . آنطرف سرک دوکانداری تازه کرکره ای دو کانش را بالا می کند و ان دیگری در حالت جاروب کردن پیش روی دوکانش است . و یک زن چادری پوش که دست دختر کوچکی را در دست دارد از پیش روی دوکان در حال عبور است . احمد که یک دستش بالای جیبش است با صدای شخصی که درپهلویش امده به خود میاید.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;مرد : سلام ... &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به ان طرف نگاه می کند ، مرد ژنده پوشی را میبیند که در یک قدمی اش ایستاده است مرد با یک لباس جنده و پاره پاره و چرکین از احمد میپرسد. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مرد : سلام علیکم... &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;احمد : علیکم بر سلام! &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;مرد : بیادر اینجه کجاست؟ &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;احمد : چرا نابلد هستی؟ &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;مرد : بله تازه امدم! &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;احمد : اینجه کارته سه است! &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;مرد : شما منتظر چی هستید؟ &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;احمد : مه ، مه منتظر ملی بس هستم ! &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;مرد : کجا میرین؟ &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;احمد : شهر ! &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;مرد : شهر چی میکنید؟ &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;احمد : برای خرید! &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;مرد : چی میخرین؟ &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;(احمد که یک دستش را به جیبش میرساند و در حالی که دستش را روی جیبش گذاشته است .) &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احمد : تره چی ! اصلاً تو کی هستی که از مه میپرسی ؟ برو بیادر پشت کارت ، برو! &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;شدن احمد با نارضایتی از مرد دور می شود. در همین لحظه ملی بس از دور نمایان می شود . همه مردم خودشان را به سرک نزدیکتر می سازد . سرک هم تقریباً از ازدهام موتر های تکسی و شخصی پرشده و برای رسیدن ملی بس ممانعت می کند . بلاخره ملی بس میرسد . احمد که تا ان لحظه از جایش حرکت نکرده بود حرکت می کند و به ملی بس خودش را نزدیک می سازد . با ایستاد شدن ملی بس همه ای مردم به دروازه ملی بس هجوم میاوردند ، احمد نیز خودش را در جمع مردم میاندازد . ان مردم ژنده پوش نیز خودش را به احمد نزدیک می کند . چند نفر از ملی بس پایین می شوند و بلاخره نوبت به بالا شدن می رسد . احمد به زحمت بعداز چند نفر خودش را به داخل ملی بس میرساند و در وقت بالا شدن به داخل ملی بس آن شخص نیز او را کمک می کند)&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;سکانس اول : &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;/strong&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;صحنه سوم : &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;strong&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;داخلی ، اول صبح ، داخل موترملی بس&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احمد خودش را به داخل ملی بس میرساند و در یکی از چوکی های ملی بس مینشیند . همه مردم بالا می شوند و ملی بس اهسته ، اهسته حرکت می کند . احمد از پشت شیشه ان مردم ژنده پوش را میبیند که تنها در سرک ایستاده است و مقدار پولی نیز در دست دارد . آن مردم تنها مردی بود که ملی بس بالا نشده بود . ملی بس حرکت می کند و احمد از پشت کلکین ملی بس به بیرون خیره شده است . و در چهره اش شادی نمایان است . با صدای کلینر احمد به خودش میاید)&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;کلینر : مره بیادر کرایته !&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;احمد از جایش برمیخیزد تا کرایه اش را بپردازد که ناگه متوجه میشود که پول در جیبش نیست .&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-5398392258865722019?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/5398392258865722019/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2010/05/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/5398392258865722019'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/5398392258865722019'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2010/05/blog-post.html' title='فلم نامه'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-1126163613120415690</id><published>2010-04-14T13:30:00.000+04:30</published><updated>2010-04-14T13:33:40.150+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='داستان'/><title type='text'>تقدیر (سنابس فلم کوتاه)</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;احمد که تازه اول صبح است از خانه اش بیرون می شود . با شتاب دروازه حویلی را پشت سرش میبندد و با عجله به طرف سر کوچه روان می شود ، به هیچ چیز اهمیت نمی دهد و بعد از هر چند لحظه دستش را به جیب عقبی پتلونش میبرد و باز به سرعت رفتارش اظافه می کند .&lt;br /&gt;بلاخره به سر کوچه میرسد . عبور و مرور مردم که تازه از خانه های شان بیرون شده اند کم کم اضافه می شوند . احمد به طرف ایستگاه ملی بس میرود ، درایستگاه چند نفر مرد و زن منتظر ملی بس هستند . احمد نیز میرود و در یک گوشه ای از سرک ایستاده می شود ، به اطرافش نگاه می کند . آنطرف سرک دوکانداری تازه کرکره ای دو کانش را بالا می کند و ان دیگری در حالت جاروب کردن پیش روی دوکانش است . و یک زن چادری پوش که دست دختر کوچکی را در دست دارد از پیش روی دوکان در حال عبور است . احمد که یک دستش بالای جیبش است با صدای شخصی که درپهلویش امده به خود میاید ، به ان طرف نگاه می کند ، مرد ژنده پوشی را میبیند که در یک قدمی اش ایستاده است مرد با یک لباس جنده و پاره پاره و چرکین چیز های از احمد میپرسد ، بعد از چند کلمه رد و بدل شدن احمد با نارضایتی از مرد دور می شود. در همین لحظه ملی بس از دور نمایان می شود . همه مردم خودشان را به سرک نزدیکتر می سازد . سرک هم تقریباً از ازدهام موتر های تکسی و شخصی پرشده و برای رسیدن ملی بس ممانعت می کند . بلاخره ملی بس میرسد . احمد که تا ان لحظه از جایش حرکت نکرده بود حرکت می کند و به ملی بس خودش را نزدیک می سازد . با ایستاد شدن ملی بس همه ای مردم به دروازه ملی بس هجوم میاوردند ، احمد نیز خودش را در جمع مردم میاندازد . ان مردم ژنده پوش نیز خودش را به احمد نزدیک می کند . چند نفر از ملی بس پایین می شوند و بلاخره نوبت به بالا شدن می رسد . احمد به زحمت بعداز چند نفر خودش را به داخل ملی بس میرساند و در وقت بالا شدن به داخل ملی بس آن شخص نیز او را کمک می کند . احمد خودش را به داخل ملی بس میرساند و در یکی از چوکی های ملی بس مینشیند . همه مردم بالا می شوند و ملی بس اهسته ، اهسته حرکت می کند . احمد از پشت شیشه ان مردم ژنده پوش را میبیند که تنها در سرک ایستاده است و مقدار پولی نیز در دست دارد . آن مردم تنها مردی بود که ملی بس بالا نشده بود . ملی بس حرکت می کند و احمد از پشت کلکین ملی بس به بیرون خیره شده است . و در چهره اش شادی نمایان است . با صدای کلینر احمد به خودش میاید و از جایش برمیخیزد تا کرایه اش را بپردازد که ناگه متوجه میشود که پول در جیبش نیست .&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-1126163613120415690?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/1126163613120415690/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2010/04/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/1126163613120415690'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/1126163613120415690'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2010/04/blog-post.html' title='تقدیر (سنابس فلم کوتاه)'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-8064163358846736184</id><published>2010-03-22T12:04:00.001+04:30</published><updated>2010-03-22T12:10:16.283+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سال نو'/><title type='text'>سال نو، بهار نو 1389</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;تمام دیشب را به حرف هایت فکر کردم. راست می گویی. امروز عمر تقویم کوچک جیبی ام تمام می شود و دیگر کسی سراغی از او نمی گیرد. تمام دیشب تقویمم را ورق می زدم و دنبال خودم می گشتم؛ دنبال روزی که یک سر و گردن از روزهای دیگر بالاتر باشد. دنبال روزی که من در آن کاری کرده باشم. 365 روز، 365 روزی که هر ساعتش، هر لحظه اش می شد کاری کرد، کاری که.... ورق های تقویم من اما، خالی و بی حوصله اند. هیچ جای آن هیچ خبری از من نیست. من هیچ روزی را امضا نکرده ام، هیچ روزی به یاد من نمی افتد. امروز تقویم دیگرم تازه متولد می شود، مثل خود من.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-8064163358846736184?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/8064163358846736184/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2010/03/1389_22.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/8064163358846736184'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/8064163358846736184'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2010/03/1389_22.html' title='سال نو، بهار نو 1389'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-443636794229018389</id><published>2010-03-08T14:34:00.000+04:30</published><updated>2010-03-08T14:37:12.571+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='شعر'/><title type='text'>روز جهانی زن به تمام زنان جهان مبارک باد</title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;سلامم را تو پاسخ گوی مهربانا&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;ای سر بلند و مهر پرور&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;کسی مهر ترا در دل ندارد ، کرد ترک عشق ورزی&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;نگه گر پیش پا را دید ، نتوان رفت &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;که ره بس قهرمانانه سخت است&lt;/p&gt;&lt;p&gt; &lt;/p&gt;&lt;p&gt;وگر دست دعا روزی بسوی آسمان یازی &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;به اکراه دست خالی باز، آیی&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;که دست نازنینت را ندارد کس&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;دعا گزعمق قلبت میاید برون، روحیست نایاب&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;چو در یاییست پیش چشمانم&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;دعا کین است پس چه دارم غم &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;ز ترس روزگاران&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;مادر مهربانم ! ای فرشته ای آسمانی&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;زمان بس ناجوان گشته است… ای…&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;خوشحالم با خوشی ات&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;سلامم را تو پاسخ گوی ، دیوار دل بکشا&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;منم من ، مهمان دیروزت ، فراموش کرده ات&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;منم من ، شکسته خورده روزگار&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;منم من ، غرق دریای مهاجر&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;نه از دیروز نه از امروزم ، نترسیدم&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;بیا بکشای در ، بکشای ، پشیمانم&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;مهربانا ، مهربانا ، میهمان سال هایت پشت در ماندست&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;دیاری نیست ، جایی نیست &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;اگر سوی زمین بینی ، جایی نیست&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;من امروز امدستم سلامی دارم&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;شکایتی ، غمی ، از ناجوان مردی همسان دارم&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;چه  گویم که دیروزی و امروزی و فردایست&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;فریبم داد بر اسمان این سرخی بعد از سحر گه نیست&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;مهربانا ، سرخی روی ، از جایی نیست ، فقط سیلی جوریس &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;دگر جای برای ماندنم نیست&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;من امروز امدستم یاد گاری تازه گردانم&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;فقط امروز …. شایدم هر روز…&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-443636794229018389?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/443636794229018389/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2010/03/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/443636794229018389'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/443636794229018389'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2010/03/blog-post.html' title='روز جهانی زن به تمام زنان جهان مبارک باد'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-228279039093018833</id><published>2010-02-23T11:06:00.006+04:30</published><updated>2010-02-23T11:56:31.063+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='در باره دانشگاه کابل'/><title type='text'>شروع دروس دانشگاه کابل</title><content type='html'>&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/S4OCN9uQt2I/AAAAAAAAAJo/cv90jgDQAxw/s1600-h/1stabeda.jpg"&gt;&lt;/a&gt; &lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 667px; DISPLAY: block; HEIGHT: 410px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5441335936624154418" border="0" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/S4OCNHYM1zI/AAAAAAAAAJg/6cCPHe7Vp58/s400/35c0adw.jpg" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;بعد از سپری شدن سه ماه دروازه دانشگاه به روی دانشجویان باز شد .&lt;br /&gt;نظر به مشکلاتی که در سال گذشته پیش آمد ( انفلانزای خوکی ) دولت مجبور شد تا تمام مراکز تعلیمی را برای چند مدت رخصت کند که دانشگاه کابل نیز از جمع این مراکز به حساب آمد .&lt;br /&gt;اما سر از تاریخ اول حوت ادامه درس ها شروع شد . روز اول من نتوانستم به درس حاضر شوم و روز دوم هم ساعت دوم به صنف رسیدم .&lt;br /&gt;همه چیز مانند سابقش بود همان استاد ها همان دانشجویان و همان موقعیت ( منظورم از موقعیت یعنی که ما تا هنوز افتخار رفتن به ساختمان تازه تاءسیس شده را نیافتیم ) فقط تغیراتی که در طول این مدت پیش امده بود این بود که استاد فضل احمد " احدی" توانسته بود کتابی که بیشتر از سه سال روی ان کار و زحمت کشیده بود به چاپ برساند که این هم یک دست آورد شخص وی به حساب میرود چون موضوع کتابش هیچ گونه ارتباطی به دانشکده ما ندارد و فقط ارتباط به منطقه خودشان یعنی پنجشیر دارد .&lt;br /&gt;اما باز هم قابل قدر است . و یک بار دیگر چاپ و انشار انرا که 1000 جلد است اول به شخص استادم بعداً به تمام فرهنگیان و فرهنگ دوستان افغانستان و مردم فرهنگی ان تبریک می گویم.&lt;br /&gt;دومین تغیری که به نظر من خیلی هم امید وار کننده است به دست اوردن هفت پایه کمره فلمبرداری است که به دیپارتمنت سینما اضافه شده است . وقتی شنیدم که هفت پایه کمره فلمبرداری به دست رس دیپارتمنت سینما قرار گرفته بسیار خوشحال شدم . هر چند صد در صد نمی دانم این معجزه چه گونه و از چی طریقی به دست رس ما قرار گرفته ، اما قبلاً شنیده بودم که هفت پایه کمره و هفت پایه کمپیوتر توسط سحرا کریمی قرار است به دیپارتمنت سینما اهدا شود . البته این موضوع هم در بعد ها روشن خواهد شد . اما باز هم این دست آورد دیپارتمنت سینما را هم به تمام اعضا و دانشجویان دانشکده هنر های زیبا تبریک می گویم&lt;br /&gt;خوب به امید موفقیت همه ما و شما از این بیش برایتان اضافه گویی نمی کنم تا فردا پدرود .&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-228279039093018833?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/228279039093018833/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2010/02/blog-post.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/228279039093018833'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/228279039093018833'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2010/02/blog-post.html' title='شروع دروس دانشگاه کابل'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/S4OCNHYM1zI/AAAAAAAAAJg/6cCPHe7Vp58/s72-c/35c0adw.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-4790892111244344285</id><published>2010-01-28T10:07:00.006+04:30</published><updated>2010-01-28T11:37:24.765+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='زنده گی'/><title type='text'>اولین برف 1388</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;کابل بی ز&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;ر باشد &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;بی برف نه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اولین برف سال 1388 برهمه مبارک باد&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/S2Ekmv8mpOI/AAAAAAAAAJY/owxwohpgQGk/s1600-h/20080312115535ahmed-waheed-sarmed-5.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 191px; height: 144px;" src="http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/S2Ekmv8mpOI/AAAAAAAAAJY/owxwohpgQGk/s400/20080312115535ahmed-waheed-sarmed-5.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5431662873709815010" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/S2EkmTB3o4I/AAAAAAAAAJQ/Wlc2jqQMuP8/s1600-h/mosharekat_news954681.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 328px; height: 200px;" src="http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/S2EkmTB3o4I/AAAAAAAAAJQ/Wlc2jqQMuP8/s400/mosharekat_news954681.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5431662865947272066" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: center;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اولین برف سال  سر از شام 1388 /11 / 07 شروع شد و تا به امروز 08 دلو ادامه دارد .&lt;br /&gt;نظر به گفته بزرگان این سرزمین که " کابل بی زر باشد نه بی برف " امسال بعد از تاخیر در ریزش برف بلاخره انتظارات به پایان رسید و اولین برف سال شروع به باریدن کرد . این ریزش برف در حالی صورت می گیرد که چندی پیش توسط رسانه ها از زبان محیط زیست وزارت زراعت افغانستان اعلان شد که اگر تا چند روز آینده در افغانستان برف نبارد احتمال خشک سالی در بیشتر نقاط افغانستان در سال آینده میرود .&lt;br /&gt;ما هم امید واریم با نباریدن برف این نعمت الهی مشکل دیگری به مشکلات افغانستان اضافه نگردد و این اولین برف را اخرین برف ما نسازد و یک برف پر از خیرو برکت به تمام مردم افغانستان خواهانم . امید ، سال آینده ی که در پیش روی داریم عاری از مشکلات و خشک سالی در سراسر افغانستان باشد .&lt;br /&gt;البته در اخیر هم این ریزش برف در اکسر نقاط افغانستان در حالت باریدن است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;الهی نعماتت را از ما مگیر ، ما بیچاره تر ازانیم که فکر آن را می کنیم .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آمین&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-4790892111244344285?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/4790892111244344285/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2010/01/1388.html#comment-form' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/4790892111244344285'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/4790892111244344285'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2010/01/1388.html' title='اولین برف 1388'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/S2Ekmv8mpOI/AAAAAAAAAJY/owxwohpgQGk/s72-c/20080312115535ahmed-waheed-sarmed-5.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-6401016349260200101</id><published>2010-01-23T12:19:00.000+04:30</published><updated>2010-01-23T12:20:36.992+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='زنده گی'/><title type='text'>لذت بایسکل سواری</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;دیروز بعد از چند مدت طولانی بایسکل سوار شدم . دیروز باید جایی میرفتم که اگر با موتر میرفتم مجبور بودم تا سه موتر تبدیل کنم و در ضمن باید مقداری را هم پیاده بروم تا به ایستگاه موتر بعدی برسم .&lt;br /&gt;چه لذتی دارد وقتی بعد از مدتی چیزی را امتحان کنی که سالهای سال با ان بودی مانند دوستی است که بعد از مدت ها ملاقاتش میکنی . سوار شدن ، کات کردن  ، پایدل زدن ، سرعت گرفتن ، برک کردن و ...به هر طرف که دل خودت باشد پایدل زدن و بعد از سرعت گرفتن زیاد پشت سر پایدل زدن و با شنیدن صدای فریول بایسکل لذت خاصی دارد . وقتی با این چیز ها سر گرم بودم به زمان های فکرم رفت که اولین دفعه پدرم برایم یک بایسکل خریده بود ومن هم چون کوچیک بودم نمی توانستم درست بایسکل سواری کنم اول از قات پایی شروع کرده بودم و بعد ها هم وقتی توانسته بودم با کمک دوستانم سر زینی را شروع کنم پاهایم کوتاهی میکردن و مجبور بودم نیم پایدل بدوانم چه لذتی داشت وقتی سر زینی را یاد گفته بودم و بعد ها که بزرگ و بزرگتر شده بودم بایسکل یک جز مهمی از زنده گی ام شده بود خصوصآ در دوران طالبان یادم میامد وقتی کسی بایسکل نوی را میخریدی  مجبور بودی برای این که طالبان نفهمند که بایسکل نو خریده گل گیر هایش را میکشیدند تا زیبایی اش را از دست بدهد و به یک بایسکل کهنه تبدیل شود تا از شرطالبان که انرا شخص پولدار تصور کنند و جانش در خطر بیافتد در امان باشد . خلاصه شما هم اگر مدت طولانی شده که بایسکل سواری نکرده اید توجیه میکنم یک بار باز هم همین امروز امتحان کنید بعد می بیند که چه لذتی دارد .&lt;br /&gt;و در اخیر هم میخواهم یک خاطره از بایسکل برایتان بگویم که فکاهی گونه است ولی این فکاهی نه بلکه یک واقعت است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در سالهای حکومت استاد ربانی من در لیسه چهار قلعه چهار دهی دست میخواندم صنف هشت بودم در صنف تنها شاگردی بودم که توسط بایسکل به مکتب میرفتم . در مکتب ما از طبقه اناث هم درست میخواندند و نظر به مهدودیت صنف ها اداره لیسه تصمیم گفته بود که باید در عین زمان که طبقه ذکور درس می خوانند طبقه اناث هم می توانند از صنف های یک گوشه دیگر لیسه استفاده کنند و مکتب ما به دو بخش تقسیم شده بود و هیچ دختری حق رفتن به ساحه بچه ها وبچه ها حق رفتن به ساحه که صنف های دخترا بود را نداشت . اما بچه های شوخ ، عقده دیدن و پرزه رفتن را بعداز رخصتی و بیرون از مکتب خود شان را ارضا می کردند و کم کم این کار تا اندازه رسید که بعد از رخصتی پسر ها دخترا را تا دهن دروازه هایشان همراهی می کردند . دخترا مجبور شدند به اداره شکایت کنند و اداره هم قانونی را وضع کرد که اول پسر ها رخصت شوند و بعد از 15 دقیقه دخترا . ولی این هم به جای نرسید چون تمام بچه ها 15 دقیقه را در بیرون از مکتب پیش روی دروازه انتظار می کشیدند تا دختر ها رخصت شوند بلاخره اداره تصمیم گرفت که نه باید 15 دقیقه دخترا راقبل از رخصتی پسر ها رخصت کنند و این اخرین کاری بود که اداره انجام داد ولی باز هم بچه ها چون دیدند وقتی رخصت می شوند حتی اسری از دخترا در مکتب باقی نمیماند انها هم روی اوردن به بایسکل و در اندکترین زمان دهن دروازه مکتب را بایسکل پرکرد و بعد از رخصتی بچه ها بایسکل ها را سوار شده یک پشته ، دو پشته و سه پشته بطرف خانه های دخترا پیشکان میزدند .&lt;br /&gt;خلاصه سرتان را به درد نیارم بعداز این واقعه من در صنف تنها نماندم و در مدت زمان کوتاهی همه همصنفی هایم بایسکل سوار شدند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-6401016349260200101?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/6401016349260200101/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2010/01/blog-post_23.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/6401016349260200101'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/6401016349260200101'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2010/01/blog-post_23.html' title='لذت بایسکل سواری'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-2169434338959252519</id><published>2010-01-12T12:54:00.007+04:30</published><updated>2010-01-12T13:35:25.787+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سخنان استاد'/><title type='text'>تجارب زنده گی</title><content type='html'>&lt;span style="color:#009900;"&gt;&lt;strong&gt;چند سخن از گفته های استاد در باره پیری&lt;/strong&gt; :&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#009900;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;1 : در باره هر چیزی نوشته اند ؛ جز پیری . میدونی چرا ؟ ................... چون همه چیز را خواستند تخیل کنند جز پیری&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2 : همه ی تنهایی ها لذت خودش را دارد بجز تنهایی پیری .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3 : هروقت تنها شدی تنهایی به سراغت می آید ؛ ولی وقتی پیر شدی و تنها ماندی دیگر تنهایی هم از تو گریزان است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4 : بهترین لذت از اندکترین خوشی را فقط در پیری می توان برد .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5 : از خدا بخواه همیشه تنها بمانی بجز درموفع پیری .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;6 : هیچگاه نمیفهمی چی میگم و یا چی نوشتم بجز در موقع پیری .&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-2169434338959252519?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/2169434338959252519/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2010/01/1.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/2169434338959252519'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/2169434338959252519'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2010/01/1.html' title='تجارب زنده گی'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-6162358482170438386</id><published>2010-01-03T18:18:00.002+04:30</published><updated>2010-01-04T09:35:55.718+04:30</updated><title type='text'>شب اول</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: right;"&gt;شرایط خراب است ، وضع خراب است ، کار نیست ، بار نیست و ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این جمله ها شده جملات کلیشه ای در کابل .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چند روز به علت فرا رسیدن ماه محرم حسینی از دفتر رخصتی گرفته بودم .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خواستم در عزاداری سید شهدا حسین ابن علی (ع) شرکت کرده تا شاید روح ان شهدا از ما راضی شود .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همچنین باشد تا  روح سرگردان بنده هم اندکی از گردباد زنده گی به گوشه ای لنگر  اندازد . در اولین شب به دست امده  در یکی از مساجد برای عزاداری حاظر شدم . بعد از شنیدن سخنان چند تن از ملایان و مشایخ در اخر مراسم نوبت به اشرف المشایخ رسید . حتی قبل از فراسیدن نوبت جناب جند تن از مرسیه خوانان مراسم خویش را کوته گرفته تا نشاید لحظه ی از لحظات جناب گرفته شود . حتی باشد تا  مدت زمان جناب مانند عمر وی طویلتر گردد .&lt;br /&gt;از قضا بنده حقیر هم کاری تا به ان روز از پیش نبرده ، کمر در باز نمودن ذهن بسته تا شاید امشب پندی ، سخنی و .... از دربار اشرف المشایخ به زهن خاک خورده و زنگ زده بنده برسد تا  هم خرمایی نوش جان کرده و هم دوشه ای بر گوشه اعمال زخیره کرده باشم . صلواتی و صلواتی و صلواتی فرستاده شد تا قدرتی به بدن جناب اظافه شد و از جای برخواست . از بس دوستداران و عاشقان سیل آسا جاری شده بودند که تا جناب به منظر نرسید فقط بقچه سبز رنگی بیشتر به نظر نمی رسید .&lt;br /&gt;تا اشرف المشایخ پا بر منظر نهاد و صدای صلوات بلند شد بلند شد و بلند شد تا شیخ را به اخرین پله منظر نرساند ارام نگرفت .&lt;br /&gt;با جابجایی و قبا المرتبی و صدا الصافی و بقچه الزیارتی وبسم اللهی و تلاوتی و قراعتی چنان در دل بنده و بیننده گان جای گرفت که هر چه بیشتر گوش شدیم .&lt;br /&gt;بعد از چند صلواتی و بلند و پایین کردن صدا و شروع القصه رفت تا به سرزمین کربلا رسید . توصیفی از میدان جنگ و شجاعت و ترسی از مرگ و وحمی از عزاب خدا به خیمه یزید و یزیدیان رسید . "در خیمه های یزیدیان  سرها همه گرم شراب و چشم ها همه محو تماشای فلم های سکسی و اغوش ها لبریز از دلبران زیبا اندام و شیرین سخن "  انگه به سوی خیمه های حسین و حسین یان رفت " عاشقان و منتظران شهید شدن با لبان تشنه و با قلبی سر شار از عشق منتظر فردای ارزو ها در هر خیمه جوانان برای شهید شدن و به الله رسیدن لحظه شماری می کردند . در بیرون از خیمه چادری زده تا جوانان و عاشقان برای اماده شدن برون غسلی کنند و خود را پاک سازند و با بدن پاک رهسپار دیار واقعی شوند . بعد از فراغت از حمام خواهران و مادران شانه به گیسوان جوان میزدند و چهره شهید را اماده میساختند"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنده را از این جمله به تشویش انداخت ، خدایا با لب تشنه و غسل و حمام و .............................در سال های 61 ه ش فلم سکس و...............&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-6162358482170438386?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/6162358482170438386/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2010/01/blog-post.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/6162358482170438386'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/6162358482170438386'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2010/01/blog-post.html' title='شب اول'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-3524306706527036355</id><published>2009-12-01T09:41:00.002+04:30</published><updated>2009-12-01T10:18:06.040+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='زنده گی'/><title type='text'>عید در کابل</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;meta equiv="Content-Type" content="text/html; charset=utf-8"&gt;&lt;meta name="ProgId" content="Word.Document"&gt;&lt;meta name="Generator" content="Microsoft Word 11"&gt;&lt;meta name="Originator" content="Microsoft Word 11"&gt;&lt;link rel="File-List" href="file:///C:%5CDOCUME%7E1%5CADMINI%7E1%5CLOCALS%7E1%5CTemp%5Cmsohtml1%5C01%5Cclip_filelist.xml"&gt;&lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt;  &lt;w:worddocument&gt;   &lt;w:view&gt;Normal&lt;/w:View&gt;   &lt;w:zoom&gt;0&lt;/w:Zoom&gt;   &lt;w:punctuationkerning/&gt;   &lt;w:validateagainstschemas/&gt;   &lt;w:saveifxmlinvalid&gt;false&lt;/w:SaveIfXMLInvalid&gt;   &lt;w:ignoremixedcontent&gt;false&lt;/w:IgnoreMixedContent&gt;   &lt;w:alwaysshowplaceholdertext&gt;false&lt;/w:AlwaysShowPlaceholderText&gt;   &lt;w:compatibility&gt;    &lt;w:breakwrappedtables/&gt;    &lt;w:snaptogridincell/&gt;    &lt;w:wraptextwithpunct/&gt;    &lt;w:useasianbreakrules/&gt;    &lt;w:dontgrowautofit/&gt;   &lt;/w:Compatibility&gt;   &lt;w:browserlevel&gt;MicrosoftInternetExplorer4&lt;/w:BrowserLevel&gt;  &lt;/w:WordDocument&gt; &lt;/xml&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt;  &lt;w:latentstyles deflockedstate="false" latentstylecount="156"&gt;  &lt;/w:LatentStyles&gt; &lt;/xml&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;style&gt; &lt;!--  /* Style Definitions */  p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal 	{mso-style-parent:""; 	margin:0in; 	margin-bottom:.0001pt; 	mso-pagination:widow-orphan; 	font-size:12.0pt; 	font-family:"Times New Roman"; 	mso-fareast-font-family:"Times New Roman";} @page Section1 	{size:8.5in 11.0in; 	margin:1.0in 1.25in 1.0in 1.25in; 	mso-header-margin:.5in; 	mso-footer-margin:.5in; 	mso-paper-source:0;} div.Section1 	{page:Section1;} --&gt; &lt;/style&gt;&lt;!--[if gte mso 10]&gt; &lt;style&gt;  /* Style Definitions */  table.MsoNormalTable 	{mso-style-name:"Table Normal"; 	mso-tstyle-rowband-size:0; 	mso-tstyle-colband-size:0; 	mso-style-noshow:yes; 	mso-style-parent:""; 	mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; 	mso-para-margin:0in; 	mso-para-margin-bottom:.0001pt; 	mso-pagination:widow-orphan; 	font-size:10.0pt; 	font-family:"Times New Roman"; 	mso-ansi-language:#0400; 	mso-fareast-language:#0400; 	mso-bidi-language:#0400;} &lt;/style&gt; &lt;![endif]--&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" style="" lang="FA"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" style="" lang="FA"&gt;عید تان مبارک :&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" style="" lang="FA"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" style="" lang="FA"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" style="" lang="FA"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" style="" lang="FA"&gt;به علت مصروفیت های زیاد نتوانستم قبل از عید سعید اضحی مطلبی برایتان بنویسم . امروز دو روز می شود که از عید گذشت ( پنجم عید است ) در دفتر امدم البته روز گذشته هم امده بودیم . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" style="" lang="FA"&gt;امسال نیز مانند سال های قبل مراسم عید برگزار شد ، نماز عید درعید گاه و دردیگر مساجد مناطق مختلف کابل برگذار شد . بعد از نماز عید حاجیان و ثروت مندان متدین با قربانی حیوانات اغاز روز را جشن گرفتند . خلاصه بوی عید در همه جا بود .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" style="" lang="FA"&gt;در اولین روز عید وقتی از خانه خارج شدم منتظر برخوردم با شور و هیجان های اطفال کوچه بودم ، ولی وقتی از دروازه خانه خارج شدم با کمال تاسف کوچه ها را خالی یافتم ، با خودم گفتم شاید صبح وقت باشد ولی وقتی به ساعتم نگاه کردم دیدم ساعت 10 قبل از ظهر را نشان می داد . کوچه ها خالی از بچه های شاد سرک ها خالی از مردم و سکوت در کوچه ها خلاصه عید امسال ان گرمی که در سال های گذشته بود را نداشت . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-3524306706527036355?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/3524306706527036355/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2009/12/blog-post_01.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/3524306706527036355'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/3524306706527036355'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2009/12/blog-post_01.html' title='عید در کابل'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-4245284746037141712</id><published>2009-11-17T11:02:00.003+04:30</published><updated>2010-03-09T09:19:07.643+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='زنده گی'/><title type='text'>روز جهانی محصلین را به تمام محصلین جهان و افغانستان تبریک می گویم</title><content type='html'>&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SwJFNGLdQkI/AAAAAAAAAIQ/4m6Re4g_7dg/s1600/%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%86+%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87.jpg"&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 320px; DISPLAY: block; HEIGHT: 154px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5404958594097300034" border="0" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SwJFNGLdQkI/AAAAAAAAAIQ/4m6Re4g_7dg/s320/%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%86+%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SwJFM68O53I/AAAAAAAAAII/Il0Ytv2VzoM/s1600/%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D9%86+%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87.jpg"&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 194px; DISPLAY: block; HEIGHT: 143px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5404958591080654706" border="0" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SwJFM68O53I/AAAAAAAAAII/Il0Ytv2VzoM/s320/%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D9%86+%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;امروز وقتی به دفتر کارم رسیدم طبق معمول به طرف روشن کردن کمپیوتر و تلویزون رفتم . بعد از چند لحظه که پیش بخاری خودم را گرم کردم متوجه شدم که امروز در چینل تلویزیون "طلوع " ( یکی از مشهور ترین تلویزیون های افغانستان ) در برنامه صبحگاهی خود یکی از دانشجویان موفقی که تازه از رشته اقتصاد فارغ شده مهمان دارند . در خلال گفته هایشان ناگهان از زبان " هدیه جان همدرد "( گرداننده برنامه ) این را شنیدم که می گفت شما به عنوان یک جوانی که تازه دوره محصلی خود را سپری کرده نظرتان در باره روز جهانی محصلین که امروز است ، چیست ؟.&lt;br /&gt;من تازه متوجه شدم که ، بله امروز روزجهانی محصلین است و این روز را در قدم اول به تمام محصلین جهان خصوصآ محصلین به تفریح رفته های کشورم تبریک و تسلیت عرض می کنم .&lt;br /&gt;با خبر شدن این روز هم خوشحال شدم و هم غمگین که البته علت غمگینی ام را درنوشته گذشته ذکر کردم ( به مطلب " انفلانزای خوکی یا انفلانزای سیاسی مراجعه شود )&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-4245284746037141712?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/4245284746037141712/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2009/11/blog-post_17.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/4245284746037141712'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/4245284746037141712'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2009/11/blog-post_17.html' title='روز جهانی محصلین را به تمام محصلین جهان و افغانستان تبریک می گویم'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SwJFNGLdQkI/AAAAAAAAAIQ/4m6Re4g_7dg/s72-c/%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%86+%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-1338642524639001491</id><published>2009-11-16T15:08:00.003+04:30</published><updated>2009-11-16T15:29:58.969+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='زنده گی'/><title type='text'>یک روز در دفتر کارم :</title><content type='html'>&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SwEt8bPD9cI/AAAAAAAAAIA/YQvHQ1o8IOs/s1600/%D8%A7%D9%86%D9%81%D8%AC%D8%A7%D8%B1+2.jpg"&gt;&lt;img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 400px; height: 225px;" src="http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SwEt8bPD9cI/AAAAAAAAAIA/YQvHQ1o8IOs/s400/%D8%A7%D9%86%D9%81%D8%AC%D8%A7%D8%B1+2.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5404651543947638210" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تازه وارد دفتر شده بودم .تا هنوز نتوانستم بودم با تمام همکارانم سلام و صبح بخیری کنم . طبق معمول کمپیوترم را روشن کردم و یک سی دی که یکی از همکارانم برایم فرستاده بودرا وارد سی دی روم کردم و مشغول باز کردنش شدم، فلم جالبی بود . گوشی را هم به کمپیوترم وصل کردم و با دقت تمام به صفحه مانیتورم خیره شده بودم تا مبادا جزی از فلم را نفهمم . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;  ناگهان صدای گیج کننده ای به گوشم رسید . همه اطاقم را خاک گرفته بود ، برای چند لحظه گیج شده بودم و نمی دانستم چی کنم . بطرف بیرون نگاه کردم ، دیدم هوای بیرون هم تمام خاکی است و گرد و غبار همه جا را فرا گرفته . از تجارب سالهای جنگ که بخاطر داشتم استفاده کردم و با خود گفتم  باید خودم را در جایی پنهان کنم . از چوکی ام یک لبه شدم و به زمین خودم را رساندم و در یک گوشه میزم که خالی بود خودم را چسپاندم . برای چند لحظه به همین گونه خودم را نگهداشتم . صدای شکسته شدن شیشه ها و فرو ریختن شان را می شنیدم . بعد از صدای شیشه ها صدای " وز وز " چیزیهای را شنیدم که از بالای سر من و ساختمانی که من در ان بودم می گذشتند . برای چند لحظه دیگر سکوت شد و بعد از ان صدای همکارانم را شنیدم که از اتاق هایشان بیرون امده بودند .  یکی شان که در حال بیرون شدن از ساختمان بود به من گفت " ایره سیل کو چیقدر ترسیده " از جایم بلند شدم و با خود گفتم ، چی من ترسیدم ، نه من نترسیدم ولی فقط خواستم وظیفه ام را انجام داده باشم  . از اتاقم خارج شدم شیشه های زیادی در اطراف دهلیز شکسته شده بود . با خودم می گفتم هر چی بود در منزل بالا بود ( اتاق ریس ) &lt;br /&gt;وقتی وارد حویلی شدم متوجه شدم که انفجار در ساختمان ما نبوده  و خاک غلیزی از عقب ساختمان ما بلند شده بود .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SwEt8J6hotI/AAAAAAAAAH4/Yu6FSApush0/s1600/%D8%A7%D9%86%D9%81%D8%AC%D8%A7%D8%B1.jpg"&gt;&lt;img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 400px; height: 300px;" src="http://1.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SwEt8J6hotI/AAAAAAAAAH4/Yu6FSApush0/s400/%D8%A7%D9%86%D9%81%D8%AC%D8%A7%D8%B1.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5404651539298099922" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-1338642524639001491?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/1338642524639001491/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2009/11/blog-post_16.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/1338642524639001491'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/1338642524639001491'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2009/11/blog-post_16.html' title='یک روز در دفتر کارم :'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SwEt8bPD9cI/AAAAAAAAAIA/YQvHQ1o8IOs/s72-c/%D8%A7%D9%86%D9%81%D8%AC%D8%A7%D8%B1+2.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-8686960306083769222</id><published>2009-11-14T15:34:00.008+04:30</published><updated>2009-11-16T15:37:26.812+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقاله'/><title type='text'>انفلانزای خوکی یا انفلانزای سیاست ( داکترعبدالله و حامد کرزی )</title><content type='html'>&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/Sv6RPjtZTiI/AAAAAAAAAHw/RxLdJAmV-jE/s1600-h/A0664817.jpg"&gt;&lt;img style="float:left; margin:0 10px 10px 0;cursor:pointer; cursor:hand;width: 250px; height: 150px;" src="http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/Sv6RPjtZTiI/AAAAAAAAAHw/RxLdJAmV-jE/s400/A0664817.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5403916299360882210" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/Sv6QaqPxSLI/AAAAAAAAAHg/_0oLtizj6pE/s1600-h/081117demo1.jpg"&gt;&lt;img style="float:right; margin:0 0 10px 10px;cursor:pointer; cursor:hand;width: 226px; height: 170px;" src="http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/Sv6QaqPxSLI/AAAAAAAAAHg/_0oLtizj6pE/s400/081117demo1.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5403915390582606002" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;......................................&lt;br /&gt;....................................&lt;br /&gt;..................................&lt;br /&gt;................................&lt;br /&gt;..................................&lt;br /&gt;...................................&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چند سانحه در یک مدت کوتاه &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;________________________________________________________________________________&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;29  اسد روز انتخابات بود ، باید بعد از 3 روز نتیجه ان معلوم می شد ( که نشد ) بعد از انتظارات و مشقات بعد ازبیشتر از دو ماه  نتیجه انتخابات به دور دوم کشانده شد ( البته همه ازاین ها اگاهی دارند ) &lt;br /&gt;سه روز بعد از اعلان به دور دوم رفتن انتخابات داکتر عبدالله " قر" گفت و از اشتراک به دور دوم انتخابات عبا ورزید و رسمآ اشتراک ننمودنش را در خیمه لوی جرگه اعلان نمود . روز بعد ان توسط کمسیون شرو فساد انتخابات نظر به نداشتن رقیبی حامد کرزی را به عنوان ریس جمهور اینده کشور اعلان نمود ( نظر به قانون کمسیون انتخابات ) در همین گیرو دار تعدادی ازمحصلان دانشگاه کابل بخاطر بی احترامی به قران پاک ازطرف نیرو های خارجی دست به تظاهراتی زدند که در بعضی مناطق به خشونت گرایید . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سه روز بعد از این حادثات از طرف وزارت صحت کشور اعلان شد که مرضی از گوشت خوک وارد کابل شده و تعدادی از مردم را به این مرض مبتلا نموده . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یک روز از این واقعه سپری نشده بود که باز خبر های داغتری از شیوع این بیماری ( لاعلاج ) توسط لودسپیکر های رسانه های گروهی به تمام مناطق کشور و حتی بیرون از مرز نیز موج گونه رسید . در مدت سه الی چهار روز به تعداد 150 نفر به این مرض مبتلا و شناسایی شد که البته به گفته مسؤلین صحی کشور تعداد اکثر انرا اتباع خارجی تشکیل میدادند . 150 نفر در یک روز تنها در وزارت دفاع ملی قرنتین شدند ( به مدت ، طبق خواسته نه پیش گیری ) دولت ( توسط خلیلی معاون دوم ریس جمهور )  در یک شب اعلان رخصتی تمام مراکز تعلیمی ( چه ابتدایی و یا عالی )را به مدت سه هفته صادر کرد . این جبر در حالی صادر گردید که صنوف ابتدایی مکاتب امتحانات سالانه خود را شروع کرده بودند . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعد از سپری شدن یک ثلث این تفریح باز توسط دولت تفریح دانشگاه ها را از سه هفته به سه ماه رساند و تا به ماه اخر سال 1388 ادامه پیدا کرد . البته تمام دانشجویانی که در لیله بسر میبردند نیز به این تفریح شامل شدند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این که چه ارتباطاتی در بین این حادثات به هم پیوسته وجود دارد معلوم نیست شاید بتوانم در نوشته های بعدی در این باره بنویسم ولی یک چیز با فراموش نمی کنم که امسال 50% از دانشجویان ضربه علمی خوردند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ویا اگر در همین مدت تفریحی کابیته و مراسم تحلیف حامد کرزی انجام نگیرد امکان طولانی شدنش نیز وجود دارد .&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-8686960306083769222?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/8686960306083769222/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2009/11/blog-post_14.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/8686960306083769222'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/8686960306083769222'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2009/11/blog-post_14.html' title='انفلانزای خوکی یا انفلانزای سیاست ( داکترعبدالله و حامد کرزی )'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/Sv6RPjtZTiI/AAAAAAAAAHw/RxLdJAmV-jE/s72-c/A0664817.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-8792624936006218948</id><published>2009-11-02T10:40:00.000+04:30</published><updated>2009-11-02T10:41:14.126+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='زنده گی'/><title type='text'>زنده گی</title><content type='html'>ما با این دنیا چی ناتقسیم کرده داریم ؟ ما چه دشمنی با این دنیا داریم ؟ زمانی که خوشی ها به صوی ما در حالت چشمک زدن است ، و زمانی که برای یک لحظه هم که شده از غم ها دوریم ، و بلاخره در هر زمان که ما وقت آنرا میابیم که به خود فکر کنیم و تا حدی از داشته ها و کار های مثبت مان میخواهیم لذت ببریم ، همین جاست که باز دروازه غم به روی ما باز می شود ، خواسته نا خواسته ، یا توسط خود ما ویا توسط شخصی چنان غمی به ما میرسد که باز تمام داشته ها و تمام شادی هایمان را از بین میبرد .&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-8792624936006218948?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/8792624936006218948/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2009/11/blog-post_02.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/8792624936006218948'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/8792624936006218948'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2009/11/blog-post_02.html' title='زنده گی'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-3198030028155477803</id><published>2009-11-01T15:02:00.004+04:30</published><updated>2009-11-02T08:48:13.825+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='زنده گی'/><title type='text'>زنده گی</title><content type='html'>&lt;div style="TEXT-ALIGN: right" dir="rtl"&gt;زنده گی همه تکرار است تکرار محض ، تکراری که در هر لحظه ان میتوان او را محسوس کرد ، از اولین لحظات حیاتت ، از همان زمانی که در این دنیا به عنوان یک جسم ، شناخته می شوی حتی قبل از کشودن چشمانت از همان لحظه ؛ این تکرار ها شروع می شود و تا پایان عمر تا زمانی که در این دنیا هستی و ترا به عنوان یک انسان می شناسند و به تو احترام قایل اند همان تکراربا تو به دنیا میاید ، خدا نکند که این تکرار ها اختتام یابد انگاه دیگر تو نیستی دیگر ترا به عنوان یک فرد یک انسان وحتی یک جسم دنیایی قبول ندارند و بهترین دوستان و نزدیکترین عقاربت در سدد از بین بردند هستند ، و خیلی ها هم از تو وحشت میکنند . از تو دور می شوند و میخواهند هر چه زودتر از شرات خلاص شوند در حالی که تو هیچ کناهی را مرتکب نشدی و به هیچ کس ضرری نمیرسانی فقط یک اشتباه کردی که دیگر ان همه تکرار ها را تحمل نتوانستی و دیگر نخواستی زیر بار ان همه تکرار ها شوی که هر لحظه با تو بوده و صد ها بار هزاران بار و حتی بیشتر از تو در تو بوده ، دیگر تکرار برایت خسته کننده شده از ان نفرت داری و تو تصمیمت را گرفته ای و نمی خواهی دیگر تکرار ها دوباره با همان چهره های متفاوتش به سراغت اید و از او اطاعت کنی .&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-3198030028155477803?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/3198030028155477803/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2009/11/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/3198030028155477803'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/3198030028155477803'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2009/11/blog-post.html' title='زنده گی'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-4240296065791433084</id><published>2009-10-21T12:38:00.002+04:30</published><updated>2009-10-28T12:22:18.839+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='داستان'/><title type='text'>داشتن نداشتن</title><content type='html'>تک ، تک ، تک ... همیشه با وارد شدن به خانه ام با این صدا خوش امدید و با بیرون رفتن بدرقه می شوم . بعضی وقت ها این صدا برایم لذت بخش است و خود را در امواج مرتب و منظمش غوطه ور میسازم .&lt;br /&gt;اما بعضی وقت ها هم برایم ناراحت کننده است . می گویند با هر( تک ) ان عمر ما به کوتهی می کشد و یک قدم به اخر عمر نزدیکتر می شویم . ولی ما که سهرای بی سرو تهی را مسافریم با یک قدم و صد قدم که به اخر نمی رسیم . دستانم را با فشار دادن به گیلاس چای تا اندازه ای از شر سرما خلاصی میدادم .&lt;br /&gt;مانند هر روز در فکر فرو رفته بودم ، چه دنیای است چه زمانه شده ، چه شهری ، و چه خانه ای که من در ان زنده گی می کنم . وقتی به کلمه من رسیدم یک بار تکانی خوردم ، بله من ، من . کی هستم ؟&lt;br /&gt;از کجا امده ام ؟ برای چی اینجا هستم ؟ بخاطر چی زنده گی می کنم ؟ ....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از خودم بدم امد از خانه ام بدم امد از شهرم بدم امد از دنیا و از تمام هستی ها و عالم .&lt;br /&gt; چرا ؟ اما چرا ؟ بله چرا ؟&lt;br /&gt;خودم هم به ان پاسخی نداشتم ! چرا من زنده ام به امید چی ؟ بخاطرچی ؟ برای چی کار ...&lt;br /&gt;یک باره صدای تک تک ساعت خاموش شد . صدای هلهله صدای گرگر ماشین صدای ببببنننننننن در بگرون تمام صدا ها چشمانم چیزی را نمیدید دستانم وجود گیلاس را حس نمی کرد از خودبیخود شده بودم نمیدانستم در کجایم ؟&lt;br /&gt;بعد از چند لحظه اهسته اهسته روشنی شد و صدا ها دور و دور تر شدند گیلاس هنوز گرمی خود را داشت .&lt;br /&gt;دستانم حرکت کردند و نا خود اگاه بطرف لبانم امدند و لبانم هم با رسیدن گیلاس از هم باز شد ، گرمی چای را در دهانم احساس کردم .&lt;br /&gt;چه رویای ترس آوری بود ، شاید هم برای چند لحظه روحم از بدنم خارج شده بود . یا هم شاید هوای سرد بیرون و گرمی داخل تاثیر کرده بود ولی به هر حال یک حالت ترسناک و زود گری بود . به خودم امدم بخاری چوبش را خلاص کرده بود . از تشتی که در ان چوب های تکه تکه کرده شده بود چند تکه چوب گرفتم و در داخل بخاری گذاشتم هوای خانه هم کم کم گرم شده بود و احتیاجی به ادامه آتش نبود ولی با سردی که من امروز کشیده بودم میخواستم امشب را تا به صبح حمام بگردانم . باقیمانده چای را که تا اندازه ای سرد شده بود به روی تخته منقل پاشیدم و از چاینک روی بخاری باز گیلاسم را پرکدم با انداختن چای و یک لبه شدن چاینک  دودی غلیظی از خالیگاه که با برداشتن چاینک بوجود امده بود برخواست . تا اندازه ای به تاریکی اطاق افزوده شد .&lt;br /&gt;ارام خودم را به تکیه ، لم دادم و دستانم را به گرد گیلاس حلقه کرده و هر چند گاهی که سوزش گرمای چای را به دستم احساس می کردم چنجه هایم را باز تر می ساختم . هوای خانه گرم بود ولی احساس سرما از بدنم دور نمیشد . دستانم میلرزیدند و لبانم خشکی میکردند . و با جرعه ای جای لبان و گلویم را تازه می کردم .&lt;br /&gt;به دیوار روبرویم خیره شده بودم ، دیوار گلی که در بعضی جا هایش کاه دیده می شد ؛ از طفولیت به دیورا نگاه کردن را دوست داشم شب ها تا موقع خاموش شدن اریکین به دیوار نگاه می کردم و از چاک های کوچکش اشکالی را ترسیم میکرم . گاه شکل ها به گونه کارتونی در میامد و گاه مانند انسانان واقعی .&lt;br /&gt;اما امروز نه این که تصویری را ترسیم کنم و یا منتظر کارتونی باشم ، خیره شده بودم . هر قدر به دیوار خیره تر می شدم عضمت و بزرگی خاصی به خود می گرفت . بزرگ و بزرگتر می شد ، تا جایی که مرا در پهنای خود فرو میرد . تا هنوز تحت تاثیر چنین عضمت و بزرگی قرار  نگرفته بودم ، حتی در زمان کودکی ام هم .&lt;br /&gt;گیلاس چایم خالی شده بود و من غرق در افکار خود بودم و از نگاه به دیوار لذت می بردم .&lt;br /&gt;باز صدای تک تک تک بلند شد و مرا به خود ارود و باز هم همان دغدغه همیشگی .&lt;br /&gt;از جایم برخواستم و باز چند تکه چوب به چری انداختم کم کم یک قسمت از دیوار چری سرخ شده بود درست مانند اهنی که تازه از کوره کشیده باشند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ادامه دارد&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-4240296065791433084?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/4240296065791433084/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2009/10/blog-post_21.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/4240296065791433084'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/4240296065791433084'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2009/10/blog-post_21.html' title='داشتن نداشتن'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-7816294339739297919</id><published>2009-06-14T15:39:00.003+04:30</published><updated>2009-06-14T16:03:15.143+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اجتماعی'/><title type='text'>یک سلام طفلانه به تمام مادران دنیا</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5347139652722291986" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 664px; CURSOR: hand; HEIGHT: 471px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SjTbLwzq9RI/AAAAAAAAAHY/R6W_WtoqUVM/s400/%25D9%2585%25D8%25A7%25D8%25AF%25D8%25B1%25201.jpg" border="0" /&gt;امروز روز زن است سلام به تمام زنان محروم ، زجر کشیده ، مظلوم و ... افغانستان &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;امروز روز طفل است سلام به تمام اطفال محروم زجر کشیده ، مظلوم و .... افغانستان&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;امروز روز کارگر است سلام به تمام کارگران بیکار، مفلس ، زجر کشیده ،مظلوم و ... افغانستان &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;امروز روز این است امروز روز آن است و در تمام این همه روز ها همیشه این سه پسوند &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;( زجر کشیده ، محروم و مظلوم ) &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گویا این سه پسوند جزی از نام ما افغانها شده که باید هر قسم شده با این سه پسوند نام هایمان را تزیین کنیم .&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;و امروز هم روز مادر است مادری که با یک دست گهواره و با دست دیگرش جهان را می جنباند . مادری که بهشت زیر قدرم هایش نهفته است و مادری که افلاطون ها سقراط ها و ابو علی سینا ها فردوسی ها و صد ها دانشمند و فلسوف را دقدیم جامعه خود کرده است و امروز روزیست که باید با تمام احساسات مادرانه و محنت های شبانه اش و با تمام زحمات و جان فشانی هایش ، قدر دانی صورت گیرد . &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;امروز روزیست که ما را بیاد دوران طفولیت ما میاندازد و ما را سال ها به عقب می برد وقتی ما نام مادر را میشنویم به یاد گذشته های میافتیم که در آغوش برمحبت مادرانمان بودیم و غرق در دریای بیکران محبت و عطوفت ، دور از غم ها دور از رنج ها ، زمانی که مادر آغوش پر مهر مادر در حال بزرگ شدن بودیم نه دردی بود و نه غمی نه رنجی داشتیم و نه غصه ای ، دنیای محبت مادر انقدر بیکران بود که ما هیچگاه دغدغه دنیاد دیگران را نمی دیدیم چنان مادرمان ما را در جهانش پرورانده بود که هیچگاه صدای ظالمان و رنج ستم کشان را نمی شنیدیم . &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تا زمانی که ما در چمنزار پر گل و عطر مادر قدم میزدیم نه رنجی را میشناختیم و نه زحمتی را متقبل می شدیم .&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;اما ماییم که بعد از شناختن دست راست و چپ مادر را با تمام مهر مادری و با تمام محبت های مادرانه اش او را رها کرده ودل به دنیاد بی عدالتی ها ، بی دینی ها ، ظالمان و صد ها رنج و صد ها زحمات بسته و مادر را تنها رحا کرده و در پهلوی ان چه پاداشی که به مادرآن مان ندادیم . با بزرگتر شدن در اوایل زنده گی با جرو جنجال ها و با خلف کاری هایمان صد ها بار توسط دیگران به مادران مان ناسزا گفتیم . و بعد از چند سال که جوان شدیم از پی عیاشی ، شادکامی و هوس رانی هایمان مادر را فراموش کرده هر روز لباس تازه و غذای اماده در هر وقت روز خواسته تا به حلقه ازدواج محاصره شدم و باز هم مادر را از قبل بیشتر فراموش کرده از پی شادکامی زود گربرامده و تا به امروز که صدای تبریکی روز مادر را از طریق رادیو یا تلویزیون ویا کدام سایت انتر نیتی ویا کدام رسانه چاپی با خبر شدی و به یاد همان روز ها افتادی .&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;چه روزهای بود که گذشت ! چه زمانی بود که گذشت ! عجب شرایطی بود که گذشت ! و........&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;چرا امروز به یاد ان روز ها حسرت می خوری ؟ چرا امروز از گذشته ات به مانند یک معجزه به یاد ماندنی یاد می کنی ؟ &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;مگر این تو نبودی ؟ مگر خودت باعث این همه رنج ها نشدی ؟ مگر خودت شب ها تا به صبح از پی این روز ها بیدار نبودی ؟ پس چرا دیروز را و آن روز ها را بهتر از امروز میدانی ؟ &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بله بخاطری که انوقت تو نسبت به مادرت قسمی بودی که امروز نیستی . آن زمان مادرت را فقط دوست داشتی ولی حال دل به تمام مادیات و معنویات دنیا بسته ای . &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;چرا زمانی مادر می گویی احساس طفلانه می کنی و خود را طفل احساس می کنی چون از وقتی که بزرگ شدی نامی از مادر بصورت انچنانی نگرفتی فقط وقتی نامی از مادر گرفتی که یا عضوی از بدنت اسیب دیده باشد ویا سخت مریض شده باشی .&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;بیا و با این همه سختی های که به مادرت دادی برای یک بار دیگر مادرت را از خود خوش بساز ، بیا امروز از وظیفه و محل کارت زودتر به خانه برو و تا نخوابیدی با مادرت حرف بزن و از احوالش با خبر شو .&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;هنوز هم دیر نشده بیا بجای دوری از مادر و دوری از محبت ها و مهربانی ها به آغوش گرم و پر محبت مادر پناه ببر و باز هم از این دنیای نامردان خود را خلاصی بخش .&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;یک سلام طفلانه به تمام مادران دنیا&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-7816294339739297919?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/7816294339739297919/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2009/06/blog-post_14.html#comment-form' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/7816294339739297919'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/7816294339739297919'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2009/06/blog-post_14.html' title='یک سلام طفلانه به تمام مادران دنیا'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SjTbLwzq9RI/AAAAAAAAAHY/R6W_WtoqUVM/s72-c/%25D9%2585%25D8%25A7%25D8%25AF%25D8%25B1%25201.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-7792835348194939820</id><published>2009-06-13T11:01:00.002+04:30</published><updated>2009-06-13T11:18:37.904+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='گزارش'/><title type='text'>جنرال دوستم وظیفه اش را توسط حامد کرزی دوباره بدست اورد .</title><content type='html'>&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SjNLGtzq-4I/AAAAAAAAAHQ/yCMpos48msc/s1600-h/3679.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5346699761366530946" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 250px; CURSOR: hand; HEIGHT: 302px" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SjNLGtzq-4I/AAAAAAAAAHQ/yCMpos48msc/s400/3679.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;چندی پیش با مخالف های که در بین جنرال عبدالرشید دوستم و اکبر بای صورت گرفته بود و اکبر بای ادعای لت و کوب توسط جنرال دوستم را کرده و توسط ستر محکمه دولت افغانستان جنرال دوستم را از وظیفه اش که رییس ستاد مشترک نیروهای مسلح بود بصورت تعلیق در امده .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ولی امروز ریس جمهور کشور اعلان کرد که جنرال عبدلرشید دوباره می تواند به سر وظیفه اش باز گردد و در همان پست باقی بماند .&lt;br /&gt;اما این که چرا حامد کرزی در این مقطع حساس زمانی دست به چنین کاری زده است تا هنوز بصورت دقیق معلوم نیست ولی روزنامه های چاب کابل به این عقیده هستند که با پشتی بانی جنرال دوستم در انتخابات ریاست جمهوری از حامد کرزی این زمینه را مساعد ساخت تا حامد کرزی نیز یکی از همکاری های خود را در قبال جنرال دوستم به اثباط برساند . اما بعضی از روزنامه های چاپ کابل نیز به این عقیده نبود و به روی صحنه اوردن جنرال دوستم را از دریچه دیگری مینگرند که در این باره روزنامه هشت صبح در سر مقاله اش که در روز پنجشنبه تاریخ 21 جوزای منتشر کرده ، به این باور است که با سفر وزیر خارجه ترکیه به افغانستان و ارتباطاتی که با جنرال دوستم دارد از شخص حامد کرزی خواستار بازگشت جنرال دوستم را کرده تا به وموافقه حامد کرزی دوباره وظیفه دوستم از حالت تعلیق برامد .&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-7792835348194939820?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/7792835348194939820/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2009/06/blog-post_13.html#comment-form' title='8 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/7792835348194939820'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/7792835348194939820'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2009/06/blog-post_13.html' title='جنرال دوستم وظیفه اش را توسط حامد کرزی دوباره بدست اورد .'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SjNLGtzq-4I/AAAAAAAAAHQ/yCMpos48msc/s72-c/3679.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>8</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-5649463801587325702</id><published>2009-06-11T11:12:00.004+04:30</published><updated>2009-06-13T11:19:54.318+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اجتماعی'/><title type='text'>همزمانی انتخابات در افغانستان و ایران</title><content type='html'>&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SjComW-zhsI/AAAAAAAAAHI/XNpzKAhXPuY/s1600-h/iranelection8-23a97.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5345958134646277826" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 275px; CURSOR: hand; HEIGHT: 400px" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SjComW-zhsI/AAAAAAAAAHI/XNpzKAhXPuY/s400/iranelection8-23a97.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SjCoY69rlII/AAAAAAAAAHA/t1pQr8xLrIE/s1600-h/iranelection8-23a97.jpg"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;جالب است وقتی عکس یک شیخ را در لباس یک دختر مدرن و ازادی خواه ایرانی می بینی .&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعداز انقلاب اسلامی ایران و فروپاشی شهنشاهی رضا شاه حاکمیت این دولت به دست یک عده از اخوند ها افتاد که تا هنوز این کشور را اداره می کنند . دولت اخوندی ایران با قوانین اسلامی که وضع کرده بعضی از قوانین حقوق بشری در سازمان ملل را زیر پا گذاشته وهمچنین تعدادی از ایرانیان نیز از محدودیت های که توسط این حکومت برای مردمش در نظر گرفته شده شاکی هستند .&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همزمان با انتخابات ریاست جمهوری در افغانستان در ایران نیز به دوره پایانی حکومت احمدی نژاد رسیده اند و&lt;br /&gt;این که تا چه اندازه همخوانی و یا مغایرت های در انتخابات هر دو کشور وجود دارد بحث جدایست که ما از ان صرف نظر می کنیم .&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;در ایران چهار نامزد انتخاباتی وجود دارد که البته در اول تعداد کاندیدای ریاست جمهوری ان به 400 نفر رسیده بود ولی با قوانینی که دارند تعداد کندیدای ریاست جمهوری شان به چهار نفر رسید . این که حال از بین این چهار نامزد کی برنده خواهد شد ، بدست مردم ایران خواهد بود که کی را انتخاب می کنند . &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;اما نکته جالب در اینجاست که مردم ایران خصوصن قشر جوان و یک تعداد دیگر از اصلاح طلبان ان بر ضد شیخ های ایران هستند و از دولت کنونی و قوانینی که وضع کرده اند ناراض بوده و هر چند گاهی دست به تخلفاتی میزنند که باعث تشنجات امنیتی گردیده و دولت را به محتات بودن ان جدی تر میسازد . عکسی که شما مشاهده می کنید دختریست با بلوز تنگ و با تیپی که اغلبن دختران جوان میزنند که مغایرت های زیادی با عقاید نظام اخوندی دارد ولی در اینجا این دختر عکس یکی از کاندیدای ریاست جمهوری شان را به روی سینه اش زده که یک شیخ و در عین حال یکی از اخوندهای متعصب مذهبی است . &lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-5649463801587325702?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/5649463801587325702/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2009/06/blog-post_11.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/5649463801587325702'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/5649463801587325702'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2009/06/blog-post_11.html' title='همزمانی انتخابات در افغانستان و ایران'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SjComW-zhsI/AAAAAAAAAHI/XNpzKAhXPuY/s72-c/iranelection8-23a97.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-3484368643847895359</id><published>2009-06-08T14:45:00.002+04:30</published><updated>2009-06-08T16:24:56.664+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='طرح ادبی'/><title type='text'>پا</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;پشت کامپیوتر سایه شده ام . چشمانم پروانه وار میچرخد تا ترا در لابلای رنگ ها بیابم . تو هستی و عطر انگشتانت مرا صدا می زند . نزدیک شهر خیالم میرسی ،فقط نقش پاهاست که می ماند ، اما در این دنیا دیگر نقشی نیست که ثابت باشد . شراب چشمانم منتظر ازادیست . منتظرم ، منتظر سیاهی منتظر تاریکی . دستانم میرقصند تا شاید نقشی از گم شده اش را باز سازد . با تمام تاریکی هایم باز منتظر شبم . شب را دوست دارم با تمام وجودم تنها شب است که مرا در اغوشش می کشد و دیگر نقشی از من باقی نمی ماند . شب تاریک ، شب من ، من شب را نه بخاطر ستارگانش ، نه بخاطر تنهایی اش بلکه بخاطر همرنگی اش دوست دارم . شب روشن شب من نیست ، شب کم رنگ شب من نیست شب هر رنگ شب من نیست ، شب من شب پررنگ است . کم کم به شبم نزدیک می شوم ، رنگ ها کم کم رنگ حقیقی خود را باز پس می گریرند . من در خودم کم کم غرق می شوم انگشتانم تحت تاسیر تو درامده و میلرزند . من پررنگ شده ام من به تو رسیدم تو امدی و مرا در خود غرق کردی دیگر رنگی نیست به جز حقیقت &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-3484368643847895359?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/3484368643847895359/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2009/06/blog-post_08.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/3484368643847895359'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/3484368643847895359'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2009/06/blog-post_08.html' title='پا'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-2665525183161024042</id><published>2009-06-02T10:47:00.010+04:30</published><updated>2009-06-02T12:06:55.217+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقاله'/><title type='text'>اطفال در افغانستان به عنوان فرد سوم جامعه شناخته می شوند .</title><content type='html'>&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5342614840901231938" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 676px; CURSOR: hand; HEIGHT: 513px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiTH5DOl5UI/AAAAAAAAAGI/dTDse725hyA/s400/bamianreuters1-234cd.jpg" border="0" /&gt; ولایت " بامیان"&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;ما در افغانستان طفل نداریم تا روز طفل را همراه با اطفال مان تجلیل کنیم .&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;تمام اطفال ما در افغانستان بجای فکر درس و تعلیم ، بجای شادی کودکانه و بجای شوخی وسادگی کودکانه . به فکر پیدا کردن نان هستند و به فکر ترس خشونت ازطرف خانواده محیط و مردم اطراف خود هستند .&lt;/div&gt;&lt;div&gt; &lt;/div&gt;&lt;div&gt;اطفال ما سیاست و قدرت ، القاعده و طالبان را بیشر و خوبتر می شناسند تا تام و جری را . انها خوبتر می داند که رهبری احزاب سیاسی را کی ها به عهده دارد تا استادان مضامین مکتب خود را.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5342618235333084210" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 675px; CURSOR: hand; HEIGHT: 655px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiTK-oeNhDI/AAAAAAAAAGg/l7oj0HHaaT8/s400/kunar_reuters-540bf.jpg" border="0" /&gt;  ولایت "کنر"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;10 جوزا مطابق به اول جون روز جهانی طفل را به تمام اطفال محروم افغانستان تبریک می گویم .&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;اطفال در افغانستان از این روز بیخبر اند که امروز روز جهانی طفل است .&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;اطفال در افغانستان از کجا بدانند که امروز روز جهانی انهاست ؟&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;کی به انها می گوید؟ ،من برایت یک جوره کفش نو خریده ام تا دیگر انگشتان پایت از سوراخ های کفشت بیرون نیاید ، امروز برای یک بار هم که شده به پارک برو و با هم سن و سال هایت بازی کن و یک روز به یاد ماندنی داشته باش ، بجای خریته بیا این بکس را بگیر و تمام کتاب ها و قلم هایت را در ان بگذار ، وقتی مکتب رفتی دیگر با پیراهن تنبان پینه پینه نرو و این پتلون نو را بپوش ، امروز احتیاج نیست ساجق بفروشی امروز بجای بالا شدن در ملی بس ها بجای فروش ساجق خانه باش و فلم کارتون ببین ، امروز احتیاج نیست از پشت مردم بدوی تا یک خریته ( پاکت پلاستیکی ) بخرند ، بخواب امروز احتیاج نیست با روشن شدن هوا از خواب برخیزی تا لای ( یک خط قالین ) اجاره خود را تا شب پوره کنی ،&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5342618629476249666" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 678px; CURSOR: hand; HEIGHT: 508px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiTLVkxQ8EI/AAAAAAAAAGo/HMglABn3ADQ/s400/koore-iran4aa17-0e48f.jpg" border="0" /&gt; &lt;span style="color:#000000;"&gt;مهاجر افغان مقیم "ایران"&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;انسان وقتی از چیزی شرمنده باشد خود را پنهان می کند ویا کوشش می کند تا با ان روبرو نشود .&lt;br /&gt;ما به اطفال خود چی داده وچه کرده ایم که از این روز یادی می کنیم ؟ و مجالس برپا می کنیم . مگر این که کدام منفعتی در کار باشد . " یا مهمان های خارجی را بتوانیم دعوت کنیم تا مقدار پولی از انها بستانیم .&lt;br /&gt;مجالس برپا می کنیم و صدای خود را برای دفاع از اطفال بلند می کنیم تا جهانیان بشنوند که ما خود مان به اطفال خود رنج می دهیم .&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;جای مهرو محبت امنیت و صلامتی به انها گلوله و اسید میدهیم . اطفال ما از والدین خود تصویری از یک ظالم با دارند تا مهر مادری و محبت پدری .&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5342615291086610338" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 678px; CURSOR: hand; HEIGHT: 803px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiTITQTJn6I/AAAAAAAAAGQ/mqyOtA2G0Q0/s400/kabulgetty1-46eaf.jpg" border="0" /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ولایت "کابل"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امروز کسی رفته تا از زیر خیمه های اطفال مان ، احوالی بگیرد و از رنج انها درگرمای تابستان و سرمای زمستان باخبر شود .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5342619405797046578" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 677px; CURSOR: hand; HEIGHT: 520px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiTMCwykOTI/AAAAAAAAAGw/wEganWrEdPo/s400/kabul_reuters1-20b25.jpg" border="0" /&gt; ولایت "کابل" &lt;/p&gt;&lt;p&gt; &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;از شما میپرسم ای کسی که شب ها و روز ها را در فکر برپا کردن محفلی بخاطر اطفال افغانستان کوشش کرده اید ایا یک لحظه وقت خود را به طفل بیرون که چه در اختیار طفل فامیل خود گذاشته و برای یک بار هم که شده کوشش کرده اید لبخندی برلب شان اورده و همان حس طفلی شان را زنده کرده اید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5342623295927912290" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 677px; CURSOR: hand; HEIGHT: 434px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiTPlMqCh2I/AAAAAAAAAG4/KWLfVCCm4rc/s400/dikondichild-3-b414c.jpg" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;پس با کدام جرعت و با کدام روی و با کدام منطق یادی از این روز می کنید . نمایش گاه های عکاسی برپا می کنید و محافل ، مجالس و کانفرانس ها دایر می کنید . میدانید چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟&lt;br /&gt;بخاطری که منفعت خود تان در کار است نه طفل افغان&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-2665525183161024042?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/2665525183161024042/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2009/06/blog-post_02.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/2665525183161024042'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/2665525183161024042'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2009/06/blog-post_02.html' title='اطفال در افغانستان به عنوان فرد سوم جامعه شناخته می شوند .'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiTH5DOl5UI/AAAAAAAAAGI/dTDse725hyA/s72-c/bamianreuters1-234cd.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-8075777975878928435</id><published>2009-06-01T10:07:00.002+04:30</published><updated>2009-06-01T10:09:50.428+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='در باره دانشگاه کابل'/><title type='text'>یک روز دیگر در راه دانشگاه و در شهر کابل</title><content type='html'>&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiNpjPQJ3eI/AAAAAAAAAGA/r4UFplMzFjw/s1600-h/tailor_kabul.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5342229637102165474" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 320px; CURSOR: hand; HEIGHT: 229px" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiNpjPQJ3eI/AAAAAAAAAGA/r4UFplMzFjw/s320/tailor_kabul.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;امروز وقتی از دفتر کارم بیرون شدم وبطرف دانشگاه می رفتم نکات جالبی رادیده و شنیدم که برایم در حال کهنه گی باز هم تازگی داشت .&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;از کوچه مرغا ( جاده ی است در شهرنو، روبروی شفاخانه جمهوریت کابل که لوازم عتیقه می فروشند ) وقتی خارج شدم خاک باد عجیبی جاده وزارت داخله را پر کرده بود با خودم می گفتم عجب خاک بادی بی بادی است .&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;وقتی وارد جاده شدم دیدم سه عراده بلدوزر و دو عراده لنگر مشغول کار درکنار جاده هستند ، دیوار شفاخانه جمهوریت را که از قبل چپه ( فروریخته ) کرده بودند انرا هموار و خاک های اضافه ان را توسط لاری ها انتقال می دهند . و این خاک باد بدون باد از انجا بود .&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;بطرف انجا که مسیر راهم بود رفتم دیدم با شدت تمام کار جریان دارد . وقتی به بلدوزر های غول پیکر و لنگر ها نگاه می کردم به یاد همان بلدوزر و لنگر های افتادم که چند سال پیش برای خراب کردن دوکاکین جاده شهید مزاری امده بودند تا جاده را بزرگ بسازند . اما با این تفاوت که در ان وقت فقط دو عراده بلدوزر و یک عراده لنگر کار می کرد ان هم در جاده ی که بیش از ده کیلو متر طول و بیش از 18 متر عرض داشت ولی در اینجا که فقط چند متر طول و عرض داشت سه عراده بلدوزر و دو عراده لنگر مشغول کار هستند . جالب بود ... این هم یک نمونه از کمک های جامعه جهانی برای بازسازی افغانستان . این که کدام کشور و چند ملیون دالر برای ساختن دیوار چند متری مصرف می شد به صاحب قرار داد کننده معلوم بود و یا بعد از چند روز در اخبار نشر می شود که " پروژه نوسازی دیوار شفاخانه جمهوریت با کمک فلان کشور ویا فلان بانک جهانی به ارزش چند ملیون دالر قرض بلاعوض ساخته و به بهره برداری گذاشته شد" . چی کنیم ؟ افغانستان که باید ساخته شود. &lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;وقتی از سه راهی ولایت گذشتم باز چشمم به یک باز سازی دیگر خورد. چند روز پیش وقتی از همین راه عبور می کردم راهرو که در دیوار ولایت کابل بود در اول توسط شهر داری خراب و بعد از چند روز بازسازی ونوسازی شد . و تمام تقریبن 100 متر پیاده برو ( که البته حالا پیاده رو گفته نمی توانیم ) سمنت شده بود حالا با دیوار های سمنتی بزرگ بزرگ تزین شده و برای عابرین فقط یک راهروی گذاشته شده که از یک طرف دیوار ولایت و از طرف دیگر دیوار سمنتی که آورده بودند و در کنار جاده گذاشته بودند ، و با عرض کمتر از یک مترکه فقط برای یک نفر کافی است و یک پیاده روی یک طرفه ساخته شده ، اما این که تا چند وقت به عابرین اجازه عبور از انجا را میدهد معلوم نیست . چون در دیگر جا های شهر هم که پیاده رو را با دیوار های سمنتی و چک های سمنتی زینت داده اند در اوایل برای عابرین اجازه رفت و امد را از عقب سمنت ها میدادند ولی بعداز چند روز این پیاده رو ها را مصدود و به محوطه مذکور ارتباط می دادند . و این هم یک تجربه است که بار ها ما انرا دیده و شاهد بودیم . از کنار دیوار ولایت بازحمت زیاد و با چند بار برخورد گاه با دیوار و گاه با دیگر عابرین خودم را از دهلیز ولایت بیرون کشیده و به ده افغانان رساندم در ده افغانان مانند همیشه صدای لودیسپیکر دلخراش ترافیک جریان داشت " عابرین محترم جاده را باز کنید ، پیش بروید ، جاده را بند نندازید " و از همین چیز های تکراری و مردم هم با شلگی زیاد بالای هر تکسی که میامدند میریختند و خودشان را ازشهر دور می ساختند .&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;من هم بعد از شلگی زیاد خودم را داخل یک تاکسی انداخته و بطرف کوته سنگی حرکت کردیم . صدای رادیوی موتر بلند بود و اهنگی یکی از اواز خوانان تاجکی را نشر کرده بود و این که کدام هموطن ما انرا فرمایش داده بود من دیر تر رسیده بودم ولی درکل اهنگ دلخواه من هم بود .&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دیده دل دوای عشق ، مهرووفا به کار عشق. پیشه مه کن جفا گری ، جور و جفا به باغ عشق . گر تو به من وفا کنی ، ترک وفا نمی کنم ، عشق اگر بود بلا ، ترک بلا نمی کنم .&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این هم شعر همان اهنگ ، در همین لحظه بود که موزیک قطع شد و موزیک خبر نشر شد و اخبار ساعت 4 بعد از ظهر را نشر می کرد در لید ( خلاصه خبر) از افتتاح سه محل صحی در ولایت بامیان و سی کشته در ولایات جنوبی و سه صد کشته درهفته گذشته صواب خبر داد . و این هم برایم جالب بود .&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-8075777975878928435?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/8075777975878928435/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2009/06/blog-post_01.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/8075777975878928435'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/8075777975878928435'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2009/06/blog-post_01.html' title='یک روز دیگر در راه دانشگاه و در شهر کابل'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiNpjPQJ3eI/AAAAAAAAAGA/r4UFplMzFjw/s72-c/tailor_kabul.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-6568483105501266401</id><published>2009-05-31T17:53:00.000+04:30</published><updated>2009-05-31T17:54:48.609+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='شعر'/><title type='text'>رفت</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;میروی باد بهاری کم بود&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;در چمن زار نظر &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;درانتهای شهوت ملموس&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;به ز دریا &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;به ز طوفان عجل &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;چمن سود را عطری نیست &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;مگر از بوی دل افشانی تو&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;همه دل های سرک &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;قیر میریزد سر تا به پا&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;در اشعه خورشید شتابان&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt; از چشم سیاد کی ...&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;کجا...&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;زاغ همه جا در پرواز&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt; زیر بالش نگری دید ،  ندید&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;ورنه ان مرغ گرفتار نبود&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;رقص فیته دامن عجب است&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;ورنه پرواز خس ، محبوب نبود&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;جاده وصل کجا و جاده مرگ کجا&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;ورنه صحرای ازل به ز همه &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;در تمنای درخت &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;مگر ان باد دگر باره برفت&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-6568483105501266401?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/6568483105501266401/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2009/05/blog-post_31.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/6568483105501266401'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/6568483105501266401'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2009/05/blog-post_31.html' title='رفت'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-3677208613170440342</id><published>2009-05-25T14:07:00.004+04:30</published><updated>2009-05-25T14:47:25.592+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقاله'/><title type='text'>ماهی را هروقت از آب بگیری معلم خریده نمی تواند</title><content type='html'>&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/ShpoezzJGDI/AAAAAAAAAEw/p_jWrLgYNnU/s1600-h/untitled.bmp"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5339695186711222322" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 320px; CURSOR: hand; HEIGHT: 202px" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/ShpoezzJGDI/AAAAAAAAAEw/p_jWrLgYNnU/s320/untitled.bmp" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;نخست روزمعلم را به معلم و رهنمای بشریت پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد (ص) و بعدن به تمام معلمین افغانستان تبریک می گویم &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;" هر وقت ماهی را از آب بگیری مامور خریده نمی تواند . " &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;این مثال برگرفته شده از مثال قدیمی است که ما آنرا این گونه می گوییم&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;" هر وقت ماهی را از آب بگیری تازه است " &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;اما برگردان آن که برای مامورین ساخته شده بهتر صدق می کند. چون بعضی وقت ها پیش می آید که ماهی ی در دریا مرده باشد و فاصد شده باشد پس تازه نیست ولی در باره مامور به راستی که هر وقت ماهی را از آب بگیری مامور خریده نمی تواند و این که چرا ؟ شاید شما از من بهتر بدانید . چون معاشی که از طرف دولت به مامور داده می شود ( چه در حال و یا گذشته ) مخارج روزمره آنها را به سختی جواب گو بوده و از خریداری بیشترین خوراکی های قیمتی محروم هستند و ماهی هم جزی از این خوراکی ها به حساب می آید . &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;اما در پهلوی مامورین و معاش اندک شان در زمان فعلی ریکارد مامورین را معلمین مکاتب شکستانده اند . &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;در جامعه که بیشترین نفوس شان بی سواد است و ضرورت مبرمی به معلم و آموزگاردارند ، ولی متاسفانه کمترین توجهی به این قشر از جامعه توسط دولت و مسولین صورت می گیرید . &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;امروز سوم جوزا مطابق است با روز معلم . روزی که معلم برای چند لحظه از فکردرس دادن و صدا های غالمغال شاگردان در امان است . هر معلم با رسیدن این روز به یاد ماندنی خوشحال شده . با دیگر معلمین در مدیرت و یا اداره مکتب گرد هم جمع می شوند و با رسیدن شاگردان هر معلم به صنف های شاگردان رفته ، و شاگردان ، تحایفی به معلمین خود میدهند و با خودخوراکی های می آورند تا باهم میله (پارتی) بگیرند . تحایف که توسط شاگردان برای قدر دانی از استادن شان صورت می گیرد عبارت است ازیک دسته گل پلاستیکی و یا تازه یا بعضی از لوازم ارزان قیمت. و در سال های دهه شصت اغلبآ شاگردان با دادن یک پوستکارت ( عکس زیبایی از اکتور های بالیود ) با مقداری هم گل پاشان که به سرو صورت استادان میپاشیدن بود . این است تحفته ، و روز معلم .&lt;br /&gt;اما مامور که هیچ روز هم ندارد و هیچ گاه کسی حاظر نیست که یک شاخه گل پلاستیکی بازاری (کم کیفیت ) هم به یک مامور بیاوند . &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;مامورین دولتی که در این سال های اخیر به جلادان دولتی و ظالمانو پیسه خوران مشهور شده اند آنها از مردم تحفه در یک روز ویا یک زمان معینی نمی خواهند . وقتی تحفه می خواهد که ورق عریضه تان روی میزش قرار گیرد . در شهری که با بیشتر از پنج ملیون نفوس دارد حتمن در روز بیش از ده ها نفر مجبورند پیش روی میز یکی و یا چند ی ازمامورین دولتی ایستاده شده و درخواست انجام کارشان را نمایند . پس همه روز، روز مامور است . &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;در نتیجه، ماهم دیگر نمی گوییم&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;" ماهی را هر وقت از آب بگیری مامور خریده نمی توند " &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;بلکه می گوییم&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;" ماهی را هروقت از آب بگیری معلم خریده نمی تواند ."&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-3677208613170440342?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/3677208613170440342/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2009/05/blog-post_25.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/3677208613170440342'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/3677208613170440342'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2009/05/blog-post_25.html' title='ماهی را هروقت از آب بگیری معلم خریده نمی تواند'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/ShpoezzJGDI/AAAAAAAAAEw/p_jWrLgYNnU/s72-c/untitled.bmp' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-5083708395918109719</id><published>2009-05-20T10:29:00.004+04:30</published><updated>2009-05-20T11:59:04.806+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='گزارش'/><title type='text'>یک گام دیگر به سوی تمدن</title><content type='html'>&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/ShOw_bC1TNI/AAAAAAAAAEo/GhdwYufM2PI/s1600-h/5a9140860d9ac25681f1d140e20eaa44.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5337804587002055890" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 292px; CURSOR: hand; HEIGHT: 320px" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/ShOw_bC1TNI/AAAAAAAAAEo/GhdwYufM2PI/s320/5a9140860d9ac25681f1d140e20eaa44.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/ShOtA7IEorI/AAAAAAAAAEg/35t3qHCYfD0/s1600-h/Pic+023.jpg"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#33ff33;"&gt;چراغ رهنمای ترافیکی در چهار راهی های شهر کابل از چند روز بدین سو فعال گردیده است .&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چراغ رهنمای ترافیکی برای عبور و مرور عراده جاد برای جلو گیری از تصادمات ترافیکی در دیگر &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;کشور ها وجود دارد ، حال در شهر کابل نیزفعال گردیده.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چند روز می شود که در سر هر چهار راهی شهر کابل چراغ رهنما ترافیک نصب و به بهره برداری گذاشته شده.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;به گفته مسولین این دومین باری است که چراغ های رهنما ترافیکی فعال شده . بار اول چند سال پیش ، ما کوشش کردیم تا این چراغ ها را فعال نماییم ، ولی نسبت نبود برق کافی در شهر، باعث پرچوی این چراغ ها تا بحال گردیده بود و ما نمی توانستیم از ان استفاده کنیم . اما با وارد کردن انرژی برق از کشور ازبکستان مشکل ما از کمبود برق نثبتن برطرف شده و حال ما می توانیم از این برق در پهلوی دیگر نیازمندی ها به روشن نگه داشتن چراغ های رهنما استفاده کنیم . &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;همچنین مردم شهر کابل نیز از این اقدام دولت اسقبال کرده و می گوییند ، پیش از این که این چراغ ها نبود اژدهام ترافیکی بیشتر بوده وبرای عبور از جاده های پرازدهام به مشکل مواجه می شدند ، ولی حالا که این چراغ ها فعال شده می توانند از پرازدهام ترین جاده به راحتی عبور کنند. در پهلوی مردم پیاده رو، تعدادی از درایوران شهر نیز با فعال شدن چراغ های رهنمای ترافیکی راضی بوده و می گویند : &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;در سابق بجای این چراغ ها تعدادی زیادی از ترافیک ها در سر هر چهار راه حضور داشتند و بعضی از این ترافیک ها بجای خدمت و بهبودی جاده ها به بهانه های زیاد مزاحم درایوان می شدند و از انها پول می گرفتند .&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;ولی حال که این چراغ ها فعال شده ، از این نوع مشکلات خلاصی یافته و هر موتر مطابق به زمان تعین شده می توانند به راحتی در جاده ها عبور و مرور کنند .&lt;br /&gt;اما تعداد دیگری از درایوران عراده جات این کار را غیر تخنیکی خوانده و می گوییند . در دیگر کشور ها چهارراه ها بصورت معیاری ساخته شده و مدت زمان توقف و باز شدن راه توسط این چراغ ها با مسیریک جاده تا به چهار راه دیگر ارتباط دارد ولی این چراغ ها نه به فاصله بین دو چارراه ارتباط دارد و نه فاصله بین هر چهارراه با این چراغ ها ساخته شده .به گونه مثال یک موتر وقتی از یک چار راه عبود می کند در چهار راه دیگر هم برایش باز است و همچنین چهار راه بعدی . ولی یک موتر دیگر وقتی به سر هر چهار راه میرسد باید مدت زمان معینه را توقف کند . پس این چراغ های بجای سهولت ، خود یک مشکل عمده را به بار آورده است . &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;هر چند این چراغ ها هنوز هم در بعضی از چهارراه ها یا نصب نشده و یا اگر هم که نصب شده فعال نمی باشد . ولی باز هم یک گام دیگر بسوی بهبودی شهر کابل به حساب میاید . و این که تا چه اندازه سهولت و یا مشکل به بار می آورد بعد ها دیده خواهد شد . &lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-5083708395918109719?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/5083708395918109719/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2009/05/blog-post_20.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/5083708395918109719'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/5083708395918109719'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2009/05/blog-post_20.html' title='یک گام دیگر به سوی تمدن'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/ShOw_bC1TNI/AAAAAAAAAEo/GhdwYufM2PI/s72-c/5a9140860d9ac25681f1d140e20eaa44.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-668369882088416389</id><published>2009-05-18T13:55:00.001+04:30</published><updated>2009-05-18T13:58:23.765+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='شعر'/><title type='text'>زمانی برای گریز و پناهندگی؟!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;آری&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;ما هم حق داریم، &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;حق انتخاب جایی برای زندگی &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;جایی آزاد &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;که &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;درآن زندگی را &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;درآزادی لمس کنیم&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این دهل دموکراسی &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;چه صدای خوشی دارد&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;و چه بهتر&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;که ازدورشنیده شود&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آری &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;امروز، &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;سرزمین بی در و بی پیکر &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;میزبان چکمه هاست&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دراینجا،&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;سربازان &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;بیش از هفتاد و دو ملت &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;جمع شده اند &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;تا &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;انرژی فردای فرزندان شانرا &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;از فوسیل خون و پوست ما &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;ذخیره کنند&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مایانیم &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;که بی قرار &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;دراین سو و آن سوی این کره خاکی&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;برای &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;قطعه ای اززمین آرام &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;پشت سهم خویش سرگردانیم&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آری&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;ما هم حق داریم، &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;حق انتخاب جایی برای زندگی &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;جایی آزاد &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;که &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;درآن بتوانیم زندگی را درآزادی لمس کنیم&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;که،&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کم از کم روی تپه ای آرام و کوی خیرتکیه زنیم&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شماررفتن عزیزان خویش را &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نظاره کنیم&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دانه دانه بشماریم&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و به بیغمی مرغکان هوا بسپاریم؟!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آری ما هم حق داریم!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;" امین وحیدی"&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-668369882088416389?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/668369882088416389/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2009/05/blog-post_18.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/668369882088416389'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/668369882088416389'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2009/05/blog-post_18.html' title='زمانی برای گریز و پناهندگی؟!'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-7767399962279066744</id><published>2009-05-14T10:02:00.003+04:30</published><updated>2009-05-14T11:35:27.372+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سینما'/><title type='text'>پیدایش سینما در افغانستان :</title><content type='html'>&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/Sgu0yX5E8fI/AAAAAAAAAEY/JtQVIjvFUjU/s1600-h/29mltaf.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5335556961050358258" style="FLOAT: right; MARGIN: 0px 0px 10px 10px; WIDTH: 300px; CURSOR: hand; HEIGHT: 300px" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/Sgu0yX5E8fI/AAAAAAAAAEY/JtQVIjvFUjU/s320/29mltaf.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;با روی کار امدن امیر امان الله شاه غازی و شکست انگلیس از افغانستان . امیر برای روابط دوستانه عازم اروپا می شود . با توجه جهان غرب به تمدن و دست یافتن انها تا اندازه ی ، خصوصن علاقه که به هنر بوجود امده بود امیر را تحت تاثیر خود قرار داد . که در نتیجه&lt;br /&gt;امیر بعد از برگشت از غرب تعدادی از فلم ها و پروجکتور را همراه خود به افغانستان می اورد و در جاهای تفریحی این فلم ها به نمایش گذاشته می شود تا مردم را از پیش رفت و تمدن جهان غرب اگاه سازد . &lt;/p&gt;&lt;p&gt; &lt;/p&gt;&lt;p&gt; &lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#33cc00;"&gt;اولین محل نمایش فلم در افغانستان :&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در سال 1301 الی 1303 برای اولین بار در پغمان محلی بنام " سینما تیاتر" ایجاد شد . که با فروپاشی دولت امیر امان الله خان در این محل فقط تیاتر به نمایش گذاشته می شد و سینما به فراموشی سپرده شد . &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#33cc00;"&gt;اولین فلم افغانی :&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;" عشق و دوستی " اولین فلم مشترک افغان هند در لاهور هند دیروزی و لاهور پاکستان امروزی توسط شرکت فلم سازی " شور" هندی ساخته شد هر چند فلم نامه ان توسط یکی از افغان ها بنام " عبدالرشید لطیفی " نوشته شده و نقش کرکتر های مرکزی را نیز تمام از کرکتر های افغانی استفاده شده ولی مخارج و هزینه ان توسط شرکت شور هند تمویل گردید . و مصارف رفت و برگشت کرکتر ها افغانی ان توسط دولت افغانستان پرداخته شد. هر چند زمان ساخت این فلم به درازی کشید ولی با موفقعیت ساخته شد . وقتی فلم رابه افغانستان اروده و به نمایش گذاشته شد . چون فرهنگ فلم با فرهنگ افغانی چندان خانایی نداشت ، بدین صورت با استقبال سرد مردم روبرو شد . و استقبال انچنانی از طرف مردم صورت نگرفت.&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#33cc00;"&gt;وسایل تخنیکی :&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در دهه چهل فقط یک پایه کمره 35 ملی متری اورده شده بود که ان هم فقط از کارکردهای دولت وقت تصویر گرفته می شد ، و مخصوص دربار بود تا به دست رس هنر مندان فلم ساز &lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#33cc00;"&gt;دومین فلم افغانی :&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;span style="color:#33cc00;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در اوایل دهه چهل شخصی بنام فیض محمد " خیرزاده " که تحصیلات سینمایی خود را در خارج از کشوربه پایان رسانیده کوشش کرد تا هنر سینما را در قالب وزارت اطلاعات و فرهنگ جایگزین کند و یک فلم نامه هم نوشته بنام " مانند عقاب "&lt;br /&gt;این فلم نامه مستند گونه که در دو قسمت نوشته شده بود در قسمت اول در باره فرهنگ و عنعنات کشور پرداخته و در قسمت دوم ان یک طفل افغان کوشش کرده تا به جشن استقلال کشور خود را اماده سازد و بتواند این جشن را از نزدیک ببیند . این فلم که در سال 1343 کار خود را به پایان رسانید در همین سال به نماش گذاشته شد . نظر به فلم گذشته افغانی که با دل سردی مردم به ان فلم روبرو شده بود ولی این فلم برعکس با تشویق و استقبال مردم روبرو شد . با ساخته شدن این فلم ارتباطات سینما گران غرب با افغان فلم بهتر شد و بلاخره اخرین فلم در دهه چهل ( 1349 ) بنام " ملاقات با مردان برجسته " ساخته شد و همچنین در اوایل دهه پنجاه یک گروپ از جوانان سینما گر امریکایی وارد افغانستان شد و یک فلمی را با همکاری افغان فلم ساخت . این فلم که بنام " انسان شناسی " به کامره مینی طوریالی شفیعی اولین فلم افغان امریکا ساخته شد در این فلم از کرکتر های افغانی نیز استفاده شد . همچنین در دهه پنجاه یک فلم از سینما هند در افغانستان ساخته می شود که در ان فلم از فرهنگ بزکشی افغان ها نمایش داده شده و قادر فرخ توانسته در این فلم نقش نمای دور کرکتر مرکزی فلم را بازی کند .&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-7767399962279066744?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/7767399962279066744/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2009/05/blog-post_14.html#comment-form' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/7767399962279066744'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/7767399962279066744'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2009/05/blog-post_14.html' title='پیدایش سینما در افغانستان :'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/Sgu0yX5E8fI/AAAAAAAAAEY/JtQVIjvFUjU/s72-c/29mltaf.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-959274462666959207</id><published>2009-05-10T09:16:00.006+04:30</published><updated>2009-05-11T11:47:56.853+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='گزارش'/><title type='text'>لیست نامزدان انتخابات ریاست جمهوری انتشار یافت</title><content type='html'>&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SgaJr2UqyhI/AAAAAAAAAD4/bm-1acRsPaM/s1600-h/JM1_6541.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5334102195076516370" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; CURSOR: hand; HEIGHT: 263px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SgaJr2UqyhI/AAAAAAAAAD4/bm-1acRsPaM/s400/JM1_6541.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;دیروز جمعه اخرین روز ثبت نام ریاست جمهوری به پایان رسید .&lt;br /&gt;به گزارش کمسیون مستقل انتخاباب دیروز جمعه 18 ثور ساعت 5 بعد از ظهر به وقت کابل پروسه ثبت نام در انتخابات ریاست جمهوری و شوراهای ولایتی بصورت رسمی کار خود را به پایان رسانید .&lt;br /&gt;به گفته این منبع تا اختتام این پروسه تعداد 47 نفر به ریاست جمهوری ثبت نام نمودند . این پروسه کارخود را زمانی به پایان رسانید که سید احمد جلالی وزیر اسبق داخله و انورالحق احدی وزیر اسبق ماله که احتمال زیادی به کاندیداتوری در این انتخابات را داشتند اما در لستی که از سوی کمیته انتخابات نشر شده عاری از نام این دو تن می باشد .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;لست اسامی اشخاصی که در انتخابات سال جاری ثبت نام نمودند&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;حبیب منگل ،اشرف غنی احمدزی ،میرویس یاسینی ،فاروق نجرابی ،ذبیح الله غازی نورستانی ،بشیر بیژن ،حسن علی سلطانی ،مولوی محمد سعید هاشمی ،انجنیر هاشم توفیقی ،رمضان بشر دوست ،حامد كرزي ،عبدالله عبدالله ،عبدالجبار ثابت ،سيدجلال كريم ،شهنواز تني ،شهلا عطا ،عبدالطيف پدرام ،هدايت امين ارسلا ،محمد اکبر بای ،شاه محمود پوپل ،محبوب الله کوشانی،بسم الله شیر،محمد سرور احمد زی ،معتصم بالله مذهبی ،عبدالغفور ظهوری ،فروزان فنا ،شهلا عطا ،عبدالحسیب آرین ،ملا عبدالسلام راکتی ،معین الدین الفتیمحمد داوود مینکی ،محمد نصیر انیس ،عبدالمجید صمیم ،عبدالقادر امامی غوری ،محمدیاسین صافی ،سید جعفر هوفیانی ،رحیم فی سبیل الله شیرزاد ،گل امحمد یما ،بازمحمد کوفی ،ضیاء الحق حافظی ،عبدالله توتاخیل ،سنگین محمد رحمانی ،نصرالله بریالی ارسلایی ،محمد حکیم تورسن ،محمد هاشم توفیقی ، &lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-959274462666959207?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/959274462666959207/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2009/05/blog-post_10.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/959274462666959207'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/959274462666959207'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2009/05/blog-post_10.html' title='لیست نامزدان انتخابات ریاست جمهوری انتشار یافت'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SgaJr2UqyhI/AAAAAAAAAD4/bm-1acRsPaM/s72-c/JM1_6541.JPG' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-7822116514686617993</id><published>2009-05-07T13:17:00.007+04:30</published><updated>2009-05-07T14:24:34.014+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقاله'/><title type='text'>دیروز به ز امروز</title><content type='html'>&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SgKgyCJUZlI/AAAAAAAAADQ/qK4tYoFB9vA/s1600-h/090506114558_polling_226.gif"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5333001690189948498" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 226px; CURSOR: hand; HEIGHT: 170px" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SgKgyCJUZlI/AAAAAAAAADQ/qK4tYoFB9vA/s320/090506114558_polling_226.gif" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;  یک روز گذشت و روز دیگری در راه است . پنج سال پیش روزی را در پیش داشتیم که حالا هم داریم . پنج سال پیش ما زعیم اینده کشور را انتخاب می کردیم،اما امروز در همان مسیر هستیم که پنج سال گذشته بودیم ، ما در این مدت فقط یک خواب را تجربه کردیم ، فقط یک خواب بود که گذشت،ما  همانیم که بودیم . پنج سال قبل ... نه ... پنج روز پیش ...نه ... همین دیروز ، همین دیروز بود که ما پای صندوق های رای رفتیم و برای پنج سال اینده خود شخصی را انتخاب کردیم ، شخصی که بتواند از بوج سه دهه زحمات ، رنج ها ، شهیددادن ها ، خرابی ها ، نا امنی ها و... براید و ما را حداقل در جای پیش از سه دهه برساند تا ما از سی سال قبل باز هم کارخویش را شروع کنیم . ما درمدت پنج سال آرزوی سی سال پیشی را نداشتیم ، فقط خواستیم با تجارب این سه دهه در اول کار قرار گیریم . در زمانی که ما یک کشور ازاد ، اباد وازامنیت کامل برخورداربودیم. ما فقط از شخص ریس جمهور این امیدراداشتیم که مارا به سی سال عقب ببرد نه سی سال جلو . پنج سال سپری شد و ما چیزی که بودیم استیم. ما در این پنج سال نه این که به سی سال عقب برنگشتیم بلکه از رسیدن به سی سال عقب فرسنگ ها دورتر شدیم . ما در پنج سال قبل یا  دیروز  بسیار چیز های داشتم که حالا نداریم . ما دیروز گروه تروریزم بین المللی را شکست داده بودیم و جهان را از دست این گروه ازاد ساخته بودیم  ، ولی امروز این گروه به یک قدرت تبدیل شده و کشور ما را خوبگذارکه کشور پاکستان را تیز تحت سلطه خویش در اورده اند. ما دیروز امید داشتیم  ، امید ، امیدی که بدون ان نمی توان یک روز زنده بود ، ما امید به اینده بهتر داشتیم، جوانان و اطفال ما با شوق و علاقه بسوی درس و تعلیم روی اورده بودند . وقتی یونس قانونی وزیر معارف بود در همان سال اعلان کرد که ما  در سال جاری توانستیم 5 ملیون شاگرد را در تمام کشور شامل مکتب بسازیم . این بلند ترین امارو دست اورد ما در طول تاریخ بوداست . ما فرزندان خویش را تشویق به تعلیم کردیم چون هم خود ماو هم فرزندان ما امیدی به اینده داشتیم . ولی امروز ما تا بیش  از صد ها مکتب سوخته شده داریم و شاگردانی که بخاطر رفتن به سوی تعلیم وتربیه معیوب و یا شهیدمیشوند . دیروز گروه القاعده و طالبان را ما یک گروه جانی ، تروریستی  ، خاین و ظالم  می دانستیم ولی امروز این گروه صد ها بار اضافه شده و تبدیل به یک قدرت شکست ناپذیر شده است . دیروز ما امنیت نسبی داشتیم و جنگ فقط در ساحات جنوبی وجود داشت و دیگر مناطق از شر این تروریستان در امان بود ولی امروز شاهد انتحار و انفجار در پیش روی قصر ریاست جمهوری و وزارت خانه ها و در پر ازدحام ترین نقطه شهر هستیم . دیروز ما در اغلب شهر های کشور خصوصن مناطق شمالی و مرکزی امنیت تام داشتیم ولی امروز ما حتا  در خانه های خود نیز ترس و هراس داریم . وغیره... چیز های که امروز نداریم ولی دیروز داشتیم . پس به امید دیروز تا فردا .&lt;br /&gt;ما در طول تاریخ، گذشته درخشانی  داریم که امروز رسیدن به انرا تا صد ها سال دیگر باید زحمت کشید . دیروز به ز امروز.....&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-7822116514686617993?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/7822116514686617993/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2009/05/blog-post_07.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/7822116514686617993'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/7822116514686617993'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2009/05/blog-post_07.html' title='دیروز به ز امروز'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SgKgyCJUZlI/AAAAAAAAADQ/qK4tYoFB9vA/s72-c/090506114558_polling_226.gif' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-4929487743248183011</id><published>2009-05-02T10:51:00.004+04:30</published><updated>2009-05-06T11:59:41.199+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اجتماعی'/><title type='text'>روز جهانی کارگر را به تمام کارگران افغانستان تبریک می گویم</title><content type='html'>&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/Sfvng2mMiRI/AAAAAAAAADI/iher4n9TGTA/s1600-h/kargaran5-3a73e.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5331109135520663826" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; CURSOR: hand; HEIGHT: 250px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/Sfvng2mMiRI/AAAAAAAAADI/iher4n9TGTA/s400/kargaran5-3a73e.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;امروز 11 ثور مطابق است با روز جهانی کارگر :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتی از خانه خارج شدم و با دیدن تقویم روز به خاطر داشتم که امروز روز جهانی کارگر است و چون مرد ها کدام روز مشخصی ندارند، مانند روز زن و روز مادر و روز پدری را من نشنیده ام و در افغانستان هم چون 96 % کارگران را مرد ها تشکیل میدهند . پس میتوان امروز راتقریبن روز مرد و یا پدر گفت .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتی از خانه خارج شدم کوشش می کردم ، تمام کار گران را از دید تازه ای ببینم ، ببینم کارگران در افغانستان در چه حال و هوایی هستند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتی عمیق به چشم و یا چهره یک فرد نگاه کنی میتونی تا اندازه ی از کشمکش های درونی او یک تصویری بسازی . من هم امروز تصمیم گرفته ام تا اندازه اخر کوششم را به خرج دهم تا یک فلم مستند ببینم .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امروز کمی وقت تر از روز های گذشته از خانه خارج شدم . وقتی از دروازه بیرون شدم در اول از دوکاندار سرکوچه ما که یک پیر مرد است احوال گرفتم .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;-- سلام کربلایی :&lt;br /&gt;--علیکم برسلام سوی کار روان شدی&lt;br /&gt;-- چطور کنیم اگه کار نکنیم خو گشنه میمانیم ، تو چطور هستی همرای کار ها&lt;br /&gt;-- وله بچه مزه نیست .&lt;br /&gt;-- چرا نام خدا هر وقت که از پیش دوکانت تیر میشم بیریبارکت که خوب است . نا شکری نکو کربلایی . ده ای پس پیری امیقه کار می کنی بست نیست ، ما بیچارا که جوان هستیم بیکاریم ...&lt;br /&gt;-- تو خو ریس هستی&lt;br /&gt;-- میگن صدای دول از دور خوش می خوره .&lt;br /&gt;-- میگن از بیکاری کده دختر زاییدن خوب است . مه هم همین کار را می کنم . مردم ده سر سرک مغازه های داره که چند لگ سرمایه می کنه امایلی میناله چی برسه به مه که ده ای پس کوچه ، چشمم می مانه که کدام ریزه بچه ، یک روپیه ره میاره که یا ساجق یا ترشک بخره .&lt;br /&gt;-- خو بازم خدا مهربان است .&lt;br /&gt;-- دنیا خر لنگ است گای خوب و گای بد تیر میشه خو بازم ما بنده ناشکر نیستیم .)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از کربلایی خدا حافظی می کنم و با خودم خوشحال هستم که چقدر تغیر کرده زنده گی دوران کودکی ما و کودکان امروزی . روز های جنگ را به خاطر میاورم که ما وقتی کودک بودیم پدرم حتی صد افغانی ( در بدل پول فعلی یک دهم یک روپیه می شود ) هم به ما نمیداد و تازه حالا دوکان ها در هر پس کوچه باز شده ولی در ان زمان فقط در بازارک های کوچک که سر چهار راهی های میساختند دو کان بود و به ندرد میتوان یک دوکان پس کوچه پیدا کرد. ان زمان نه ترشک بود و نه شیرینک فقط و فقط در دوکان ها روغن یک کیلویی و ادر سیرکی و مقداری هم پیاز و کچالو پیدا میشد. ولی امروز در هر دوکان پس کوچه از بس خوردنی های یک روپگی و دو روپگی زیاد است که اطفال در وقت خرید خودشان را گم میکنند و بجای چیزی که از برایش امده بودند چیز دیگری میخرند چون هر روز تازه ها را دوکانداران میاورند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با چند تن از دوکانداران دیگر هم صحبت کردم همه شان همان حرف های را میزد که کربلایی در حالت مزاح وگاه جدی گفته بود و یگانه چیزی که تازگی داشت رقابت در بین دوکانداران بود و انهم به گفته خود شان بعلت نبود بازار(فروش کم ) است و مردم هم هر روز از روز دیگر غریب تر می شوند و سودای ما هم کم می شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از داخل موتر به بیرون نگاه میکردم همه مردم خاک الود بودند شهر خاک الود نمی دانم چرا شاید بخاطر روز جهانی کارگر باشد و شهر هم از این روز تجلیل می کند . به دفتر کارم رسیدم یک راست رفتم طرف اخبار روز بعد از تمام خوانش از این نکته اگاه شدم که در افغانستان به گفته مسولین دولتی 3 ملیون بیکار وجود دارد که البته به گفته نویسنده امکان این میرود که تا 5 ملیون بیکار در افغانستان باشد که اکثریت ان ها را جوانانی تشکیل داده اند که یا از خارج امده اند یا فارغان مکاتب و دانشگاها هستند . &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-4929487743248183011?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/4929487743248183011/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2009/05/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/4929487743248183011'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/4929487743248183011'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2009/05/blog-post.html' title='روز جهانی کارگر را به تمام کارگران افغانستان تبریک می گویم'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/Sfvng2mMiRI/AAAAAAAAADI/iher4n9TGTA/s72-c/kargaran5-3a73e.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-5292475207357422437</id><published>2009-04-29T11:34:00.005+04:30</published><updated>2009-05-07T15:13:37.205+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقاله'/><title type='text'>ایزک ( نه زن  و نه مرد )</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;در میان سایت ها سر گردان بودم از همه جا از همه چیز نوشته بودند. اغلبآ در میان سایت های فارسی ایرانی ها نوشته بودند . در باره هر چیز ولی زیادتر در باره کمپیوتر و هک کردن و اموزش پروگرام های کمپیوتری و تعدادی هم به مسایل اجتماعی پرداخه بودند و یک تعداد شان از قانون و سیاست کشور شان ناراضی بودند و در پی ازادی نوشته های داشتند . و تعدادی هم مذهبی گونه رفتار نموده و کمتر سطر های را میتوان در نوشته های شان یافت که از پیامبران و امامان و خداوند (ج) نیامده باشد و همه چیز و همه کار را ارتباط به مذهب شان میداند و کسانی را که پیروز نه بودند بخاطر دوری از دین و اسلامیت مجرم میپنداشند و یگانه راه رسیدن به تمام پیروزی ها را از مسیر دین میسر میدیدند .&lt;br /&gt;ناچار به وب خودم برگشتم در بین نظرات چشمم به نظری افتاد که توسط یکی از هموطنانم برایم گذاشته بود .&lt;br /&gt;و از من درخواست کرده بود که از وبش که البته یک کتاب است سری بزنم و نظری خودم را بنویسم .&lt;br /&gt;من عادت دارم وقتی که یک دوست بیاید و در وب من نظری بنویسد، خواسته نا خواسته اگر ادرسی داشته باشد به وب او هم سری میزنم و گاهی هم که وقت داشته باشم نظری هم مینویسم . و طبق معمول این بار هم رفتم تا با وب این دوست هم اشنایی پیدا کنم . &lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/Sff9aNIeLYI/AAAAAAAAADA/1PKKKpjcR5c/s1600-h/jahaname2n2.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5330007310659890562" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 150px; CURSOR: hand; HEIGHT: 112px" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/Sff9aNIeLYI/AAAAAAAAADA/1PKKKpjcR5c/s320/jahaname2n2.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتی وبلاکش را باز کردم دیدم عکس خودرا هم گذاشته و در اول از کسی هم که معلوم نبود در چه عرصه ای همرایش همکاری کرده تشکری و قدر دانی کرده بود و شروع به داستاها کرده بود. در اول وقتی من داستان هایش ر ا خواندم متوجه نشدم که این داستان ها مربوط به خودش است ، فکر کردم مانند دیگر داستان نویسان یا از کسی شنیده و یا با قوه تخیل توانسته که این چنین داستان های را بنویسد. من هم چون داستان هایش بیشمار بود یک نظر کوتاهی در باره داستان هایش نشوته و خواسته بودم که یا به زبان معیاری دری بنویسد و یا به زبان فارسی ایرانی . چون مقداری که خوانده بودم این دو زبان و یا لحجه را باهم یک جا کر ده بود . انروز از وب اش بیرون رفتم و فردا وقتی خواستم باز در دریای انتر نیت شناور شوم بیاد همان سایت افتادم و چون از یک فرد افغان بود مرا تحریک به باز خوانی کرد و اینبار با دقیت کامل به داستان هایش نگاه کردم و خلاصه ، خلاصه از داستان هایش را به خوانش گرفتم . وقتی چند قسمتی از داستانش را خواندم متوجه شدم که این هموطن با داستان های واقعی خودش که خود انرا چشیده در خدمت است و مرا بیشتر تحریک به دقیق خوانی ان کرد و از میان نوشته هایش مرا متحیر ساخته بود که این نویسنده که عکسش به یک مرد میماند پس چرا قهرمان داستان که به گفته خودش خودش است بیشتر به یک زن میماند تا یک مرد . و این خود باعث شده بود که من چندین باربه بالای صفحه بروم و عکسش را چندین بار با دقیت بنگرم .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در اخیر متوجه شدم که فرد مزکور و قهرمان داستان کسی است نه مرد و نه زن . یعنی قهرمان داستان کسی است که در جامعه ما انرا بنام " ایزک " میشناسند . و قهرمان داستان کسی بود که در افغانستان در ولایت پروان زاده شده و بعد از چند سال به کابل امده و از انجا بعد از به قدرت رسیدن طالبان به کشور پاکستان مهاجر شده و پس از ان به ایران و ترکیه و حال هم در کشور کانادا به عنوان یک پناهجو قبول شده است . و داستان زندگی اش را بعد از انکه به کانادا میرسد شروع به نوشتن می کند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در پهلوی مذاهب که در افغانستان وجود دارد و هر شخصی که در هر مذهب است ، کوشش میکند بعضی از سنت های مذهبی خود را از دیگران پنهان کند و این پنهان کردن خود باعث کنجکاوی دیگران می شود . مانند اسماعیلیه ها که در مذهب شان بعضی از مشخصات برای شناساندن به دیگر شان از ان استفاده می کنند و به دیگران هیچگاه حاضر نیستند که بگوییند هر چند به قیمت جان شان هم که تمام شود .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما قضیه " ایزک " این هم یکی از این موارد است و کسی که ایزک باشد تا حد نهایی کوشش اش را می کند تا دیگران نفهمند که او ایزک است و به همین خاطر طرز زندگی و عقاید یک ایزک برای همه مجهول مانده وخیلی ها ی را کنجکاو ساخته ، من جمله بنده را .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتی به سایت هموطن ایزکم سر خوردم و فهمیدم که مدیر و نویسنده مطلب یکی از ایزک های است که در افغانستان بوده حال بدون کدام ترس و یا تحقیر نگری به زندگی شخصی خود پرداخته که این خود یک نوع جالبیت را به همراه دارد . و مرا بیشتر خوشحال می سازد که بدون کدام ترس و یا احساس حقارت به واضع نویسی از زندگی یک ایزک که انهم جز خودش نیست اگاهی پیدا کنم .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما همه انسانیم و بنده و ساخته شده . و در ساختن وپرداختن خود هیچ قدرتی نداریم و هر گونه که ساخته شده ایم نمیتوانیم که تغیری به ان بیاوریم . هرچند که با ترقی طبی بعضی از ساختار شکلی ظاهری خود را می توانیم تغیر جزی بیاویم ولی در کل ما ساخته شده ایم و قادر به تغیر اساسی در ساختار خود نداریم و اگر ما قادر می بودیم شاید تمام دنیا را یا مرد میگرفت و یا زن و حد اوسط ان رعایت نمی شد . اما این که ما مرد هستیم و یا زن به دست ما نیست . و هر کس که ایزک هم به دنیا میاید پس به قدرت سازنده اش ساخته شده و ما هیچگونه قدرتی به تغیردادن اصل خود نیستیم . پس کسی که زن است مقصر او نیست . و همچنین کسی که مرد است مقصر او نیست که چرا مرد است و همچین کسی که ایزک به دنیا میاید مقصر او نیست که چرا ایزک است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ایزک هم یک انسان است و در جامعه حق زندگی کردن را دارد . و همچنین حق دیگر خواهشاتش را دارد . ولی در افغانستان این گونه نیست . کسی که ایزک است نه حق زن شدن کسی را دارد و نه حق زن گرفتن ( که البته نمی تواند ) پس این مخلوق برای چه خلق شده ؟ سوالیست که جوابش راباید خالق بدهد .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ادامه دارد &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-5292475207357422437?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/5292475207357422437/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2009/04/blog-post_29.html#comment-form' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/5292475207357422437'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/5292475207357422437'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2009/04/blog-post_29.html' title='ایزک ( نه زن  و نه مرد )'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/Sff9aNIeLYI/AAAAAAAAADA/1PKKKpjcR5c/s72-c/jahaname2n2.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-384539666463834473</id><published>2009-04-27T11:49:00.006+04:30</published><updated>2009-05-05T09:48:59.958+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقاله'/><title type='text'>همه جا دکان رنگ است همه رنگ می فروشد</title><content type='html'>&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SfVhn53auaI/AAAAAAAAAC4/ByVDO2Fu-8U/s1600-h/taza-h-k-22july-5.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5329273072238901666" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 320px; CURSOR: hand; HEIGHT: 240px" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SfVhn53auaI/AAAAAAAAAC4/ByVDO2Fu-8U/s320/taza-h-k-22july-5.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;بعد از واقعه یازدهم سبتمبر در سال 2001 م و تخریب ساختمان دوقلوی در امریکا افغانستان یکی از مراکز تروریست در سطح جهان شناخته شد و امریکا با نیرو های ناتو به شعار مبارزه با تروریسم و پیاده کردن قانون دموکراسی و جهانی شدن داخل افغانستان شدند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعد از به اشغاال کشیدن افغانستان توسط این نیرو ها و شکست به ظاهر طالبان و القاعده ، با مرور زمان این نیرو ها دوباره زنده شده و به یک سازمان مستحکم ، دارای روابط قوی با یک تعداد عرب ها و شاخه ی از ای اس ای پاکستان روی کار امدند . که به گفته کاخ سفید باید با طالبان نه از راه جنگ بلکه از راه تفاهم پیش رفت .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نیرو های خارجی بعد از سپری نمودن چند سال توانستند بفهمند که نیرو های طالبان را اقوام پشتون افغانستان تشکیل می دهند و دیگر اقوام ساکن در افغانستان نه این که از انها حمایت نمی کنند بلکه مخالف اساسات انها نیزهستند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;طالبان با چهره خشمناک اسلامی و به اجرا دراوردن قوانین ضد انسانی و ضد بشری خواستار " قانون خدا بالای سرزمین خدا " بودند و هستند . ریش دراز ماندن ، کلاه بر سر نهادن ، به مکتب نرفتن و علم نیاموختن زن ها ، چشم ها را سرمه کردن ، بدون وضو و طهارت برپا داشتن نماز در هر کجا و در همه حال ، بغیر از لباس میهنی ( پیراهن تنبان ) نپوشیدن ، لنگی ( عمامه ) بر سر زدن و ....... این قانون طالبان است و این خود باعث نفرت مردم از اسلام طالبانی با این قوانین خشن شده ، که هیچ مسلمانی حاظر به پیاده کردن ان در زندگی خود نمی باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما با شناختی که مردم افغانستان از خود برای جهان دادند این بود ه که افغانستان دارای اقوام مختلفی است و طا لبان فقط یکی از این اقوام را تشکیل می دهد و دیگر اقوام ان مخالف طالبان و القاعده هستند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ولی با یک قانون کوچکی که با دو الی سه جزی از این قانون که دربین ده ها ماده توسط شیعیان افغانستان منتشر شد و توسط پارلمان تصویب و توسط ریس جمهور توشیح شد . نگاه دیگری از خود به جهانیان نشان دادند . هرچند این اجزای محدود نه دردی از این ملت را دوا می کند و نه تغیری به زندگی این مردم می اورد، بلکه با سرو صدا ها و جنگجال های که در پی داشته اعتبار 7 سال صلح طلبی ، ازادی خواهی ، وحدت ملی خواهی ، ترقی خواهی ، امنیت طلبی و صد ها موارد دیگر که همه انها را یک انسان با شرف و یک ملت ازادی خواه می خواهد را در یک یا دو جزی از این قانون بر باد داد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چه به جا گفته مرحوم فانی :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;(همه جا دکان رنگ است همه رنگ می فروشد #&lt;br /&gt;دل من به شیشه سوزد همه ســــنگ می فروشد )&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دل ما به شیشه ترک خورده مادرانی می سوزد که برای حق و حقوق خود شوهران ، برادران و پسران خود را از دست دادند . تا باشد روزی که در این خاک و این سرزمین جایگاهی حقوقی ، انسانی و شهروندی داشته باشند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;که دیگر پیر مرد جوالی که تازه ازکار شاقه خلاصی یافته و بطرف خانه میرود، در ملی بس بخاطر هزاره بودن و شیعه بودن چوکی اش را از دست ندهد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دیگر بخاطر چشمان ریز و بینی کوتاه خدا دادش توهین و تحقیر نشود .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دیگر بخاطر هزاره بودن و شیعه بودن مجبور نشود که در تهداب ها مراسم مذهبی اش را بگیرد و ازادانه و با سرفرازی در محضر عام مراسمش را برپا دارد .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دیگر بخاطر هزاره بودن و شیعه بودن مجبور نشود از ترس جان و مالش نمازش را در جمع دیگر اقوام دست بسته بخواند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دیگر اطفال شان در مکتب مجبور به خواندن دیگر مذاهب نشود . و ازادانه بگوید که من هزاره هستم و شیعه .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دیگر بخاطر هزاره بودن و شیعه بودن ناکام و محروم از درس نشوند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و صد ها دیگر ها و باید ها دیگر&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;. در حالی این قانون برای یک ملتی زجر کشیده این سرزمین ساخته شد تا به ارمان های دیرینه خود رسیده باشند. و دستاورد صد ها هزار شهید خود راگرفته باشد . رهبرانی را در این راه از دست دادند که در طول تاریخ کمتر کسی را ما سراغ داریم از بلخی گرفته تا به مزاری و جوانانی را در این راه از دست دادیم از عبدالخالق گرفته تا به مشتاق و صد ها جوان دیگر .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما این سیاست مداران و این روشنفکران ما بجای این همه جان فشانی های این مردم چهره ای از دشخیمان ، چهره ای از شیاطین ، چهره ای از نشنلیز مذهبی و چهره از یک مردم خون خوار و طالبانی ، انتحاری ، ضد حقوق انسانی و... به جهانیان نشان دادند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگرده ها زن در دیگر ولایات بخاطر تجاوزات جنسی وبخاطر ظلم شوهر و خوانواده شوهرش و .... دست به خودکشی و خود سوزی میزنند و ده ها و صد ها زن دیگر در دیگر ولایات ( بغیر از مناطق هزاره نشین و شیعه نشین ) از حق انسانی خود محروم می شوند و توسط شوهران شان مورد ضرب و شتم قرار می گیرند .&lt;br /&gt;یک روز بر ضد شان در کابل تضاهرات نمی شود .&lt;br /&gt;اما بخاطر چند جز کوچکی از یک قانون کوچک تمام رسانه های داخلی و خارجی غوغا برپا می کنند و یک تعداد انسان های که بخاطر فروختن خود مشتری پیدا می کنند دسیسه تضاهرات را می چینند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من یک سوال دارم از ان کسانی که غوغا می کنند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کدام ملا و کدام قاضی را تا بحال دیده اید که در بستر کسی رفته و قانونش را پیاده کرده باشد ؟&lt;br /&gt;کدام مرد و کدام زن حاظر است تا از بسترش نظارت صورت گیرد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-384539666463834473?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/384539666463834473/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2009/04/blog-post_27.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/384539666463834473'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/384539666463834473'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2009/04/blog-post_27.html' title='همه جا دکان رنگ است همه رنگ می فروشد'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SfVhn53auaI/AAAAAAAAAC4/ByVDO2Fu-8U/s72-c/taza-h-k-22july-5.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-5222970506146219528</id><published>2009-04-16T14:50:00.010+04:30</published><updated>2009-05-05T09:06:20.223+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='گزارش'/><title type='text'>یک روز دیدنی بیرون از دانشگاه و در مقابل دانشگاه خصوصی شیخ آصف محسنی</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;وقتی خبر شدم فردا برای قانونی که شیخ آصف محسین ترتیب داده یک تعداد از زن ها دست به تظاهرات میزنند برایم جالب امد و خواستم انها را از نزدیک ببینم که چی میخواهد و کجا میروند ؟&lt;br /&gt;وقتی از سرک دارالامان بصوی دفتر کار میرفتیم تعدادی از پولیس را دیدم که با در دست داشتن سپر های پلاستیکی اماده می شدند و این خود یک تحریک برای امدنم را به انجا کرد . و من هم بعد از ان که به دفتر کارم رسیدم بلافاصله از دفتر برامده و در محل حاظر شدم . &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SecQYYd7ToI/AAAAAAAAACg/oPw-vGUbU7k/s1600-h/090415113210_kdemo-01.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5325243095459778178" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 320px; CURSOR: hand; HEIGHT: 219px" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SecQYYd7ToI/AAAAAAAAACg/oPw-vGUbU7k/s320/090415113210_kdemo-01.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SecQ_HzzN6I/AAAAAAAAACo/Opn1e88JW-Q/s1600-h/090415144441_07.gif"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5325243761003018146" style="FLOAT: right; MARGIN: 0px 0px 10px 10px; WIDTH: 320px; CURSOR: hand; HEIGHT: 219px" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SecQ_HzzN6I/AAAAAAAAACo/Opn1e88JW-Q/s320/090415144441_07.gif" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;...&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;.....&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;.......&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;.....&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;...&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;چادر بلند یا چادر کوتاه ؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;با تصویب قانون احوال شخصیه شیعیان توسط پارلمان افغانستان و توشیح ان توسط ریس جمهور کشور یک تعداد سرو صدا ها را در برداشت . این سرو صدا ها در اول از رسانه های غربی شروع تا به خانه های مردم افغانستان رسید .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعد از سر و صدا ها در رسانه ها و پارلمان های کشور های غربی ریس جمهور کشور این قضیه را به وزارت عدلیه سپرد و از سوی دیگر شیخ اصف محسنی که خود یکی از تهیه کنند گان این قانون به حساب میاید طی یک کنفرانس مطبوعاتی اعلان داشت که این ضدیت بر علیح قانون یک دسیسه سیاسی بوده و هیچ مغایرتی در این قانون بر خلاف قانون اساسی کشور دیده نمی شود .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما سازمان های حقوقی در مورد نقض حقوق زن در این قانون را به سراحت گفته اند که در این قانون به حقوق زن تجاوز شده و برخلاف قوانین بین الملی و حقوق انسانی است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و در پی این سرو صدا ها تعدادی از زنان شیعه دست به تظاهرات زدند که در مقابل ان تعدادی هم برای دفاع از این قانون تظاهرات نمودند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تظاهرات کننده گاه چی برخلاف این قانون و چی به حمایت از قانون تصویب شده نخست در مقابل مدرسه خانم النبیین که مربوط شیخ اصف محسنی می شود با هم رو برو شدند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نکته جالب در این تضاهرات این بود که هر دو طرف یک دیگر را مزدور بیگانه گان میخواندند . برخلافان قانون حامیان این قانون را مزدوران ایران و حامیان قانون مخالفان را به مزدوری از امریکا و اسرایل متهم می کردند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رو بروی لیسه عالی حبیبیه و مقابل مدرسه تعداد از زن ها که با چادر بلند خود شان را پوشانیده بودند از حامیان قانون و زن ها و دختر های که با چادر کوتاه بر سر داشتن از مخالفان قانون بودند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هر چند اکسریت این زنان را با چادر بلند و کوتاهی که داشتن از مهاجرین افغانی در ایران بودند تشکیل مدادند ولی با یک تفاوت چادر( بلند و کوتاه ) تمام عقاید شان را نیز از هم متغیر می ساختند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نمیدانم که حق با کی است ایا این چادر بلند ها که اغلب شان هم در همین مدرسه مشغول اموختن درس های دینی هستند درست میگویند و یا ان چادر کوتا های که با شور و هیجان و با شعار های ضد ایرانی و ضد مرد سالاری سر میدهد درست می گویند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و این قضاوت هم به دوش شما .&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-5222970506146219528?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/5222970506146219528/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2009/04/blog-post_3636.html#comment-form' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/5222970506146219528'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/5222970506146219528'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2009/04/blog-post_3636.html' title='یک روز دیدنی بیرون از دانشگاه و در مقابل دانشگاه خصوصی شیخ آصف محسنی'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SecQYYd7ToI/AAAAAAAAACg/oPw-vGUbU7k/s72-c/090415113210_kdemo-01.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-134235527686435493</id><published>2009-04-16T09:10:00.015+04:30</published><updated>2009-05-05T09:11:07.785+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='در باره دانشگاه کابل'/><title type='text'>یک روز دیگر در راه دانشگاه :</title><content type='html'>&lt;span style="font-size:78%;"&gt;مقبره سید جمال الدین افغان در داخل دانشگاه &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/Sea7BIjVLqI/AAAAAAAAACQ/mEs4SmZXnuM/s1600-h/41.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5325149237562125986" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 320px; CURSOR: hand; HEIGHT: 240px" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/Sea7BIjVLqI/AAAAAAAAACQ/mEs4SmZXnuM/s320/41.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt; &lt;span style="font-family:arial;font-size:100%;"&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;از شروع درس امسال امروز اولین روزی بود که مضمون روان شناسی خواندیم . تا بحال نه استاد ما مشخص بود و نه ما او را دیده بودیم . در اولین روز درسی بعد از معرفی استاد و شاگردان استاد شروع به تدریس کرد و در همین روز اول فکر کردم تمام این روز های از دست رفته این مضمون را استاد در ضرف یک روز جبران کرد . مضمون روان شناسی یک مضمون دلچسپ است و من هم مانند دیگران بیشتر این مضمون را دوست دارد . چرا که در باره خصوصیات فردی هر شخص است و هر مطلبی که در باره شخصیت انسان معلومات دهد بنظر من جالب است و ما هستیم که همیشه در کوشش پیدا کردن شناخت خود هستیم و در این مضمون ما را از امراضی که به ان از نظر روان شناسان مبتلا هسیتم اگاه می سازد . وقتی ما به قوانین این علم توجه می کنیم میبینیم که ما چقدر از سلامتی روانی دور مانده ایم . و تا چه اندازه هم به مرض ( عقاید ) خود اعتقاد داریم .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;استاد در اول طبق معمول راجع به علم روان شناسی صحبت کرد که از کدام سال های این علم مورد توجه دانشمندان قرار داشت و تا سال 1879 م با علم فلسفه یکجا بود و بعد از ان مستقلانه یک علم تازه شناخته شده و به گفته استاد جوانترین علم است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همچنین در تعریف این علم مباحثی را لکچر داد تا به تعریف اصلی ان رسید . جالب و تازگی که این استاد و مضمون برایم داشت این بود که در دیگر مضامین ، استاد در اول تعریفی به همان موضوع میدهد و بعد روی معلومات و داشته های ان بحث میکند . اما امروز استاد از جای دیگری شروع کرد در اول تقربآ تمام جوانت این علم را تشریح و بعد به تعریف ان پرداخت .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امروز ما تا ساعت 20 : 6 شام در صنف بویم و درس میخواندیم وقتی از صنف خارج شدیم هوا رو به تاریکی میرفت و با ران ، وای باران که تقربآ بیشتر از بیست روز است که متواتر میبارد و در بین این مدت فقط سه الا چهار روز شده که نیمه افتابی باشد ولی باز هم یا در اول روز باران باریده یا در اخر روز . و امروز هم باران ، وقتی ما از دانشکده ( جوار دانشکده طب و شفاخانه علی اباد ) بیرون شدیم باران به شدت میبارید .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از دانشکده موءقتی خارج شدیم و من با صنفی هایم خداحافظی کردم و وارد دانشگاه مرکزی شدم چون راهم را کوتاهتر می سازد باید دانشگاه را از شمال تا جنوب قطع کنم تا به جاده سه حوت ( دهمزنگ الی کوته سنگی ) برسم بعد از عبور از سرک وارد سرک شدم که در یک سو دارالمعلیمن سیدجمال الدین افغان و از سوی دیگر لیسه ابن سینا است وارد جاده شدم واه چی بارشی همراه با باد که چتری مرا به هر سو کچ میکرد .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تازه چند قدمی نرفته بودم که متوجه شدم جویچه های جاده از اب پر شده و اب به وسط جاده امده و با عبور موتر ها به هر سو پاشیده می شود . گفتم باید از پیاده رو بروم وقتی به پیاده رو رفتم دیدم از بس لای (گل) است نمی شود یک قدم پیش رفت ، ناچار دوباره به جاده امدم .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;موتر ها از هر دو طرف در رفت و امد بودند و هر کدام شان وقتی به من میرسیدند منهم با حرکاتی انها را متوجه میساختم که اب است و باید کمی اهسته تر بروند و انها هم متوجه می شدند و اهسته از کنارم عبور میکردم با خودم فکر می کردم راستی که جنگ و صلح چقدر در فرهنگ تاثیر دارد به یاد زمان های افتادم که موتر های مجاهدین تا چه اندازه با سرعت از پیش مان عبور می کرد و هیچ قدرتی نبود تا به انها بگوید " برادر یک هم اهسته تر " تقریبآ جاده ابی را فتح کرده بودم و در همین خیالات بودم که با عبور یک موتر از کنارم مرا به خود اورد تمام لباس هایم را تر کرد انقدر با سرعت عبور کرد که هر قدر اب در زیر تایر موترش بود بسوی من پاشید و مرا از سر تا به پا غرق در اب کرد .و من هم با چند ضربه ناسزا از عقبش او را وداع گفتم .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وای چه قدر اب سر بود ، واین را وقتی حس کردم که از لباس هایم به بدنم رسید . در حالی که گاه به لباس هایم و گاه به پیش روی میدیدم و لنگ و لنگان راه میرفتم و پای که به سمت موتر بود و غرق اب از زانو کچ نمی شد برایم راه رفتن را سخت تر ساخته بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با خودم فکر کردم حیف ان قدر موتر های که بخاطر من اهسته از کنارم عبور کردند و وقت شان را ضایع ساختن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خوشحال بودم از این که در تاریکی شب نمیشد فهمید که لباس من در اصل چی رنگی داشت و حالی چی رنگی را گرفته است .&lt;br /&gt;با تمام زحمت خودم را به خانه رساندم و......&lt;br /&gt;تا فردا منتظرم ..............&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-134235527686435493?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/134235527686435493/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2009/04/blog-post_16.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/134235527686435493'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/134235527686435493'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2009/04/blog-post_16.html' title='یک روز دیگر در راه دانشگاه :'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/Sea7BIjVLqI/AAAAAAAAACQ/mEs4SmZXnuM/s72-c/41.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-6396750561418791550</id><published>2009-04-08T11:39:00.001+04:30</published><updated>2009-05-05T09:09:41.836+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='در باره دانشگاه کابل'/><title type='text'>تقریبن ده روز می شود که  بارندگی در شهر کابل پیوسته ادامه دارد .</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:100%;"&gt;یک روز دیگر در راه دانشگاه&lt;br /&gt;تقریبن ده روز می شود که بارندگی در شهر کابل پیوسته ادامه دارد .&lt;br /&gt;امروز دفتر کار نرفته بودم . ساعت سه بعد از ظهر از خانه به مقصد دانشگاه بیرون شدم . کوچه گل الود بود در این مدتی که بارش باریده بود تقربآ تمام کوچه پس کوچه های شهر را گل الود ساخته بود و کوچه ما هم از همان کوچه های گلی بود . بعد از اولین کوچه که با زحمت عبود کردم وارد کوچه ی شدم که به سرک عمومی منتهی می شد .&lt;br /&gt;در کوچه یک زن همراه با یک پسر خورد سالی پیشاپیش من میرفتند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من هم چون عجله نداشتم اهسته ، اهسته به دنبال انها از پهلوی دیوار روان شدم با رسیدن من صدای زن بلند شدن ، فکر کردم شاید با همان پسرک که شاید نواسه اش بود صحبت می کرد ولی وقتی به سخنانش دقت کردم دیدم کسی را ناسزا می گوید . و وقتی مرا دید گفت : خدا خیر نته ای خانه خراب هاره ملیون ها دالر می گیرند ولی به مردم غریب توجه ندارند . من هم با تکان دادن سر سخنان زن را تایید کردم . و زن با تایید من جسورتر شد و ناسزا گفتن به وزرا و روأسا را شروع کرد .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چند قدم نرفته بودیم که زن مشغول ناسزا گویی بود و متوجه راه رفتن خود نبود و ناگهان پایش لخشید و اگر من و نواسه اش نبودیم به زمین خورده بود . این خود یک بهانه دیگر برای ادامه ناسزاگویی زن پیر شد و من هم ناچار باید تایید می کردم . زن هم حق داشت ، از یک طرف کوچه ها تا اندازه ی لایی شده بود که انسان وقتی از سر کوچه به انتهای ان نگاه می کند شاید منصرف از امدن می شد ولی چاره چیست ؟ باید برای رسیدن به مقصد از این گونه کوچه ها عبور کرد .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سرک های پخته هم از شر گل در امان نبودند و با تایر موتر های که از کوچه ها میامدند و مردی که مانند من از کوچه های گل الود میامدند سرک هم گل الود می شد و خدا میداند بعداز این باران ها چی خواهد شد . وقتی سرک ها خوشک می شود حاصل باران هم میرسد تمام گل ها به خاک ها تبدیل شده و با عبور موتر ها خاک ها به هوا بلند می شود . &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-6396750561418791550?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/6396750561418791550/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2009/04/blog-post_08.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/6396750561418791550'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/6396750561418791550'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2009/04/blog-post_08.html' title='تقریبن ده روز می شود که  بارندگی در شهر کابل پیوسته ادامه دارد .'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-4909185276942105131</id><published>2009-04-06T13:06:00.001+04:30</published><updated>2009-05-05T09:13:26.592+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='در باره دانشگاه کابل'/><title type='text'>یک روز دیگر در راه دانشگاه کابل :</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:100%;"&gt;وقتی از دفتر کارم بیرون شدم در ده افغانان منتظر موتر بودم . شهریان کابل میدانند ، نسبت ازدحام ترافیکی در مرکزشهر کابل ، ترافیک منع عبورو مرور عرادجاتی را مانند ملی بس ها ، مینی بوس ها و تونیس ها وضع نموده که هیچ گونه عراده جات "بس" در مرکز شهر دیده نمی شود . و من هم برای رسیدن به دانشگاه باید همه روزه از تکسی استفاده کنم ( کرایه یک شخص از ده افغانان تا دانشگاه کابل الی کوته سنگی 20 افغانی میباشد ) در سر زیرزمینی یا سر ( شروع ، اول ) سرک جویشیر منتظر تاکسی بودم .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;افراید زیادی مانند من منتظر تاکسی بودند . موتر ها یک پس از دیگری از پیش روی ما میگذشت و ما هم بالای هر کدام ان صدا میکدیم&lt;br /&gt;. یکی صدا میزد : چهل ستون&lt;br /&gt;دیگری میگفت : کارته سه&lt;br /&gt;و من هم صدا میکردم کوته سنگی .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انطرفتر من یک زن میان سالی با قد کوتاه و چاق با چهادر نماز سیاه بلند همراه با دو دختر جوان ایستاده بوند . وقتی من انجا رسیدم انهارا ندیده بودم و چشمم به طرف موتر های بوکه از عقب میامدند و از پیش رویم میگذشتند بود .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتی برای چند لحظه در میان موتر های تاکسی دیده نشده و تمام موتر ها را موتر های شخصی تشکیل میداد بطرف جوانی که در پهلویم استاده بود نگاه کرده با لبخند گفتم . نام خدا از ادم کرده موتر زیاد شده ! ولی دیدم ان جوان نه این که جوابم را نداد و حتا لبخندی هم برای تایید بر روی لبانش نیاورد، بلکه فهمیدم حتی صدایم را نشدیده ولی باز هم با دقیید بطرفتم نگاه میکند . با خودم گفتم شاید مرا میشناسد ولی من انرا تابحال ندیده بودم ولی وقتی به سرم را به عقب گشتاندم ان زنها را دیدم انوقت تازه فهمیدم که چرا صدایم را نشنیده است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زن چادر نماز دار وارختای از چهره و از نگاهایش معلوم بود هرچند بار به طرف راست و چپ میدید و با خود زیر لب چیز های میگفت که شاید خودش هم نمیشنید . ولی دختر ها که یک ان مانند مادرش چادر نماز بلند و سیاهی سر کرده بود و بکس بزرگی را هم در شانه داشت که یک طرف چادرش را بلند گرفته بود و دختر دیگر که چپن ( مانتو ) و چادر کوچکی در سر و بکس کوچکی را شانه کرده بود خونسرد بودند و با هم صحبت میکرند و از ان زن که شاید مادرش بود سوال های میکرد وزن هم فهمیده نا فهمیده به سوالهایشان با تکان دادن سر گاه تایید و گاه رد میکرد .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تعداد مردم هر لحظه بیشتر و بیشتر می شد و هر لحظه به وسط سرک میرفتیم و ترافیک که در یک گوشه ی موترش را ایستاده کرده و با لودیسپیگر هر بار صدا میکرد همشهریان محترم جاده را خالی کنید ، از جاده خارج شوید و باز هم ما بطرف گوشه میرفتیم ولی ان زن ها همان طور در یک گوشه ایستاده بودند و بالای هیچ موتری صدا نمیکردند که کجا میرود ؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با زحمت نوانستم دریک تاکسی که در حالت رفتاربود خودم را داخل کنم و نفر بعدی هم از عقب من داخل شد و تاکسی هم پر شد . ضربه یک چوب به بدنه تاکسی و صدای ترافیک که میگفت ایستاد نشو تاکسی برو برو موتر ما سرعت گرفت و از انجا دور شدیم . من در فکر همان زن ها بودم که معلوم بود تازه از ایران امده بودند و نمیدانستند که باید بیایند و کوشش کنند تا یک موتر پیدا کنند . شاید هم اگر میامدند مردم ها کی انهارا نوبت میدادند من که یک جوان بودم با زحمت زیاد و با چند بار ناکام شدن بلاخره توانسته بودم تاکسی را اشغال کنم . انها که زن بودن چه خواهد کردند . شاید گناه من هم بود که انهار را نوبت ندادم ، ولی انجا که نوبت نبود . مسابقه بود ، مسابقه خدامیداند کی به خانه هایشان میرسیدند .&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-4909185276942105131?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/4909185276942105131/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2009/04/blog-post.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/4909185276942105131'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/4909185276942105131'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2009/04/blog-post.html' title='یک روز دیگر در راه دانشگاه کابل :'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-1190582018678413935</id><published>2009-04-01T10:46:00.001+04:30</published><updated>2009-05-05T08:57:12.834+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='در باره دانشگاه کابل'/><title type='text'>روز پنجم در دانشکده هنر های زیبای دانشگاه کابل</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:100%;"&gt;دیروز نتوانستم گزارشم را در وبلاک درج کنم امروز با دو روز گزارش در خدمت هستم .&lt;br /&gt;البته قابل یاد اوریست که ان عده عزیزانی که خواسته باشند روز های قبل را مطالعه کنند میتوانند از بایگانی وب انرا بدست بیاورند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روز خوبی بود هوای بهاری ، اسمان صاف وخالاصه همه چیز زیبا بود من هم وقتی داخل دانشگاه شدم و با نشان دادن کارت دانشجویی ام به نیرو های امنیتی دانشگاه ( از دروازه جنوبی دانشگاه ) بطرف دانشکده رفتم . امروز ما در کتاب خانه درس داشتیم و این که چرا ؟درروز های گذشته برایتان شرح داده بودم از مقبره سید جمال الدین که گذشتم چشمم به دیوار سیمی خوردکه در انطرفتر مقبره ساخته شده بود.راهم را کج کرده بطرف دیوار تازه ساخته شده رفتم البته شاید دیر وقتی شده بود که ساخته شده بود ولی من تازه انرا میدیدم . وقتی رسیدم دیدم دیوار سیمییرا ساخته اند به بلندای یک و نیم متر ارتفاع و دور تا دور یک اراضی بزرگی که از دیوار جنوبی دانشگاه شروع تا به نزدیکی گدام چوکی و میز های خراب ( اگر عزیزان رفته باشند عقب دانشکده وترنری یک گلخانه بود که در این اواخر انرا از میزو چوکی های خراب پر ساخته اند و دور تا دور انرا با تخته های اهنچادر احاطه کرده اند ) و از طرف شرق از دیوار وزارت تحصیلات عالی تا به چند متری مقبره سید جمال الدین .&lt;br /&gt;برایم جالب بود ، چون تمام درختان این محدوده را زده بوند و نقریبآ یک سوم محیط سبز دانشگاه را به یک میدان بزرگ تبدیل کرد بودند . در اول فکرکردم شاید اینجا هم کدام ساختمان برای دانشگاه میسازند و بسیار ناراحت شدم ولی در حین نگاه کردن و قدم زدن چشمم به دودرختی افتادکه از اهنچادر ساخته شدن بود مانند یک بل بورد درختی ، به نزدیکی ان رسیدم دیدم این دو درخت اهنین به هم متصل شده با رنگ سبز و در هر درخت کلماتی هم نوشته شده در درخت اول که نظر به درخت دوم اولتر و بزگتر بود نوشته بودند " باغ نباتی " و در درخت دوم ان نوشته بود " دنباتی بن " فهمیدم چرا دوتا درخت ساخته بخاطر دو زبان که اگر کسی زبان دیگری را نفهمید با زبان خود بفهمد که اینجا باغ نباتات است . در درخت اول نقشه نهایی باغ را هم نقاشی کرده بودند . در یک طرف ان کرد های نباتات مانند مزرعه دهاقین که بخاطر سبزیجاتی مانند گندنه ، پالک ، مولی سرخک ، ونیش پیاز میسازند ساخته شده بود با خودم گفتم چقدر خوب میبود اگر خانه ما در نزدیکی دانشگاه می بود و در وقت نان چاشت از این سبزی ها استفاده می کردم خوب حالا که نیست ، نوش جان دیگران . و در طرف دیگر ان یک جای را در نظر گرفته بودند که من نفهمید این بخاطر چیست چون مانند استگاه ملی بس ها ساخته شده بود به این تغیر که در استگاه ها یک سایه بان به اندازه ده الی دوازده متر ولی این سایبان طولانیتر از یک استگاه است با همان سایبان فلزی که سرانرا از اهنچادر ها پوشانده بودند و یک راه روی باریک و به درازای تقریبآ 100 الی 150 متر و بخاطر طویلی ان بعد از یک مقدار طویلی این راه روی یا استگاه موتر مایل شده بود و به زاویه 70درجه تغیر شکل داده و در دیگر اطراف ان هم یک چند تک درخت و خلاص .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من هم قدم زنان با موازی دیوار سیمی که قبلآ هم این دیوار سیمی را در پیش روی وزارت دفاع ملی و قصرریاست جمهوری و دیگروزارت خانه ها و موسسات خارجی که از ان خریته های سمنتی پر از سمنت و ریگ را با ان بسته بودند دیده بودم بطرف کتاب خانه رفتم .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتی به صنف رسیدم باز همان تایپ بود و همان چپترنویسی من هم با ورودم به دفتر ، صنف ، کتابخانه ، هرچه نام بدهم درست است مشغول تایپ شدم و چند تا شعر را از یک مجله که در باره احمد شاه مسعود بود تایپ کردم&lt;br /&gt;تا ساعت 6 شام همانجا بودم امروز هم غیر حاظر داشتیم فقط چهار تن از صنفی هایم به شمول من امده بودند .&lt;br /&gt;ساعت 6 با اجازه استاد از انجا ( کتابخانه ، دفتر، صنف ) خارج شدم و یکه راست بطرف خانه رفتم .&lt;br /&gt;تا این که فردای دیگری را اغاز کنم و باز باشما درمیان بگذارم پس تا فردای دیگر خدا حافظ همه شما &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-1190582018678413935?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/1190582018678413935/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2009/03/blog-post_31.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/1190582018678413935'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/1190582018678413935'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2009/03/blog-post_31.html' title='روز پنجم در دانشکده هنر های زیبای دانشگاه کابل'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-7389016477724549942</id><published>2009-03-30T11:20:00.001+04:30</published><updated>2009-05-05T09:08:22.546+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='در باره دانشگاه کابل'/><title type='text'>روز چهارم در دانشکده هنر های زیبای دانشگاه کابل ‏دوشنبه‏، 2009‏/03‏/30</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:100%;"&gt;با سلام دوباره :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امروز نظر به روزهای گذشته سرحالتر بودم ذهنم اماده اماده برای درس بود و برای معلومات بیشتر و تازه یک جای مختصی را در ذهنم خالی کرده بودم . وقت هم بامن بود ، چون امروز توانسته بودم سرتاعت 4 بعد ازظهر خودم را به دانشگاه برسانم .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نظر به تقسیم اوقاتی که توسط مدیرت برایمان داده شده بود مضامین دری و پشتو را امروز باید میخوانیدم .&lt;br /&gt;وقتی داخل همان محوطه که برایتان گفتم ( مقابل خوابگاه ذکور ) داخل شدم دیدم سه تن از همصنفی هایم قدم زنان بطرف دروازه ورودی ( البته خروجی هم است ) میایند . مسعود بود و غفور و یک صنفی دیگرم که تابحال اسمش را هم نمیدانم ( خودم هم نپرسیدم ) ولی او مرا خوب میشناسد و مرا به اسم صدامیزند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعد از احوال پرسی گفتن امروز استادان ما نیامده اند و ما هم رخصت هستیم . متاثر شدم چون امروز برای اموختن اماده بودم . خوب با قضا کار و زار نتوان کرد / گله از روزگار نتوان کرد .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باهم صحبت کنان و قدم زنان از محوطه خارج شدیم و تا به دروازه دانشگاه رسیدیم از انجا از همصنفی هایم جدا و بطرف خانه روان شدم چون مسیر من از داخل دانشگاه عبور میکرد داخل دانشگاه شدم ( از دروازه شمالی ) دروازه دانشگاه را دوست داشتم . عالی بود و با سلیقه خاصی ساخته شده بود وقتی من شامل دانشگاه شده بودم ( 1383 ) این دروازه نبود وقتی داخل دانشگاه شده بودم احساس جنگ و ویرانی های گذشته را در من زنده ساخته بود . ولی حالا این دروازه مرا امیدوار به اینده میساخت و خاطرات دوران جنگ را بیادم نمیاورد احساس یک دانشجو را بمن میداد و فکر میکردم داخل بزگترین محل علم و دانش می شوم .&lt;br /&gt;سربازان ( گارد های دروازه ) با یونیفورم مرتب برای امنیت و...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حالا داخل دانشگاه شده بودم از یک طرفتم ( غرب ) پارکینک موتر ها و موتر سایکل ها و جمنازیوم دانشگاه که تازه زنگ کرده بودند و درختان بلند و از طرف دیگرم (شرق ) با درختان کوتان که ماهرانه انرا قیچی کرده اند و مانند یک میز درازی ساخته شدن بود و انطرفش هم سبزه های تازه زنده شده و دانشکده اقتصاد و علوم سیاسی&lt;br /&gt;وقتی از پیچ منهنی به سرک اصلی که شمال دانشگاه را به جنوب ان متصل میکرد رسیدم در انجا یک نل اب است در کنار سرک ، رفتم و از نل اب مقداری اب خوردم و کمی هم دست و روی خود را تازه کردم قطر دهن شیردان ان خیلی بزرگ است برای استفاده از اب ان حتمآ هر کس لباس هایش تر میشود و من هم از دیگران مستثنا نبودم و از اب های پراکنده ان بی بهره نماندم . سر چهار راهی رسیم که از طرف شرق ریاست دانشگاه و دانشکده ادبیات ، مدیریت محصلین ، دانشکده انجینری و.. و از طرف غرب دانشکده شریعات ، دانشکده هنر های زیبا و خوابگاه ذکور و از طرف شمال هم که من خودم امدم وبرایتان گفتم واز طرف جنوب که مسیر راه من هم است دانشکده های چون فارمسی ، ساینس ، وترنری و کفتریا و یک ساختمان که تازه بنا شده و معلوم نیست برای کدام دانشکده است یا برای کدام چیز دیگر البته شاید دیگران بدانند ولی من و کسانیراکه من میشناختم تابحال نفهمیده بودند برای چی ساخته می شود از سه سال قبل کارش اغاز شده وتابحال تکمیل نشده است . کم کم از چهار راهی دور شده بودم و از دانشکده وترنری هم .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای چند لحظه خواستم در سبزه های تازه از زمین برامده خودم را مشغول کنم از سرکی که بطرف مقبره سید جمال الدین از سرک اصلی جدا شده بود رفتم و در یک گوشه ی از منار بلند مقبره نشستم ، هوای خوبی بود نه سر و نه چندان گرم ،براستی که گفته اند بهترین موسم سال بهار است و من هم در اولین روزهای بهاری در یک منطقه سبز نشسته بودم درختان زیبا سبزه های تازه با رنگ های شفاف ، گویا اینها مربوط کابل خاک الود نمی شد ، دانشجویان تک تک در اطراف دیده می شدند خلاصه لذت برم عالی بود و برای چند دقیقه سبزه لگد کردن رفتم ، داخل سبزه ها حس عالی داشت همه جا ها برایم زیبا بود و برای چند لحظه از دیار غم و رنج دور شده بودم در دنیای زیبایی ها در اعماق تازه گی ها داخل طبیعت زیبا و من هم جزی از طبیعت بودم طبیعت زیبا شاعران طبیعت خاطرات عاشقان و طبیعت سبز معشوقان .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امروز هم سپری شد و یک روز در نزدیک شدن مان به خدا کم .&lt;br /&gt;برای فردا باید کوشید تا بافردا و خواسته های فردایمان فرداهای خود را بدست بیاریم پس تا فردا خدا حافظ همه تان&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-7389016477724549942?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/7389016477724549942/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2009/03/20090330.html#comment-form' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/7389016477724549942'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/7389016477724549942'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2009/03/20090330.html' title='روز چهارم در دانشکده هنر های زیبای دانشگاه کابل ‏دوشنبه‏، 2009‏/03‏/30'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-6755630773821175673</id><published>2009-03-29T10:40:00.001+04:30</published><updated>2009-05-05T09:14:44.833+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='در باره دانشگاه کابل'/><title type='text'>روز سوم درسی</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:100%;"&gt;روز سوم درسی : ‏2009‏/03‏/29‏ 10:12:55 ق.ظ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با دوروز تاخیر (پنج شنبه و جمعه ) امروز وارد دانشگاه شدم در روز های قبل هم گفته بودم نسبت ترمیم ساختمان دانشکده ، ما در دو جای دیگر که یکی کتاب خانه ایران و دیگر جوار دانشگاه طب مهاجر شده بودیم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در اول من بخیال این که امروز هم در همان کتاب خانه درس داریم رفتم ، کسی نبود از یکی از استادان خود مان پرسیدم گفت که باید به جوار دانشکده طب بروی و من هم در حالی که وقت زیادی از درسی هم گذشته بود ناچار انجا رفتم هر چند فکر می کردم شاید درس خلاص شده باشد و من هم غیر حاضر باز هم بخاطر یافتن صنف تا در روز های بعدی به این سرگردانی دچار نشوم باید میرفتم .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;داخل کسی دیده نمی شد از ملازم پرسیدم ایا کسی است و او نیز گفت که وقت درس خلاص شده باز تو میایی برو در صنف ها بگرد شاید صنف شما رخصت نشده باشد داخل رفتم و بعد از چند دقیقه سرگردانی بلاخره صنف خودمان را پیدا کردم ، استادی که باید مارا درس میداد امروز غیر حاضر بود ( از طالع من ) بجایش یک استاد دیگر امده بود تا وقت را پر کند با رسیدن من تعداد همصنفی هایم به سه نفر رسیدند ، راستی فراموشم شد که بگویم ما در صنف خود شش محصل هستیم و من هم ششم نمره .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;استاد موعقتی ما از همان استادان تازه استاد شده بود یک جوان بسیار عالی و مرتب ، خوش اخلاق با ایدولوژی نوین . استاد از درس دادن ابا ورزید و از ما خواست هر مشکلی که در باره کارگردانی داشته باشیم بپرسیم . من هم سوالی نداشتم و بطرف دیگران دیدم مسعود در باره تدوین فلم سوالاتی کرد و معلومات استاد هم شروع شد در اول معلومات درباره کمره و لنز ها داده شد و این که چرا از لنز های مختلف استفاده می کنند و چی مزید های انواع لنز ها دارد و کم کم به نقد فلم ها رسیدیم و در باره تدوین هم که چند نوع تدوین وجود دارد ، اولین کسی که تدوین را در فلم اورد کی بود و کدام تدوین در فلم موثر است که البته این مربوط می شد به درس های سمستر قبلی ما و این که در این سمستر چی خواهیم خواند بعد ها دیده خواهد شد . تا ساعت 6 شام ما در دانشگاه بودیم و ساعت 6 از انجا خارج شدیم و من هم بطرف خانه امدم .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تا فردا خداحافظ &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-6755630773821175673?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/6755630773821175673/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2009/03/blog-post_28.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/6755630773821175673'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/6755630773821175673'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2009/03/blog-post_28.html' title='روز سوم درسی'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-7038932250174702287</id><published>2009-03-26T11:16:00.001+04:30</published><updated>2009-05-05T09:15:01.470+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='در باره دانشگاه کابل'/><title type='text'>روز دوم در دانشگاه</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;با عرض سلام مجدد : ‏پنجشنبه‏، 2009‏/03‏/26 ‏2009‏/03‏/26‏ 10:49 ق.ظ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امروز روز دوم دانشگاهم بود . وقتی داخل دفتر مدیریت شدم مدیر باز مشغول کار هایش در روی ورق ها بود با تک تک زدن در و وارد شدن من باز سرش را از میزش بالا نکرد و زیر لب چیزی گفت که من انرا بعنوان جواب سلامم قبول کردم بعد از چند لحظه سرش را بلند کرد و گفت چی است گفتم همان استعلامم گفت آه درست شده و از لابلای ورق ها استعلامم را پیدا کرد و بدستم داد و ضمیمه ان گفت که باید یا روز شنبه جوابش را بیارم وردنه باید 5000 افغانی بعنوان فیص سمستر وار بپردازم با تکان دادن سر و گفتن درست است صاحب خداحافظی کردم .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتی داخل دانشگاه شدم غرق در افکار خود که چگونه با این زمان کم بتوانم جواب استعلام رابیاورم و چگونه ناگهان سیلی در عقب سرم خود ، مسعود بود همان صنفی قدیمی که حال اوهم در همان صنفی درس میخواند که من هم باید شامل شوم از دیدنش خوشهال شدم جواب خوش تیپ و خوش رفتار ودر عین حال خوش گفتار هم است این که در باطن هر شخص چی میگذرد خدا می داند مرا با تمام رقابل های که در سالهای گذشته داشتم و گه گاه بعضی وقت ها احساس می کنم ولی بسیار دوستش دارم . با احوال پرسی و نشان دادن استعلامم او هم خوش حال شد . وقتی به صنوف درسی مان رسیدم با همصنفی های سابقم رو برو شدم که بسیار مرا خوش ساخت و انها هم اظهار خوشی کردند از جمله ان تعداد از صنفی های که همراه شان در سابق هم خوش بودم و برایم عزیز تر بود .&lt;br /&gt;تعدادی از استادانی را ملاقات کردم که در سالهای قبل انها هم مانند ما دانشجو بوند ، چون به کدر امده بودند حال استاد شده اند . برایم لذت بخش بود ، چهره های اشنای ، صداهای دلنشین ، حرف های زیبا که امدنم را خوش امد میگفتند ، همه و همه برایم یک روز بیاد ماندنی بود . از استاد اجازه گرفته همراه مسعود به دفتر مدیرت محصلان رفتم و استعلامم را به مدیر دادم و یک مکتوب هم برایم همان لحظه ترتیب داد و این بار هم با شنیدن زود جواب بیاری و قبولی من و تشکری از مدیر محصلان مدیرت را ترک کردم اما نکته که مرا متعجب ساخت این بود که اولین باری بود که کارم ( اخذ مکتوب ) به این همه سرعت اجرا شده بود مدیر محصلان را می شناختم ( چندین بار دیده بودم ) شخص کار کردی بود ولی باز هم با این شرایط و با این سابقه کاری دفاتر دولتی .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعد از ان یکه راست بطرف صنفم رفتم .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;استاد ما هنوز چپتر های ما را تایپ نکرده بود و دوتن از همصنفی هایم مشغول تایپ چپتر ها بودند و ما ( من و مسعود ) هم وقتی رسیدیم مشغول تایپ کردن شدیم چون فقط دو کمپیوتر بود من و مسعود برای رفع خستگی انها شروع به تایپ کردن شدیم .&lt;br /&gt;وقت ما پایان یافته بود و ما هم بیرون شدیم تا به خانه هایمان بریم . هنوز صنفی های قبلی ما درس میخواندند چون هوا رو بتاریکی میرفت منتظر نشدم و بطرف خانه رفتم . تا این که فردا چی خواهد شد منتظرم . و شما هم منتظر باشید. تا فردا خدا حافظ و نگهدار تان .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-7038932250174702287?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/7038932250174702287/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2009/03/blog-post_25.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/7038932250174702287'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/7038932250174702287'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2009/03/blog-post_25.html' title='روز دوم در دانشگاه'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-2067330243452240482</id><published>2009-03-25T09:41:00.001+04:30</published><updated>2009-05-05T09:00:14.832+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='در باره دانشگاه کابل'/><title type='text'>روز اول</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;strong&gt;با هم سال تعلیمی 1388 را به تمام متعلمین و دانشجویان تبریک می گویم . امید یک سال خوب مملو از موفقعیت برای همه شما باشد و بهر درجه که میخواهید کامیاب شوید .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امروز برای من هم روز اول رفتنم بعد از دو سال تاخیر در دانشگاه بود . سال سوم و سمستر دومم شروع شد و من برای ثبت نام دوباره باید یک کمی طی مراحل کنم تا ثبت نام مجددم را بگیرم .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعد از این که از موتر پایین شدم یکه راست به دفتر مدیریت رفتم ( بخاطر باز سازی پارتمان دانشگاه ما مدیریت در پهلوی دانشگاه طب " روبروی خوابگاه ذکور" نقل مکان کرده و اتاق های درسی ما بجای کتاب خانه ایران ، هر چند تابحال خودم هم انجا نرفته ام ) مدیر تبدیل شده بود و بجای مدیر قبلی ما ( منصور صمدی ) کسی دیگری امده بود . شنیده بودم مدیر فعلی ما برادر یکی از صنفی های قبلی من است . بادیدن مدیر شناختم چون شباهت زیادی با همان صنفی ام ( جان آغا ) داشت . بعد از احوال پرسی که مدیر با کاری که داشت نتوانست سرش را هم بلند کند ، ورق هایم را گرفت ، منتظر بودم که چی خواهد گفت بعد از مطالعه چند باری ، گفت درست است فردا بیا ! من پرسیدم چرا فردا ؟&lt;br /&gt;- درس هایت تابحال شروع نشده&lt;br /&gt;- چرا دیروز همصنفی ام برایم زنگ زده بود که درس ها شروع شده و نام من درحاظری نبود&lt;br /&gt;با کمی مکث&lt;br /&gt;- خوب حالا حاظری پیش خود شان است برو از پیش شان بگیر بیار تا من نامت را برسانم&lt;br /&gt;گفتم من یک مامور هستم و برایم یک استعلام بده تا از فیصم کاسته یود گفت بروز با فردا .&lt;br /&gt;قبول کردم و از مدیرت خارج شدم و بطرف دانشگاه حرکت کردم در بین راه با همصنفی نو ام برخوردم و او گفت که حاظری ما هنوز جور نشده و باید پس به مدیرت بروم . برگشتم باز به مدیرت . مدیر در بیرون از دفتر کارش همراه ریس مان قدم میزد با خود گفتم : موقع خوبی است و با بودن ریس مدیر باز بحانه اورده نمی تواند . وقتی رسیدم ریس مرا شناخت و دست دراز کرد ، من هم با سلام گفتن و دست دادن تمام انچه در ذهنم اماده کرده بودم گفتم و ریس به مدیر دستور داد تا تمام کارهایم را روبراه کند .&lt;br /&gt;مدیر با چند باز خط زدن ها و از سر نویسی ها یک استعلام برایم نوشت و برایم داد تا انرا در شعبه تایپ ببرم و من هم استعلامم را گرفتم و برای تایپ بردم بعداز تایپ استعلام وقتی به مدیرت برگشتم ریس هم همانجا بود . ریس استعلامم را گرفت و گفت برای مهر ان باید فردابیایم . و من با خوشهالی نسبی از مدیریت خارج و بطرف خانه رفتم .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این که فردا چی خواهد شد باهم زنده گی میکنیم و میبینیم . مانده نباشی رفیق موفق باشی. تا فردا&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-2067330243452240482?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/2067330243452240482/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2009/03/blog-post.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/2067330243452240482'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/2067330243452240482'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2009/03/blog-post.html' title='روز اول'/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8007936520984636171.post-3343650194601541409</id><published>2009-03-25T08:36:00.001+04:30</published><updated>2009-05-05T09:16:23.057+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سال نو'/><title type='text'></title><content type='html'>&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/ScmvsyCnwfI/AAAAAAAAAAM/Va7aRLwP5IM/s1600-h/fk3zeo.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5316974018969453042" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 320px; CURSOR: hand; HEIGHT: 240px" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/ScmvsyCnwfI/AAAAAAAAAAM/Va7aRLwP5IM/s320/fk3zeo.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;سلام : سلام : سلام :&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;سال نو 1388 بر همه شما مبارک &lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;سلام به بهار نو سال نو عشق نو زنده گی نو । خوشهالم در این سال نو توانستم یک وبلاک بسازم । امید وارم مرا در بهبود هرچه بهتر شدن ان کمک کنید । من هم کوشش میکنم اتفاقاتی که در یان سال برایم پیش میاید در با شما شریک سازم । موفق باشید &lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8007936520984636171-3343650194601541409?l=aliakbarm.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aliakbarm.blogspot.com/feeds/3343650194601541409/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2009/03/1388.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/3343650194601541409'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8007936520984636171/posts/default/3343650194601541409'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aliakbarm.blogspot.com/2009/03/1388.html' title=''/><author><name>علی اکبر محبی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14281238687722454166</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/SiKIjkR1DVI/AAAAAAAAAFY/w6cWAM9CMtA/S220/ali+akbar.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_LBI48FHmlCg/ScmvsyCnwfI/AAAAAAAAAAM/Va7aRLwP5IM/s72-c/fk3zeo.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry></feed>
